کارپردازان انگلیس در ایران - قسمت یازدهم


Share/Save/Bookmark

All-Iranians
by All-Iranians
09-Mar-2012
 

 

در قسمت های گذشته مطالبی در مورد سید ضیا الدین طباطبایی ، برادران رشیدیان ، برادران جی ، حسین فردوست ، بهرام شاهرخ ، نواب صفوی ، جمال امامی ، جعفر شریف ‌امامی ، حسنعلی منصور ، امیر عباس هویدا ، سيد حسن تقي ‌زاده ، برادران انتظام ، مصطفی فاتح و شیخ عبدالکریم حائری یزدی عرضه شد. در این قسمت به معرفی یکی از بنیانگذ اران فراماسونری در ایران یعنی محمد خلیل جواهری می پردازیم:

١٧ - محمد خلیل جواهری

زندگینامه ی دقیق محمد خلیل جواهری در دسترس نیست. آنچه در زیر می آید مجموعه ی بسیاری از مطالب و اطلاعاتی است که در مورد محمد خلیل جواهری در تار نماهای مختلف منعکس شده است. نکته ی جالب توجه آنست که ضمن ارایه ی این قسمت ، نه تنها با محمد خلیل جواهری بلکه با بسیاری دیگر از کار پردازان انگلیس در ایران که با وی همکاری داشته اند نیز میتوان تا حدودی آشنا شد. قبل از بحث در باره ی محمد خلیل جواهری، بی مناسبت نیست که ابتدا نکاتی را در مورد تاریخچه ی فعالیت های فراماسونری در ایران به اختصار یاد آور شویم:

وجود محافل فراماسونری مانند لژ بیداری که شعبۀ رسمی گرانداوریان فرانسه بود و یا تشکیلاتی که ملکم خان بنام جامع آدمیت به تقلید از محافل فراماسونری فرانسه دایر کرد ، نباید خواننده را نسبت به محافل فراماسونری منشعب از گراند لژهای انگلیسی در ایران غافل سازد .مقارن با اوضاع و احوال نا مساعد جامعه ایران در سال های منتهی به استقرار مشروطیت و پس از آن حداقل دو تشکیلات ماسونی زیر نظر مستقیم و یا غیر مستقیم گراند لژ انگلیسی اسکاتلند در ایران دایر گردید . اولین تشکیلات ، لژ ماسونی شیخ خزعل تابع گراند لژ مصر در ایران بود . از آنجایی که دامنه فعالیت این لژ به حوزه جغرافیایی خوزستان (اهواز و خرمشهر) و دستگاه حکمرانی خزعل محدود بود ، آن را یک لژ محلی با دامنه فعالیت مختصر به حساب آورده اند به خصوص آن که این لژ با افول قدرت محلی خزعل به سرعت از میان رفت .

برخلاف تشکیلات ماسونی شیخ خزعل ، دومین تشکیلات فراماسونری انگلیسی در ایران ، شالوده تشکیلات طویل المدت فراماسونری در ایران را پایه گذاری کرد . حضور تعداد زیادی از نیروهای انگلیسی در نواحی جنوبی ایران مقارن جنگ جهانی اول ، برنامه های متنوعی برای به کنترل در آوردنشان می طلبید . لذا تشکیل یک محفل ماسونی ، تمهید مناسبی برای سازماندهی اجتماعی این نیروها در چارچوب یک تشکیلات غیر نظامی بود . تشکیل محفل ماسونی ، از سوی دیگر ، می توانست فرصت مناسبی برای تحکیم مناسبات استعماری در ایران باشد . مناسباتی که در مقاطع حساس تاریخی ضامن منافع استعماری در ایران بود. بدین ترتیب لژ بزرگ اسکاتلند در سال ١٩١٨ میلادی اجازه تاسیس لژی را در شیراز در جنوب ایران به ژنرال سایکس رئیس قشون اس.پی.آر (تفنگداران جنوب ایران) در آن منطقه صادر نمود و لژ مزبور تحت عنوان «لژ روشنایی » در ایران در تاریخ بیست فوریه ١٩١٩ به وسیله نماینده اعزامی لژ بزرگ اسکاتلند رسماً گشایش یافت . لژ مزبور در شیراز در خانه فتح الملک شیرازی تشکیل گردید. در بدو تشکیل لژ روشنایی ، اولین ماموریتی که به آن واگذار شد ، همکاری با عبدالحسین میرزا فرمانفرما جهت خود مختاری ایالات فارس و خوزستان بود .اما پس از تحکیم قدرت رضاخان این طرح به فراموشی سپرده شد و در پی آن ، در اکتبر ١٩٢١ (برابر آبان ١٣٠٠) شمسی که سازمان اس.پی.آر منحل گردید ، لژ مزبور نیز تعطیل شد تا که این لژ در سال ١٩٢٢ بنا به درخواست هفت نفر از افسران انگلیسی که در ایران اقامت داشتند(مقارن ٢٩ آبان ١٣٠١) مجدداً به همان نام در تهران تجدید حیات نمود و تا سال ١٩٣٣ از فعالیت قابل توجهی برخوردار بود.

