کارپردازان انگلیس در ایران - قسمت هفتم


Share/Save/Bookmark

All-Iranians
by All-Iranians
25-Feb-2012
 

 

در قسمت های گذشته مطالبی در مورد سید ضیا الدین طباطبایی ، رشیدیان ها ، اردشیر جی ، شاپور جی ، حسین فردوست ، بهرام شاهرخ ، نواب صفوی ، جمال امامی ، جعفر شریف‌امامی ، حسنعلی منصور و امیر عباس هویدا عرضه شد. در این قسمت به معرفی یکی از کهنه کاران علم و فرهنگ و سیاست در ایران یعنی سيد حسن تقي ‌زاده می پردازیم:

١٢ - سيد حسن تقي ‌زاده

سید حسن تقی‌زاده (۱۲۵۶ تبریز - ۱۳۴۸ تهران)، در زمره کسانی است که جمعی بشدت هوادار و موافق، و مخالفانی از طیف‌های گوناگون دارد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87

سيد حسن تقي ‌زاده از چهره‌هاي صاحب نام و ذي نفوذ در دستگاه وابسته ماسوني بود و تا مرتبه ی «استاد اعظم» ترقي كرد واز همين راه عده‌‌اي از اهل قلم و فرهنگ را به تشكيلات فراماسونري رهنمون ساخت؛ هر چند وابستگي اش به لژهاي ماسوني را كتمان كرده و آن را افسانه‌اي بيش نمي‌خواند. سيد حسن تقي‌زاده نه تنها شعار «از ناخن پا تا موي سر بايد فرنگي شد» را سرداد، بلكه به تعبير خود «اولين بمب تقليد از غرب را در ايران منفجر كرد» و در نهايت به اين آموزه‌ ها نيز عمل نمود.

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=180&SP=Farsi

در عین حال باید اذعان نمود که وی مقام و جایگاهی معتبر در میان فرهمندان و فرهیختگان ایران دارد و خدماتش را در زمینه ی گسترش و پیشرفت فرهنگ و علوم ایران بهیچوجه نمی توان فراموش کرد و نادیده گرفت.

Various sources and articles

همايون کاتوزيان طی مقاله ی "کسروی و ادبیات" در ایران نامه نوشته است : دکتر غلامحسين صديقي مي گفت که «سيد حسن تقي زاده پس از خواجه نصيرالدين طوسي، دانشمند بزرگ قرن سيزدهم ميلادي، بزرگ ترين دانشمند ايراني بوده است.»....تقي زاده به عنوان يک شخصيّت سياسي به قول متأخرين «بحث انگيز» بود، امّا درکارِ علمي خيلي کمتر (مورد ایراد بود)، چون پژوهش هايش در تاريخ و ادبيّات قديم بود و به همين دليل ، خوانندگانِ آثارش تقريباً همه اهل فن و اهل اصطلاح بودند.

http://www.irannameh.org/index.php/journal/article/view/636

سيد حسن تقی زاده در خانه ای محقر در شهر تبريز چشم به جهان گشود. اجدادش در قريه ای به اسم ونند، از توابع قصبه اردوباد که در نزديکی رود ارس واقع و اکنون جزو مستملکات قفقازی دولت شوروی است، به دنيا آمده بودند.پدرش، سيدتقي، در جوانی به تبريز آمده، و پس از تحصيل در مدرسه حاج صفر علی و تلمذ در محضر علمای تبريز به نجف رفته، و در آنجا هفده سال نزد شيخ مرتضی انصاری تحصيل کرده، در حدود سال ١٢٨٩ قمری به تبريز بازگشته بود؛ و در شهر خود بيست و چهار سال يا بيشتر حوزه درس و مقام مقتدايی روحانی داشت.

http://www.tabrizinfo.com/tabriz/mashahir/tagizade.htm

سید حسن تقی‌زاده از چهارسالگی و به هدایت پدر، خواندن قرآن کریم را آغاز و در پنج سالگی آن را ختم کرد. از هشت سالگی تحصیل مقدمات عربی و از چهارده سالگی تحصیل علوم عقلی، ریاضیات و نجوم و هیئت را شروع کرد. در حکمت قدیم، طب جدید، علم تشریح و هیئت جدید درس خواند. در مدرسه آمریکایی با علوم جدید آشنا شد. اصول فقه را نزد میرزا محمود اصولی و حاج میرزاحسن فراگرفت . علوم جدید و زبان فرانسوی را دور از چشم پدر همراه با رفیقش میرزا محمدعلی‌خان تربیت نزد میرزا نصرالله خان سیف‌الاطباء به مدت پنج سال آموخت.

