کارپردازان انگلیس در ایران - قسمت پانزدهم


Share/Save/Bookmark

All-Iranians
by All-Iranians
23-Mar-2012
 

 

در قسمت های گذشته مطالبی در مورد سیدضیا الدین طباطبایی، برادران رشیدیان ، برادران جی  ، حسین فردوست ، بهرام شاهرخ ، نواب صفوی ، جمال امامی ، جعفر شریف ‌امامی ، حسنعلی منصور ، امیر عباس هویدا ، سيد حسن تقي ‌زاده ، برادران انتظام ، مصطفی فاتح ، شیخ عبدالکریم حائری یزدی  ، محمد خلیل جواهری ، ابراهیم حکیمی و علی اردشیر لاریجانی عرضه شد. در این قسمت به معرفی علی شریعتی می پردازیم:

٢٠ - علی شریعتی
 
علی شریعتی در آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد. پدر پدربزرگش، ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حاج ملا هادی سبزواری محسوب می‌شد. ملاقربانعلی چهار فرزند به نام‌های محمود، احمد، حسن و حسین داشت. محمود که به هنگام مرگ پدر، به تحصیل علوم قدیمه مشغول بود، با اصرار مردم مزینان به آنجا آمد تا پیشنماز مسجد و مدرس حوزه علمیه باشد. او تا پایان عمر خود در مزینان ماند و چهار فرزند به نام‌های معصومه، قربانعلی، محمدتقی و آقامیرزا محمد از خود به یادگار گذاشت. محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۱۱ با دختری روستایی از اهالی کاهک به نام زهرا امینی ازدواج کرد و اولین فرزند آنها، علی شریعتی بود.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C

علی شریعتی با نام اصلی علی مزینانی (متولد ۳ آذر ۱۳۱۲ در روستای مزینان از توابع شهرستان سبزوار ، استان خراسان رضوی - متوفی ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در لندن) نویسنده، جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس و پژوهشگر دینی اهل ایران است. وی در نزد هواداران به معلم شهید دکتر شریعتی معروف است.
http://www.amoozak.com/quote/author/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C

سهراب ارژنگ در مورد «چگونه حکومت اسلامی و ولایت فقیه به وسیله علی شریعتی پایه گذاری شد؟»  نوشته است : گرچه گفتار و عملکرد شیخ فضل الله در بیراهه کشاندن انقلاب مشروطه و جایگزینی آن با حکومت مشروعه رژیم اسلامی به ناکامی کشید و شیخ فضل الله فدای خرافات و جاه طلبی های خود شد، ولی سخنان زهر آگین آن آخوند ضد فرهنگ و ضد آیین ایرانی در تاریخ شیعه گری به ثبت رسید و جاودان ماند.
به دنبال این اندیشه مخرب و برای برقراری یک حکومت اسلامی، فدائیان اسلام در سال ۱۳۲۰ به ریاست نواب صفوی و عضویت خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر،  و محمد بخارایی و  شماری از طلبه های قم برای کشتن افراد در دولت  و رسیدن به حکومت اسلامی ، پای گرفت، و شماری از این گروه از جمله نواب صفوی به مصر رفتند و زیر نظر اخوان المسلمین درس جنایت و آدم کشی آموختند.
نتیجه آموزش آنان کشتن احمد کسروی در ۲۰ اسفند  ۱۳۲۴ بوسیله  نواب صفوی و خلیل طهماسبی  در دادگستری بود که  بر اثر کینه توزی و دشمنی های حجت الاسلام حاج سراج انصاری، دکتر فقیهی شیرازی،آیت الله سید نورالدین شیرازی به عمل آمد. آنان از محرکان و عوامل اصلی این  جنایت به شمار می آیند. همچنین  کشتن عبدالحسین هژیر وزیر دربار، حسنعلی منصور  و سپهبد رزم آراء از  نخست وزیران شاه و عبدالحمید زنگنه وزیر آموزش و پرورش بود. همچنین، چند بار تیر اندازی نافرجام به سوی دکتر فاطمی وزیر کشور دکتر مصدق، حسین علاء نخست وزیر و خود شاه بوده است.  باید دانست که فدائیان اسلام  زیر چتر و تحت نظر روحانیونی مانند آیت الله کاشانی پرورش یافته و حمایت می شدند. تا آن جا که کاشانی در تاریخ ۱۰ مهر۱۳۳۰ به گوش امیرعلائی وزیر کشور وقت که مانع از آزادی نواب صفوی از زندان بوده، و سران فدرائیان اسلام را به نقاط دور تبعید کرده بود، سیلی زد. آنگاه بر اثر فشار و نفوذ آیت الله کاشانی و آخوندهای دیگر، امیر علایی از سمت خود برکنار وبه وزیر مختاری ایران در بلژیک برگزیده شد.