.http://www.apmkadeh.com/shia/persian/key.553/

هنگامي که رضاشاه به سلطنت رسيد سه لژ فراماسونري وابسته به تشکيلات فراماسونري انگليس در ايران فعاليت مي کردند. لژ روشنايي در تهران و دو لژ بزرگ در خوزستان که اعضاي آنها را منحصراً انگليسي ها تشکيل مي دادند. تعداد فراماسونهاي ايراني در اين تاريخ چهل و هفت نفر بودند که دوازده نفر آنها در اروپا (عمدتاً در فرانسه) به فراماسونري پيوسته بودند و بقيه از اعضاي لژ بيداري ايران بودند که فعاليت آن از سالها قبل متوقف شده بود. از معروفترين فراماسونرهاي ايران در آغاز سلطنت رضاشاه، مي توان از مستوفي الممالک، محمدعلي فروغي، مخبرالسلطنه هدايت، وثوق الدوله، قوام السلطنه، سيدحسن تقي زاده، اردشير جي، حسين علاء، محمود جم و ابراهيم حکيمي (حکيم الملک) نام برد. رضاشاه با علم به عضويت فروغي و مستوفي الممالک و مخبرالسلطنه هدايت و محمود جم در تشکيلات فراماسونري هر چهار تاي آنها را به مقام نخست وزيري منصوب کرد، ولي از تشکيل لژهاي فراماسونري در ايران جلوگيري نمود. محمدعلي فروغي، يک بار براي تشکيل يک لژ فراماسوني از رضاشاه کسب اجازه کرد، ولي رضاشاه که با تشکيل هر مجمعي، به خصوص مجامعي که با خارجي ها در ارتباط باشند، به شدت مخالف بود و به اين قبيل اجتماعات با نظر سؤ مي نگريست فروغي را از تعقيب اين فکر بر حذر داشت و از آن به بعد فروغي و ديگران هرگز جرأت عنوان کردن فکر تشکيل لژ فراماسونري را با رضاشاه به خود راه ندادند. با وجود اين فراماسونهاي ايراني در تمام دوران سلطنت رضاشاه جلساتي به صورت دوره های دوستانه با يکديگر داشتند و بعضي از آنها که عضو تشکيلات فراماسونري اروپا بودند در سفرهاي خارج از کشور در لژهاي فراماسوني نیز شرکت مي کردند.

در نشريات رسمي فراماسونري انگليس به فعاليت لژ روشنايي در ايران در دوران سلطنت رضاشاه اشاره شده ا ست ، ولي اين لژ که درسال ١٩١٩ ميلادي در شيراز تشکيل شده و درسال١٩٢٢( ١٣٠١ شمسي) در تهران تجديد حيات کرده بود تا پايان سلطنت رضاشاه فقط انگليسي ها را به عضويت مي پذيرفت و در واقع لژ فراماسوني ديپلماتها و مقامات و بازرگانان انگليسي مقيم ايران بود. در گزارش «هاري کار» استاد اعظم لژ بزرگ لندن درباره سابقه فراماسونري در ايران، بخشي به فعاليتهاي لژ روشنايي اختصاص يافته و از جمله آمده است که لژ روشنايي در ايران تا سال ١٩٣٢ تابع لژ بزرگ متحد هندوستان و سيلان (وابسته به تشکيلات لژ بزرگ اسکاتلند) بود، ولي در اکتبر سال ١٩٣٢ (آبان ١٣١١ شمسي) اين لژ مستقيماً تابع لژ بزرگ اسکاتلند شد. جلسات لژ روشنايي در ايران در دوران سلطنت رضاشاه، در محل کليساي انجيلي تهران تشکيل مي شد. ترتيب جلسات ماهانه بود و در هر جلسه ٢٥ تا سي نفر حضور مي يافتند.