چند سال بعد، حدوداً از بیست سالگی، بر اثر آشنایی با نوشته‌های طالبوف و میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله و نویسندگان تجددخواه روزنامه‌های فارسی خارج از کشور، نظیر اختر، پرورش، ثریا، حبل‌المتین و حکمت، و کتابهای عربی چاپ مصر و کتابهای ترکی چاپ عثمانی، تمایل شدید به علوم جدید غربی، اندیشه‌های سیاسی اروپایی، افکار آزادی‌خواهانه، ضد استبدادی و تجددطلبانه یافت، تا جایی که به همراه تربیت و جمعی دیگر، برای ترویج این اندیشه‌ها، محفلی روشنفکرانه در تبریز تشکیل داد و در ۱۳۱۹ قمری همراه همان دوستانش قصد تأسیس مدرسه‌ای به نام تربیت را با هدف ترویج آموزش به روش غربی و اندیشه‌های غربی داشت، اما بر اثر مخالفت شماری از روحانیان ، مدرسه دایر نشد. سپس با همکاری محمدعلی تربیت، میرزا سید حسین خان عدالت و یوسف اعتصام‌الملک (پدر پروین اعتصامی) کتابفروشی تربیت را به قصد ترویج معارف و آشنا ساختن مردم به اصول حکومت ملی و آزادی‌طلبی تأسیس کرد که کتابهای فرنگی و عربی جدید می‌فروخت. در دوره استبداد صغیر این کتاب فروشی را غارت کردند و آتش زدند. در ۱۳۲۰ قمری با همکاری همان دوستان، دوهفته‌نامه ی گنجینه فنون را منتشر کرد که پس از یک سال و نیم انتشار، و ظاهراً بر اثر سفر تقی‌زاده و تربیت به خارج و شیوع وبا در ایران، تعطیل شد. سید حسن تقی‌زاده از ۱۳۲۲ تا شعبان ۱۳۲۳ قمری به سفر و سیاحت، مطالعه و دیدار و گفتگو در قفقاز، عثمانی، لبنان، سوریه و مصر پرداخت و با برخی روزنامه‌ نگاران و فعالان سیاسی، از جمله تختینسکی، جرجی زیدان، زین‌العابدین مراغه‌ای، جلیل محمدقلی‌زاده و همکاران اصلی نشریات فارسی‌زبانی که در این شهرها منتشر می‌شد مراوده داشت.

تقی‌زاده در اوایل ۱۲۸۴ شمسی، برابر با شعبان ۱۳۲۳ قمری به تبریز بازگشت و با تجربه‌هایی که اندوخته بود به محافل پنهانی مبارزان تبریزی ضداستبداد پیوست. تقی‌زاده پس از پیروزی آزادی‌خواهان و افتتاح دورهٔ اول مجلس شورای ملی، به نمایندگی از سوی طبقه اصناف تبریز انتخاب شد. از همان آغاز کار مجلس، انظار را به خود جلب کرد و ظرف مدت کوتاهی رهبری جناح اقلیت روشنفکر، تجددخواه و تندرو ی مجلس را به دست گرفت که طرفدار تغییرات و اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود و انتقادهای تندی از نظام استبدادی به عمل می‌آورد. توانایی‌هایی که تقی‌زاده در این دوره از خود بروز داد موجب شد تا در کنار سعدالدوله و میرزا حسن خان مشیرالدوله عضو هیئتی شود که از طرف مجلس مأمور تدوین متمم قانون اساسی مشروطه گشت. بر پایهٔ همین متمم بود که حکومت مشروطه تعریف و تفکیک قوای سه‌گانه و حقوق ملت تسجیل شد، و در جریان بحثهای همین هیئت بود که دیدگاههای تهیه‌کنندگان متمم قانون اساسی در باب مرز میان شرع و عرف آشکار شد.

