The director mumbles and stumbles upon the stage and then is heard from no more !


Banafsheh Zolfaghari
by Banafsheh Zolfaghari

This is a follow up to a posting I had on the joyfull yet dissapointing moment when the Golden Globe honor was bestowed upon the esteemed Iranian movie director for his work "A Seperation."


What a thrill to practice, with my girls observing, my freedom of expression!  

I am cautiously pleased that most of the responses to my oppinion were by and large on the civil side.  This is a cultural rarity and I must admit quite pleasing.  

I appreciate, and clearly 'get,' the variety of views expressed in support of and in explanation of why the fine director was unable, unwilling or lacked the desire to step beyond the few mumbling words he uttered.  But I can't say I am convinced nor am I impressed!

The current state of affairs in my homeland (to which I travel as much as I can, although with less frequency these years as my girls are growing) is so unbearably trajic that anyone and everyone given the opportunity should and must engage the broader issue of liberty and what the regime has done with it.

Indeed this is my personal view, albeit twisted based on some of the oppinions thrown my way!  

I was hoping to be moved by some of the 'opposing arguments,' but quite sadly none were credible enough to convince me a centilla!

Courage is expected of the few who are blessed with opportunities.  And a global stage is not to be wasted!  

Not to take anything away from the body of work the director presented, but his 'win' was just as much a political award and decision as was Madame Ebadi's 'Nobel Prize' few years ago!  (Let us not kid ourserves.)

Just as Madame Ebadi lost her chance to stand apart, so did our fine director.  

Broken are many hearts that heard him mumble and fumble upon the stage the other night.  Let us see what he does at the Academy Awards if given even a broader stage and audience.  No guts, not glory.

(If you must respond, do so with civility!)       



شما اگر روی صحنه بروید چه می گویید؟


خانم ذوالفقاری- من این فیلم رو دوبار دیدم و به جرات میتونم بگم ده بار دیگه هم میتونم ببینم. باردوم هم درفستیوال نیویورک دیدم که خود آقای فرهادی هم حضورداشت. با تواضع و فروتنی تمام به سوالات جواب میداد و ذره ای از خودبزرگ بینی و فیس و افاده ی کارگردانهای مطرح دیگر سینمای ایران درش دیده نمیشد. احساس میکنم دارین بهش کم لطفی می کنید. دیروز پشت صحنه ی این فیلم رو دیدم و ازتوانایی این مرد در بازی گرفتن ازهنرپیشه ها به شدت درشگفت بودم. پشت صحنه ی فیلم هم منو به گریه انداخت. هنر یعنی همین. یعنی کاری که بتونه احساسات رو به انواع مختلف درمخاطبش جا به جا کنه. این آقای کارگردان همینقدر که به قول خودش به جای تشکر و ذکر نام دوست و آشنای خودش- اسم مردم ایران رو روی صحنه برده خیلی لطف کرده. مگه ما براش چی کار کردیم؟؟ ما برای ایران چه کردیم؟‌ چی باید می گفت؟‌ شما اگر بودید چی می گفتید؟‌ نه واقعا دلم میخواد بدونم انتظار داشتید چی بگه؟‌ وحرفش چه اثری دروضع ملت ایران می گذاشت؟؟همین الانش هم سران مملکت ازینکه این جایزه رو برده خون خونشون رو داره میخوره و اسمی ازایشون نمی برند. همین حالا هم معلوم نیست بعدا باهاش چه رفتاری بشه. ضمن اینکه یادتون باشه- هرکسی هر کاره ای که باشه -روی هر صحنه ای که باشه هزار و یک فکر و مشکل و دلیل درزندگیش و برای کارهاش داره. درضمن. شمادرسفرهاتون به ایران متوجه نشدید که مشکل مردم ایران فقط به رژیم محدود نمیشه و خیلی پیچیده ترو ریشه ای تر ازین حرفهاست؟؟؟.