در منابع انگليسي به عضويت ايرانيان در لژ روشنايي در دوران سلطنت رضاشاه اشاره اي نشده است، ولي اسمعيل رائين شرح مفصلي درباره عضويت يک ايراني به نام دکترارفع السلطنه (خان فرخ) در لژ روشنايي نوشته و در شرح حال او اشاره مي کند که دکتر ارفع السلطنه از افسران پليس جنوب بوده و به همين جهت از بدو تشکيل لژ روشنايي در شيراز به عضويت اين لژ پذيرفته شده است. ارفع السلطنه در سال ١٩٦٤ در سن ٩١ سالگي در لندن درگذشت

http://rangarang2012.blogspot.com/2011/04/blog-post_19.html

دورۀ بعدی تکاپوهای فراماسونری پس از نخست وزیری محمد علی فروغی در شهریور ١٣٢٠ آغاز می شود . در این دوره ابتدا لژ بیداری فعالیت های خود را از سر می گیرد ، اما بانی اصلی راه اندازی شبکۀ پایۀ ماسونی و تجدید فعالیت آن ، محمد خلیل جواهری است که در سال ١٣١٩ شمسی به عنوان یک روزنامه نگار وارد ایران می شود و چندی بعد ضمن تاسیس دفتری به نام «آزانس شرق» ، فعالیت های خود را در پوشش یک خبرنگار و در ارتباط با مراکز مختلف خبری داخلی و خارجی گسترش می دهد .

جواهری بنا به اقوالی که اسماعیل رائین از زبان وی نقل میکند بعد از آن که در بیروت به عضویت لژ فراماسونری در می آید به ترکیه می رود و در آنجا فعالیت های خود را دنبال می کند ، تا اینکه کمال آتاتورک ، لژهای فراماسونری ترکیه را می بندد . وی با تعطلیلی لژهای ماسونی ترکیه به ایران باز می گردد .

فعالیت های جواهری در ایران به تاسیس لژ پهلوی (همایون بعدی) انجامید . اسماعیل رائین از زبان جواهری این فعالیت ها را چنین شرح داده است : "در ایران با مرحوم فروغی ، حکیم الملک و طباطبائی(سید محمد صادق) ملاقات کردم و مطلع شدم که فعالیت ماسونی در این منطقه تقریباً تعطیل شده است . بدین جهت از آنها خواستم که مجدداً فعالیت خود را آغاز کنند . ولی موسسین لژ گرانداوریان ایران با نظر من مخالفت نمودند ، و مقرر گردید که در صورت احتیاج از اسناد موجود در خانه حکیم الملک که مربوط به لژ (بیداری ایران) بود استفاده کنم و از حافظه و اطلاعات ١٤ نفر اعضای لژ بیداری ایران که در قید حیات بودند کمک بخواهم . چون احساس می کردم که محیط آن روز ایران احتیاج مبرمی به تزکیۀ روح و اخلاق و تعلیمات ماسونی دارد ، لذا از هیچ گونه کوششی خودداری نکردم . ولی هرگاه با یکی از موسسین لژ بیداری ایران سخن می گفتم ، جواب می دادند که محیط اجتماعی وقت ، آماده فعالیت نیست .

حادثه شهریور ١٣٢٠ و زمامداری مرحوم فروغی به من فرصتی داد تا بار دیگر دربارۀ امکان فعالیت لژهای فراماسونری در ایران مطالعه کنم . از این رو چند ماه بعد از زمامداری مرحوم فروغی ، روزی آن مرحوم را ملاقات نمودم و با وی دربارۀ فعالیت لژ گفتگو کردم . فروغی ضمن ابراز خوشوقتی از افکارم گفت که از دو ماه قبل اعضاء لژ بیداری ایران مجدداً شروع به فعالیت کرده اند من هم می توانم با آنها کار کنم ".

در اثر فقدان اسناد مربوط به فعالیت های لژ بیداری ، به خصوص در دورۀ تجدید فعالیت آن ، اطلاع خاصی از نحوۀ همکاری جواهری با لژ بیداری به جا نمانده است . محققاً محفل بیداری در تمامی دهۀ بیست فعال بود و به احتمال زیاد در درجات عالی کار می کرد و به همین دلیل اطلاعات مربوط به فعالیت های آن ، تا کنون انعکاس خارجی نداشته است . حاصل تلاش های جواهری در دهۀ بیست ، تمیهد لوازم تاسیس لژ پهلوی است که بعدها به همایون تغییر نام میدهد . این لژ زیر نظر «المحفل الاکبر المثالی العالمی» در اواخر دهۀ بیست تاسیس شد . نمایندۀ رسمی لژ قاهره برای تنصیب آن «حنا ابو راشد» بود که در سال ١٣٢٩ (١٩٥٠) به تهران آمد . ورود او به تهران با تشدید رقابت های درونی محافل فراماسونری مانع از تشکیل شعبه ای از لژ قاهره در تهران گردید و در نتیجه ، تاسیس لژ پهلوی (همایون بعدی) تا ٢ آذر١٣٣٠ عقب افتاد . در این سال ، خلیل ابو الخدود ، با در دست داشتن اعتبار نامه و دستور صریح استاد اعظم لژ "المحفل الاکبر المثالی العالمی" به تهران آمد و فرمان تاسیس لژ پهلوی را به نام محمد خلیل جواهری ، دکتر احمد هومن ، دکتر محمود هومن ، میر و سلاوبادین ، جعفر رائد ، سید محمد علی امامی شوشتری ، محمد قریشی و ارنست پرون صادر نمود .