در حقیقت این  عقب نشینی  و یا نادیده گرفتن های رژیم ایران در برابر آخوندها، روز به روز بر قدرت و به همان اندازه جنایت آنان افزوده تر کرد. به طوری که  رژیم عکس العملی محسوس و قابل توجه در برابر این جنایت های یکی پس از دیگر،  از خود نشان نداد و به کلی در برابر آخوندها ناتوان ماند.  تا آن که سر انجام پس از کشتار متوالی هنگامی که به  اسدالله علم و شخص شاه هم تیر اندازی شد، شاه به غیرت آمد و برای حفظ مقام خود، نواب صفوی و ذوالقدر را به اعدام محکوم نمود. این روند سیاسی از تلاش شیخ فضل الله برای برپایی حکومت مشروعه گرفته تا  تلاش آیت الله کاشانی در حفظ و نگهداری افراد فدائیان اسلام برای رسیدن به حکومت اسلامی، ادامه داشت تا آن که  علی شریعتی نیمه آخوندکی از مشهد را برآن داشت که  دنباله کار را بگیرد و مقدمات حکومت اسلامی را فراهم کند. این مرد زیرک و زبان باز، قاپ جوانان را دزدید و برای آنها که سرگرمی نداشتند و بیکاره بودند در حسینیه ارشاد به سخنرانی و شستشوی مغزی پرداخت.

علی شریعتی به آسانی در یک خلاء سیاسی و با غفلت و بی توجهی سازمان های مسئول دولتی، افکار ضد انسانی خود را در جوانان تلقین نموده، خرد و اندیشیدن را از آنان می گیرد و به مشتی افراد متعصب و کله خشک تبدیل می سازد. برای اثبات این گفته در این جا چند پیام سخنرانی وی را برای خوانندگان یاد آور می شویم :

علی شریعتی در اهمیت « تعصب» می گوید: « نهضت تشبه به غرب همچون طوفانی، برج و باروی تعصب را که بزرگترین و قوی ترین حفاظ های وجود ملت ها و فرهنگ ها بود، فروریخت و راه برای نفوذ و ویرانی ارزشهای تاریخی و سنتی و اخلاقی ملت های شرق باز شد و مردم ما در برابر آن بی دفاع ماندند».
خوانندگان به خوبی می دانند که تعصب یعنی باور داشتن به چیزی که در آن عقل و خرد دخالتی ندارد. به گفته دیگر، تعصب اصرار ورزیدن در موضوعی که امکان اثبات آن نیست. تعصب داشتن به هرچیز وهرعمل بسیار خطرناک و بنیاد بر افکن است.
نکته دیگر در این گفتار، ترساندن و بر حذر داشتن مردم از معاشرت و رابطه داشتن با کشورهای باختری است. این گونه روابط را زهرآگین و خانمان برانداز می داند. همین گفتار را رژیم اسلامی به وسیله یک مشت لات چاله میدانی و هرزه های مزدور جمع آوری شده از گوشه و کنار ایران، و یا حزب الله لبنان در استخدام رژیم اسلامی با داد زدن و عربده کشیدن « مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل»، و یا در عمل گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی پیاده کرد.
آنگاه به تشریح « مردم گمراه» می پردازد و می گوید:
‎مردم باید زمام خود را به دست ولی بدهند وگرنه به گمراهی افتاده اند… امامت، منصبی است الهی و نه شورایی و انتخابی. امامت یک حق ذاتی است ناشی از  ‬ماهیت خود امام نه ناشی از عامل خارجی انتخاب‫.‬
در این جا علی شریعتی به جوانان می آموزد که باید به دنبال «امامت» باشند که آن هم انتخابی نیست. بلکه تلویحاً می خواهد به شاگردانش که تعصب را پذیرفته اند نشان دهد امامت از جانب الله است و مردم در انتخاب او نقشی ندارند.
‎در جایی دیگر در مورد تعریف«امامت» به نقش و اهمیت رهبری می پردازد و می گوید‫: ‎جهل توده های عوام مقلد منحط و بنده واری که رای شان را به یک سواری خوردن یا یک شکم آبگوشت به هر که بانی شود اهداء می کنند و تازه اینها، غیر از آراء اسیر گوسفندی است. آراء راس ها رهبری نمی تواند خود زاده آراء عوام و تعیین شده پسند عموم و برآمده از متن توده منحط باشد.‫... ایشان می خواهد بگوید که باید مطیع رهبر بود و رأی خود را به دیگری نداد‫.‬
اصل ولایت : قبول و ارزش همه عقاید و اعمال دینی، منوط به اصل ولایت است.
و اما در مورد انتخاب و رهبری : ‎رسالت سنگین رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه باید باشد به هر قیمت ممکن، بر اساس یک ایدئولوژی ثابت… اگر اصل را در سیاست و حکومت به دو شعار رهبری و پیشرفت- یعنی تغییر انقلابی مردم- قرار دهیم آنوقت انتخاب این رهبری بوسیله افراد همین جامعه، امکان ندارد زیرا افراد جامعه هرگز به کسی رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آن جامعه مخالف است… کسی که با کودکان به سختی رفتار می کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و به آنها درس جدید تحمیل می کند، مسلما رای نخواهد آورد… امام مسوول است که مردم را بر اساس مکتب تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شماره آراء… رهبری باید بطور مستمر، به شیوه انقلابی- نه دموکراتیک- ادامه یابد… او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست لرزان ‎دموکراسی نمی سپارد‫.‬