در جریان به توپ بستن مجلس و برقراری استبداد صغیر، محمدعلی شاه شخصاً دستور داد که تقی‌زاده را دستگیر کنند. اما تقی‌زاده و گروهی دیگر به دام مأموران محمدعلی شاه نیفتادند. جمعی، که تقی‌زاده و علی اکبر دهخدا از جمله آنان بودند، به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شدند و این عمل تقی‌زاده به عنوان یکی از نقاط ضعف سیاسی و حتی وابستگی او به انگلستان تعبیر شد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87

اما از دیدگاهی دیگر ، همايون کاتوزيان طی مقاله ی ((سيّد حسن تقي زاده: سه زندگي در يک عمر)) نوشته است : "محمدعليشاه که تقي زاده را از زمان حکومت خود در آذربايجان مي شناخت- نسبت به شخص او، مانند سيّد جمال الدين اصفهاني و ملک المتکلمين و جهانگيرخان شيرازي، کينه عميقي داشت و شايد اگر پس از کودتا بر ضدّ مجلس او را به چنگ مي آورد به سرنوشت همان ها دچارش مي کرد. امّا براثر مساعدتِ بدون اجازه سروان استوکز وابسته نظامي انگليس و تنها ديپلماتي که در اين گيرو دار در مقّر سفارت در تهران حاضر بود تقي زاده و دهخدا و چند تن ديگر در سفارت انگليس پناه يافتند تا به آنان امان داده شد که ايران را ترک کنند و بعدها فحش خوردند که چرا چنين کرده بودند. ظاهراً بايد طبق سنّت باستاني ِِِشهادت و شهيدپروري داوطلبانه تسليم مي شدند تاسرشان را ببرند".

http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxxi/seyyed-taqizadeh-lifetime

سرانجام با وساطت سفارت انگلستان، حکم تبعید تقی‌زاده و دهخدا و چند تن به خارج از کشور به مدت یک سال صادر شد. به روایت ناظم‌الاسلام کرمانی بنا شد که شش نفر از کسانی که در «سفارتخانهٔ انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آنها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند و یا مراجعت کنند به ایران». تقی‌زاده و همراهانش راتحت‌الحفظ تا بندر انزلی بردند و از آنجا روانهٔ باکو کردند. او نخست به فرانسه و سپس به انگلستان رفت . در آنجا با مساعدت ادوارد براون و راهنمایی او، مدتی در کتابخانه دانشگاه کمبریج به کار فهرست‌برداری از کتاب‌های فارسی و عربی مشغول بود. با همکاری مؤثر و دوستانه ادوارد براون موفق شد که مسائل ایران را به صحنه افکار عمومی بکشاند. تشکیل «کمیته ایران»، مرکب از نمایندگانی از مجلس انگلستان، که با مشروطه‌خواهان مساعدت کردند، از ثمرات تلاشهای او بود.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87

پس از چندي ، دوباره مشروطه‌خواهي در ايران قوت گرفت. تقي‌زاده در اواخر ١٣٢٦ قمری از طريق قفقاز به تبريز بازگشت و با پيروزي مشروطه‌خواهان و خلع محمدعلي شاه از سلطنت به تهران آمد و به عضويت هيئت مديره اداره كشور تا قبل از تشكيل مجلس منصوب گرديد و همچنين در هيئتي عضو بود كه مسئوليت تعيين وضعيت مالي محمدعلي شاه و اخراج او را از ايران به عهده داشت. تقي‌زاده در دوره دوم مجلس شوراي ملي از تهران و تبريز وكيل شد اما وكالت تبريز را پذيرفت و به مجلس رفت. در همين ايام آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني ترور شد و شايع گرديد كه تقي‌زاده در اين ترور دست داشته است. تقي‌زاده اجباراً از مجلس مرخصي گرفت ابتدا به استانبول و سپس به آمريكا و اروپا رفت. اين مسافرت ١٤ سال به طول انجاميد وي غالباً در برلن اقامت داشت و در آنجا مجله كاوه را به زبان فارسي منتشر مي‌كرد همچنين با خانمي از اهل آلمان ازدواج نمود و نام او را عطيه گذاشت. او در ايام اقامت در اروپا در سال ١٣٠٠شمسی از طرف دولت ايران به مسكو رفت و با دولت اتحاد جماهير شوروي معاهده تجاري، كنسولي و پستي منعقد نمود و همچنين از طرف مردم تبريز به نمايندگي دوره سوم مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد كه به ايران نيامد. وي نمايندگي مردم تهران در ادوار چهارم، پنجم و ششم مجلس را به عهده داشت.