فعالیت لژ پهلوی حدود پنج سال به طول انجامید و در این مدت علاوه بر توسعه شعبات لژ در شهرهای اهواز ، تبریز ، خرمشهر و اصفهان ، تعداد اعضای آن به رقمی بالغ بر ٢٣٣ تن رسید که عموماً از افراد برجسته کشور بودند .

http://www.apmkadeh.com/shia/persian/key.553/

نماينده فراماسونري مصر «حنا ابو را شد» در اوايل اسفندماه ١٣٢٩ و هنگامي وارد تهران شد كه حكومت رزم آرا آخرين روزهاي حيات خود را مي گذراند. رزم آرا از طريق عوامل خود از ورود «ابو راشد» و برنامه كار او مطلع شد و چون اين برنامه بدون اطلاع قبلي وي انجام شده بود آن را توطئه اي عليه خود پنداشت. خبري كه در مجله ی تهران مصور درباره ی سفر «حنا ابو راشد» منتشر شد به اين شرح بود: «در اين هفته مردي به نام حنا ابو راشد وارد تهران شده كه مدعي است براي يك مقام عالي ايران نشان فراموشخانه آورده است. هنوز مقامات مملكتي به طور رسمي از ورود اين شخص اطلاعي ندارند ولي در محافل سياسي گفته شده نشاني كه اين مرد آورده است نشان و حمايل درجه سي و سوم يعني عاليترين نشان افتخاري فراموشخانه (فراماسونري) است. از اين نشان فقط به ژرژ ششم پادشاه انگلستان، ترومن رئيس جمهور آمريكا ونسان اوريول رئيس جمهور فرانسه داده شده است. از اين سه نفر فقط ترومن عضو فراموشخانه است».

ترور رزم آرا و ملي شدن نفت و وقايعي كه به دنبال آن رخ داد و به نخست وزيري دكتر مصدق انجاميد برنامه تشكيل لژ فراماسونري را به تعويق انداخت، ولي محمد خليل جواهري پس از مسافرت حنا ابو راشد اين برنامه را تعقيب مي كرد. در سال ١٣٣٠ (اوايل حكومت مصدق) نماينده ديگري به نام «خليل ابوالخدود» به تهران آمد. مأموريت او تهيه مقدمات تشكيل لژ فراماسونري و تعيين هفت نفر اعضاي اوليه اين لژ بود كه مي بايست عضويت آنها در فراماسونري محرز باشد. اين هفت نفر جز محمد خليل جواهري عبارت بودند از دكتر احمد هومن، دكتر محمود هومن، محمدعلي امامي، جعفر رائد، محمد قريشي، ارنست پرون، ميراسلاو با دين. نام لژ نيز «پهلوي» پيشنهاد شد و خليل ابوالخدود با تقاضاي تشكيل لژ از طرف نامبردگان به قاهره بازگشت.