از گفتار بالا نتیجه می گیریم که انتخاب رهبر به وسیله مردم امکان ندارد‫.‬ به عبارت دیگر مردم نمی توانند و لیاقت ندارند که رهبری را انتخاب کنند‫.‬ دیگر این که رهبر باید با روش انقلابی هرطور دلش می خواهد عمل کند و دموکراسی مطرح نمی باشد. همین روش حکمرانی را ما ۳٣ سال است تجربه می کنیم. در سخنرانی دیگر «امام» را به شاگردانش معرفی می کند. کسی که مافوق بشر است و احتمالاً از آسمان به زمین پرتاب شده است:
رهبر مافوق بشر : ‎امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد. امام عامل حیات و« حرکت امت است. وجود و بقای امام است که وجود و بقای امت را ممکن می سازد. امام، پیشوا است تا نگذارد امت به بودن و خوش بودن و لذت پرستی تسلیم شود و بالاخره پیشوا است تا در پرتو هدایت او، امت حرکت و جهت خویش را گم نکند».‫
در این جا دیگر شریعتی امام را به عرش می رساند و همه چیز وهمه کس و بقای جامعه را بسته به وجود امام می داند. خمینی ابتدا و خامنه ای پس از آن دقیقاً این تز ضد بشری را تاکنون اجراء کرده اند و خامنه ای آن را همچنان مو به مو اجراء می کند.

شریعتی بازهم یک پله جلوتر می رود و وظیفه و قدرت اجرائی امام را این چنین تشریح می کند:
‎امام در کنار قدرت اجرایی نیست. هم پیمان و هم پیوند با دولت نیست، نوعی همسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسوولیت مستقیم سیاست جامعه را داراست و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و اداره امور داخلی جامعه با اوست. یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و … شیعه پیروی از امام را بر اساس آیه اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم توصیه می کند و امام را ولی امر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود ‎و اطاعت از رسول شمرده است و این تقلید نیز برای رهبری غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود.
این گفتار را خامنه ای و نوکر او مصباح یزدی بارها گفته اند که خامنه ای نایب امام است و درزمان غیبت او رهبری شیعه را بر عهده دارد و تقلید و اطاعت از او از جمله واجبات است.

شریعتی تقلید کورکورانه را در مذهب شیعه واجب و لازم الاجراء می داند:
باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت… این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضای عقل، تعبد و تقلید است.
و سرانجام این که شریعتی روی دموکراسی کاملاً خط بطلان می کشد و روش انقلاب را که در تعبیر او همان خودکامگی و دیکتاتوری فردی به نام امام است، به شیعیان پیرو مکتب خود توصیه می نماید:

دموکراسی راس ها : ‎اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب و بنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را به دموکراسی راس ها بسپارد.
 