فرمان تشكيل لژ پهلوي به تاريخ ٢٤ نوامبر سال ١٩٥١ (سوم آبان ١٣٣٠) به نام اشخاص فوق صادر شد و محمد خليل جواهري كه عملاً رئيس لژ شده بود فعاليت خود را براي جلب اعضاي تازه و توسعه لژ آغاز كرد. لژ پهلوي در دوران دكتر مصدق آغاز به كار كرد. نقش ارنست پرون دوست محرم سوئيسي شاه در لژ پهلوي هم جالب توجه است... فردوست در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي مي نويسد: «پرون از بنيانگذاران فراماسونري و لژ پهلوي بود. تصور مي كنم در سال١٣٣٣ بود كه يك روز پرون مرا نزد شخصي برد كه خانه اش در خيابان نادري در يك ده متري فرعي واقع بود. قبل از ورود پرون گفت: اين شخص رئيس فراماسونري است و وقتي دست داد دستش را ببوس. به اتاق وارد شديم. فرد بلند قد و تنومندي روي پوستين نشسته بود و قليان مي كشيد و اطراف اتاق تعدادي پشتي و چند صندلي قرار داشت. پرون تعظيم كرد و دستش را بوسيد. ولي من به توصيه او عمل نكردم و فقط دست دادم. رئيس فراماسونري مرا مي شناخت و چند جمله اي با من صحبت كرد (مسلماً پرون قبلاً مرا تمام و كمال معرفي كرده بود). پرون در حضور او با من صحبت كرد و گفت: ايشان پذيرفته اند كه شما فراماسون شوي و اين بزرگترين شانس تست و افزود كه اشخاص مهمي از جمله بسياري از وزراي موفق در سازمان ايشان اسم نوشته اند كه از همقطاران تو (نظاميان) هم هستند و از جمله مهديقلي علوي مقدم را نام برد (علوي مقدم ها دو برادر بودند. مهديقلي سپهبد رئيس شهرباني شد و ناصرقلي سپهبد رئيس دادرسي ارتش شد) وقتي خارج شديم پرون توضيح بيشتري دادو گفت: «ايشان عراقي است و رئيس فراماسونری هاي خاورميانه است و هر كاري دلش بخواهد در اين كشورها انجام مي دهد و خيلي مناسب است كه تو هم در اين سازمان اسم بنويسي. بعدها متوجه شدم كه اين فرد محمد خليل جواهري نام دارد و رئيس «لژ پهلوي» است.

http://taha-mobin.parsfa.com/post-293550.html

مكاتبات جواهري با لژ بزرگ ملي فرانسه حداقل تا آذر ١٣٣٤ ادامه داشت و در تمام اين نامه ها وي با عنوان «استاد اعظم » خطاب مي شد. تصوير سه نامه گراند لژ فرانسه به جواهري (مورخ ٢٠ مهر و ١٩ آبان و ٩آذر) در كتاب رائين مندرج است. هرچند هر سه تصوير مخدوش شده ولي عنوان و آدرس مندرج در نامه ها نشان مي دهد كه همه خطاب به جواهري است.

http://www.kayhannews.ir/890820/8.htm

محمد خلیل جواهری ، استاد اعظم لژهمایون در اوائل تیرماه ١٣٣٤ به تهیه مقدمات لژ دیگری بنام مولوی مشغول شد. جواهری هفت تن از دست پروردگان خود راانتخاب وبه لژ ناسیونال معرفی کرد که در راس آنان دکتر احمد هومن قرار داشت. این عده همراه با محمد ساعد مراغه ای و محمود هومن در روز هفدهم مهرماه١٣٣٤ به فرانسه رفتند و پس از ورود به لژ کنفیانس، مراسم و تشریفات مقدماتی افتتاح لژ مولوی را انجام دادند.

http://naranjak.blogfa.com/post-13.aspx

لژ مولوی، در اوا ئل سال ١٣٣٥جلسات خود را در تهران و در باشگاه حافظ که در ابتدای خیابان ایران واقع بود، تشکیل داد. بر سر ریاست احمد هومن و سعید مالک اختلاف بود تا آنکه استاد اعظم لژ ناسیونال، سعید مالک را به سمت استاد اعظمی لژ مولوی برگزید. سعید مالک چهل سال قبل از ریاستش برلژ مولوی به عضویت گراند اوریانت فرانسه در آمده بود. بعدها بین گراند لژ دوفرانس و گراند لژ اسکاتلند توافق شد که یک گراند لژ محلی ایران در تهران به وجود بیاورند که ریاستش کماکان به عهده سعید مالک بود. پس از تشکیل لژ محلی ایران و تسلط انگلیسی ها بر لژهای فرانسوی در ایران ، فراماسونری انگلیس کمیته مرکزی واحد را ایجاد کرد و کاملا بر فراماسون های فرانسوی تسلط پیدا کرد. اعضای لژ مولوی عبارت بودند از : احمد هومن ، عبدلله ظلی استاد دانشگاه ، محمود هومن استاد دانشگاه ، عباسعلی خلعت بری ، محمد ساعد مراغه ای و مهدی شوکتی

http://aipac.mihanblog.com/post/37

بركناري محمد خلیل جواهري : درسالهاي بعد محمدرضا شاه پهلوي از طريق ماسونهاي تابع خود حركت هايي را درجهت «استقلال» تشكيلات فراماسونري ايران آغاز نمود. دراين ماجرا دكتر احمد هومن نقش مهمي ايفا كرد. وي همان كسي است كه درسال ١٣٣٥ در ماجراي بركناري جواهري نقش اساسي داشت. هومن دراين زمان «فرمانرواي عاليقدر آرئوپاژ ميترا» و عضو شورايعالي درجه سي و سوم ماسوني ايران تابع شورايعالي فرانسه بود.

http://www.alvadossadegh.com/fa/component/tag/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.html

...پنج سال بعد از اينكه لژهاي آلماني فعاليت خود را آغاز كردند و گراند لژي تشكيل دادند، در دسامبر١٩٦٠با موافقت لژهاي بزرگ متحده آلمان استقلال٤ لژ آلماني و تأسيس گراند لژ ملي ايران را اعلام داشتند. دسامبر ١٩٦٠ برابر با آذر- دي ١٣٣٩ است و بنابر اين اگر گراندلژ ايران ٥ سال سابقه فعاليت داشته، آغاز كار آن بايد به سال ١٣٣٤ باز گردد...اگر آغاز فعاليت لژهاي تحت رهبري علاء- تقي زاده- انتظام را حداقل سال ١٣٣٤ بدانيم، اين اطلاع با فعاليتهاي علاء و ديگران عليه جواهري در آن سال انطباق مي يابد و اين گفته ی علا كه وي «در از هم پاشيدن» تشكيلات جواهري «پيشقدم» بود، معناي خاصي مي يابد اين اطلاع بار ديگر ثابت مي كند كه از سال١٣٣٤ محمدرضا شاه پهلوي و اطرافيان او براي تجديد سازمان فراماسونري ايران و «خودي كردن» آن حركتي را آغاز كردند كه در سال١٣٣٩ به تاسيس لژ بزرگ ملي ايران انجاميد.

http://www.alvadossadegh.com/fa/component/tag/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.html

محمد خليل جواهري تا اوايل دهه ١٣٤٠ درايران اقامت دشت و با مقامات عالي ساواك در ارتباط بود. وی به عنوان مخبر مجله الاخاء وابسته به موسسه اطلاعات، بطور دائم به كشورهاي عربي سفر مي نمود و يا مقامات عالي رتبه اي چون ملك حسين (شاه اردن) ملاقات داشت، او درهمان سالها در بيروت درگذشت.

http://www.kayhannews.ir/890820/8.htm

بعضی از دوستان معروف محمد خلیل جواهری :‌ یکی از دوستان بسیار سرشناس محمد خلیل جواهری، عبدالمهدی کشفی نام داشت که فراماسون بود و در دوران دولت دکتر محمد مصدق در لژهمایون ، به استادی محمد خلیل جواهری عضویت داشت. وی بعدها عضو لژ دانش هم شد. عبدالمهدی کشفی، مدیر عامل شرکت «مهک» واقع در خیابان تخت‌جمشید (طالقانی)، از شرکای شاپور جی ریپورتر بود. وی عضو محفل قدرتمند دلالان بزرگ اسلحه و نفت ایران در اواخر دوران پهلوی بود که در آن افرادی مانند ابوالفتح محوی و برادران لاوی و برادران هندوجا عضویت داشتند. کشفی دلال کمپانی نامدار مارکونی نیز بود. شاپور جی ریپورتر و همسرش و کشفی و همسرش فری کشفی از نزدیک‌ترین دوستان لرد ویکتور روچیلدبودند. فعالیت این شبکه دلالی پس از انقلاب، در پوشش‌های جدید مانند کمپانی برادران هندوجا، تداوم یافت.

http://naranjak.blogfa.com/post-13.aspx

نام ويكتور روچيلد در سه عرصه ی متفاوت به عنوان شخصيتي طراز اول ثبت است: ١ - به عنوان سومين بارون خاندان روچيلد در انگلستان كه هدايت امپراتوري نامريي روچيلد را در دروان معاصر عهده دار بود ، ٢ - به عنوان يك چهره ی استثنايي و موثر در تاسيس و توسعه سرويس هاي معظم جاسوسي غرب بويژه اينتليجنس سرويس انگلستان و ٣ - به عنوان يك زيست شناس شهير (دائره المعارف يهود - جلد ١٤ - اورشليم - خانه انتشارات كرتر ):

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1600200

خاندان روچيلد ( راچيلد )

http://en.wikipedia.org/wiki/Rothschild_family

اصلیت محمد خلیل جواهری بنا بر منابع مختلف:

عرب ايراني تبار

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/4/1389-04-15/page23.html

یهودی بغدادی- شیرازی

http://naranjak.blogfa.com/post-13.aspx

عرب تبار لبناني

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1277754

عراقي

http://taha-mobin.parsfa.com/post-293550.html

تصویر محمد خلیل جواهری

http://baaresh.persiangig.com/image/37.jpg

نظر شما چیست؟

xxxxxxxxxxx

ادامه در قسمت دوازدهم


Share/Save/Bookmark

more from All-Iranians
 
All-Iranians

Jenab Anglophile

by All-Iranians on

You must be kidding aren't you?


anglophile

The file on Ayatollah Haeri-Yazdi

by anglophile on

is sealed INDEFINITELY! Sorry! 