از جمله شاگردان مکتب شریعتی ، پنج مسلمان نواندیش فیلسوف نما به نام آقایان سروش، گنجی، کدیور، مهاجرانی، و عبدالعلی بازرگان می باشد که نخستین آموزش های خود را از وی فراگرفتند. این نواندیشان در پناه دولت فخیمه بریتانیای کبیر به گرد هم آمدند و منشور اسلامی جنبش سبز را مبنی بر تداوم بخشیدن به حکومت اسلامی در راستای نصایح و اندرزهای علی شریعتی تدوین نموده و به نگارش درآوردند تا با تهیه و تصویب منشور اسلامی برای اجراء به میر حسین موسوی داده شود. آنگاه میر حسین موسوی وظیفه خواهد داشت در اجراء این منشور برای رسیدن به دوران طلایی خمینی !!! از هیچ کوششی فرو گذار نکند.
http://www.fozoolemahaleh.com/
 
علی شریعتی گفت : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم آنکه در آن سن و سال، زن داشت! … چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،
آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه : زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم. وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند ممکن است در خودش بوجود آید» :
http://www.tanziran.com/1387/12/20/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%84%D8%B7%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7/

علی شریعتی از اروپا  به همسرش نوشت: «اینجا شهر قشنگ، ولی وحشی و سرد و بی مزه است. بیشتر زن‌ها در اینجا به صورت یك غاز درآمده اند، زیباتر از برژیت باردو  و اما ارزان تر از یك قوطی سیگار. همه شهوت و همه رنگ و همه بی وفایی... و بی حقیقتی و بیچارگی... كه نه تنها مرا سرگرم نمی توانند بكنند، بلكه بیشتر از زندگی در اینجا بیزارم می‌كنند»:
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=41198

تصویر علی شریعتی
http://bozorgmard.ir/wp-content/uploads/2012/01/9-9-1386-4-11-16-23-37-888E.jpg


نظر شما چیست؟
xxxxxxxxxxx


Share/Save/Bookmark

more from All-Iranians
 
All-Iranians

Shariaati: The Re-inventor of the RED SHIA Cult

by All-Iranians on


All-Iranians

نمونه ای از اشعار منفی علی شریعتی

All-Iranians


 

من چیستم؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب
گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم
خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای
رازی نهفته در دل شب های جنگلی
من چیستم؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای
بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون
زهری چکیده از بن دندان صد امید
دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار
من چیستم؟ برجا ز کاروان سبک بار آرزو
خاکستری به راه
گم کرده مرغ دربدری راه آشیان اندر شب سیاه
من چیستم؟ یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی
و ز ننگ زندگانی آلوده دامنی
یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی
راز نگفته ای و سرود نخوانده ای
من چیستم؟ من چیستم؟
لبخند پر ملالت پاییزی غروب
در جستجوی شب
یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات
گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ :
علی شریعتی


All-Iranians

شريعتی و ولايت فقيه

All-Iranians



All-Iranians

Ali Shariati : the ideologue of the Iranian Revolution

by All-Iranians on


All-Iranians

Jenab Maziar 58

by All-Iranians on

Thank you for your visit and for your excellent observation. You may also like to view a photo of his wedding:  http://faryad.epage.ir/images/faryad/content/%D8%AF%D8%B1%20%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82/%D8%B4%D8%B1%D9%8A%D8%B9%D8%AA%D9%8A.jpg


maziar 58

..........

by maziar 58 on

people like shariaati and his followers were the cause of our failures and mishapps.

Maziar


All-Iranians

Jenab Oon Yaroo

by All-Iranians on

Thank you for your visit and for your input. In fact, you are the greatest since you were first who visited this blog and expressed your joy. Glad you liked it.


Oon Yaroo

Ostaad All-Iranians, you are the greatest!

by Oon Yaroo on

علی شریعتی گفت : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می
نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه
کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم آنکه در آن سن و سال، زن داشت! …
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،
آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه : زن داشتم ،سیگار می کشیدم و
کچل شده بودم. وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران
که ابراز انزجار می کند ممکن است در خودش بوجود آید»

 

Loved this! very funny! 

God bless you.