All-Iranians

Jenab Anglophile

by All-Iranians on

Thank you for your link. It seems you have an excellent access to some reliable documents. So, what is your take on Shaikh Abdolkarim Haaeri Yazdi and his mission to establish the so-called scientific center of Ghom (Qom)?


anglophile

دوست عزیز شوخی‌ می‌‌فرمأیید یا میخواهید من را امتحان کنید؟

anglophile


 

این فقط یکی‌ از منابع موجود است ولی‌ منبع اصلی‌ در اسناد آزاد شده دولتی انگلستان موجود است. اگر مایل باشید نوبت بعد که از کانادا به این دیار تشریف آوردید با اتفاق به سراغش می‌رویم ، چای هم مهمان دولت انگلیس خواهید بود :)) 

 

 http://balatarin.com/permlink/2011/3/19/2420403

 

 


All-Iranians

ابراهيم حكيمي و محمد خليل جواهري

All-Iranians


ابراهيم حكيمي به استناد جلد سوم كتاب فراموشخانه فراماسونري در ايران، به عنوان آخرين «استاد اعظم» لژ «بيداري ايران» كليه اسناد و مدارك و نشان ها و هداياي مختلفي كه از سوي لژها و تشكل هاي ماسوني در سراسر جهان، به اين لژ داده شده بود را تحويل محمد خليل جواهري داد
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1277754


All-Iranians

جناب انگلوفیل

All-Iranians


تشکر، در جواب آنجناب به چند نکته اشاره می شود:
۱- بی تردید بین عوامل یا کارپردازان انگلیس ویا هر دولت خارجی عدم سنخیت وجود دارد.
۲- ممکنست یکی دو تا از منابع این سلسله مقالات نا معتبر باشد اما نمی توان گفت همه ی آنها بی اساس است.
۳- پدر همه ی ایرانیان نه در شرکت نفت بود و نه در وزارت خارجه.
۴- ممکنست بفرمایید بر اساس کدام مدرک "شاه قجر رسما از دولت فخیمه مواجب دریافت میکرده"
۵- "آلت فعل" چیز خوبی نیست و هیچکس هم دنبال آن نیست!


anglophile

سخنی با جنابان دکتر سعادت نوری و "همه ایرانیان"

anglophile


  سخنی با جنابان دکتر سعادت نوری و "همه ایرانیان"

 

در ابتدا از اینکه هردو آقایان را مشمول یک "کامنت" کرده‌ام عذر خواسته ولی چون به قول شاعر (خودم):

 

شعر و شاعر در مثل یک جمله اند

در عمل همچون دو روی سکه اند

 

از دوباره نویسی پرهیز کرده و به ‌یک کامنت بسنده می‌کنم. 

 

سلسله‌ مقالاتی که تحت عنوان "کارپردازان انگلیس در ایران"  به خوانندگان عرضه میدارید را به عنوان یکی‌ از علاقمندان (و نه‌‌ کار پردازان) انگلیس هر وقت که فرصت کرده  خوانده و به صورت تخصصی مورد بررسی قرار میدهم. باید بگویم که جنابان زحمت کشیده و قطعات مختلفی را از منابع موثق و همچنین غیر موثق در پی‌ یکدگر چیده و ارائه می‌دهید که این خود در خور تحسین است. ولی‌ نحوه انتخاب این به اصطلاح کارپردازان بسیاری اوقات از محدوده واقعیت قدم به عرصه تخیلات می‌‌نهد و اصولاً فاقد وجهه مشترک اصولی می‌‌باشند. برای مثال موجود سخیفی همانند نوّاب صفوی در همان صف قرار می‌گیرد که والا مرتبگانی همچون تقی زاده، برادران انتظام و یا امیر عباس هویدا و غیره. اولا که هیچ سند معین و مشخصی مبنی بر ادعای این سلسله‌ مقالات ارائه داده نمیشود (هیچ یک از این افراد نه کارپرداز انگلیس بودند و در مورد بعضی‌ نه‌‌ حتی از دوستدارن آن دیار و آن نظام). دوما که این نوع انتخاب بی‌ رویه و فاقد هرگونه روش تحقیقی مستند و آکادمیک جز به بی‌ اعتبار کردن بخش کوچکی از این مقالات را هم که ممکن است صحت و سقمی داشته باشند اثری نخواهد داشت. تا به حال آنچه که عاید اینجانب شده است این است که نیت اصلی‌ این سلسله مقالات چیزی به جز نوعی غرض ورزی خصوصی و عقده گشایی چیز دیگری نیست. برای مثال اگر شما جنابان و یا پدران محترمتان در شرکت نفت و یا در وزارت خارجه کار میکرده و مورد کم لطفی‌ آقایان هویدا و یا انتظام واقع گردیده اند دلیل بر "انگلیسی‌" بودن آن آقایان نمی‌شود. 

همچنین واضح است که جنابان منظورتان کار پردازان انگلیس در عصر پهلوی (دوم) است چون تعداد از نظر کمّی و کیفی در عصر قجر به مراتب بیش از عصر پهلوی بوده تا جأییکه شاه قجر رسما از دولت فخیمه مواجب دریافت میکرده. آیا این را باید به حساب سهل انگاری آن جنابان گذاشت و یا غرض ورزی؟

پس خواهش می‌کنم که در پاسخ نفرمأید که "ما این مقالات را در اختیار علاقمندان می‌گذاریم و دیگر با آنهاست که قبول کنند و یا ردّ کنند." خیر قربان درست است که شما در تحقیق اصلی‌ این منابع سهمی ندارید ولی در انتخاب آنان زی‌ سهم بوده و از اینرو به قول دوست دانشمندمان "آلت فعل"  واقع میشوید! 

 

 


 


All-Iranians

Jenab Dr Noury

by All-Iranians on

Thank you again for your informative note. You may also like to view this

http://feramaconery2011.blogfa.com/post-152.aspx


M. Saadat Noury

دکتر احمد هومن

M. Saadat Noury


دکتر احمد هومن صاحب امتیاز مجله‏ کانون وکلای دادگستری‏ و استاد فلسفه در دانشگاه تهران بود.
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/23801/4/text


All-Iranians

Jenab Dr Saadat Noury

by All-Iranians on

Thank you for your visit and for your additional note on General Sykes, the founder of a Freemasonary Lodge in Shiraz. You may also like to view this, which refers to the book you cited

http://books.masoumeh.com/html/8/13/15.php


M. Saadat Noury

سایکس و ايرانيان

M. Saadat Noury


 

همانطور که اشاره فرموده اید : " لژ بزرگ اسکاتلند در سال ١٩١٨ میلادی اجازه تاسیس لژی را در شیراز در جنوب ایران به ژنرال سایکس رئیس قشون اس.پی.آر (تفنگداران جنوب ایران) در آن منطقه صادر نمود".  باید یادآور شد که در دیباچه ی کتاب "سفرنامه ی ژنرال سرپرسی سایکس" در بخش بیوگرافی سایکس، چنین آمده است:
"سايكس چون داراي منصب و موقعيت سياسي و نظامي در ايران بوده، بدون هيچ مانعي با دقت نقاط گوناگون را از نظر گذرانده و به ويژه از نواحي شرقي و جنوبي ديدن كرده و چون به زبان فارسي آشنا بوده، با مردم آن دوره ارتباط برقرار نموده و آگاهي هاي بسياري را اندوخته. از اين رو، توانسته سفرنامه پر برگ و باري را ارائه كند. وي گرچه به عنوان مأمور دولت انگليس، منافع كشور متبوع خويش را تعقيب مي كرد، ولي اين هدف مانع از نقل برخي وقايع و حقايق نبوده است؛ چنان كه در پايان سفرنامه خويش مي نويسد: ايرانيان از هر جهت بر تمام مردم مغرب آسيا برتري دارند و گفته «رالينسون» را كه مي گويد هيچ يك از ملل اين قاره بزرگ در تيزهوشي وبلند فكري به پاي ايرانيان نمي رسند را تأييد نموده است".
 "سفرنامه ی ژنرال سرپرسی سایکس"  ترجمه و تحشیه ی زنده یاد حسین سعادت نوری است و تاکنون چندین بار در ایران چاپ و منتشر شده است.


All-Iranians

Please Note

by All-Iranians on

The correct link to the History of Freemasonary in Iran is this

http://www.apmkadeh.com/shia/persian/key.553