از مشاغل تقي‌زاده در دوران سلطنت رضاشاه پهلوي مي‌توان وزارت امور خارجه (در سال ١٣٠٥) استانداري خراسان (١٣٠٧) وزيرمختاري ايران در لندن (١٣٠٨) وزارت راه (١٣٠٩) و وزارت دارايي (١٣١٢) را نام برد.

http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=36&img_type=0

از ١٣٠٧ که تقي زاده استانداري خراسان را پذيرفت تا ١٣١٣ که از وزارت مختاري فرانسه معزول شد منشاء کارهاي بسيار شد اما شهرت او در اين دوره از آخر دوره وزارت ماليه او (شهريور ١٣١٢) سرچشمه مي گيرد که قرارداد ١٩٣٣ را با شرکت نفت امضاء کرد. از آن تاريخ بود که طبق سنّت تهمت زني و توطئه گرايي ايراني «جاسوس مارک دار انگليس» نام گرفت و بعد هم به لقب «آلت فعل» ملّقب شد.

http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxxi/seyyed-taqizadeh-lifetime

او در دوران وزارت دارايي امتياز نفت را به مدت ٦٠ سال ديگر به انگليسها واگذار نمود، اين امر وجهه او را متزلزل نمود به طوري كه مجبوراً به سمت وزيرمختاري به پاريس رفت و در آنجا اقامت گزيد. پس از چندي از طرف رضاشاه به ايران احضار شد اما از ترس جان خود در اروپا ماند و در دانشگاه كمبريج لندن به تدريس مشغول گرديد. تقي‌زاده در سال ١٣٢٠ پس از استعفاي رضاشاه از سلطنت براي دومين بار سفير ايران در انگلستان شد و در سال ١٣٢١ به وزارت دارايي منصوب گرديد كه مورد قبول وي واقع نشد و به ايران نيامد و در سال ١٣٢٦ با حفظ سمت در لندن در رأس يك هيئت بلندپايه به سازمان ملل رفت و نسبت به عدم خروج نيروهاي شوروي از آذربايجان طرح دعوي نمود و براي استقلال ايران و خروج نيروهاي بيگانه تلاش بسياري به خرج داد. در دوره پانزدهم مجلس شوراي ملي اعتبارنامه او با مخالفت روبرو شد كه نهايتاً به تصويب رسيد. تقي‌زاده در دفاع از خود در مجلس نسبت به واگذاري امتياز نفت به انگليس گفت: « من در اين قضيه آلت فعل بودم» از اين تاريخ به بعد در ميان عام و خاص به ” آلت فعل“ معروف گرديد. با تشكيل مجلس سنا از سال ١٣٢٨ تا سال ١٣٤٦ نماينده آن مجلس بود و در اين مدت شش سال رياست سنا را به عهده داشت.

http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=36&img_type=0

تقی‌زاده و مجلهٔ کاوه : مجلهٔ کاوه ، نام نشریه‌ای است به زبان فارسی که در جریان جنگ جهانی اول تحت کمیته دفاع ملی در برلین از ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۰ قمری چاپ می‌شد. مؤسس این مجله، حسن تقی‌زاده بود. این مجله از جمله مهم‌ترین منابع پیرامون باستان‌گرایی در ایران به شمار می‌آید. تصویر صفحهٔ اول کاوه، مردی بود که درفش کاویانی در دست داشت و عده‌ای از سپاهیان به دنبال او در حرکت بودند. یکی از دلایلی که تقی‌زاده درفش کاویانی را به عنوان نشان نشریه خود انتخاب کرده بود این بود که تفی‌زاده عقیده داشت که درفش کاویانی باید بجای نشان شیر و خورشید نشان ملی ایرانیان باشد. زیرا عقیده داشت که قدمت درفش کاویانی برخلاف شیر و خورشید به پیش از اسلام می‌رسد.

مجلهٔ کاوه در دورهٔ دوم از سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۰ قمری به طور منظم هر ماه یک شماره منتشر می‌شد، و با خاتمهٔ جنگ جهانی، کاوه دیدگاه سیاسی خود را رها کرده و محتوایی ادبی - فرهنگی به خود گرفت. در این دوره مقالاتی راجع به ادبیات و تاریخ ایران باستان درج می‌کرد. از جمله نویسندگان این مجله می‌توان به کسانی چون محمد قزوینی، محمدعلی جمال‌زاده، حسین کاظم‌زاده ایرانشهر، رضا تربیت، اسماعیل امیرخیزی و ابوالحسن حکیمی اشاره کرد. هزینه ویرایش و چاپ این مجله پیوسته به عهده دولت آلمان بود.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87_(%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87)

تقی زاده در ترويج ايرانشناسی و تشويق ايرانشناسان سعی بليغ داشت و خود يکی از ايرانشناسان و کتابشناسان مبرز بود. وی در چند کنگره خاور شناسی شرکت کرده بود و رياست کنگره ايرانشناسی تهران را به عهده داشت. در نويسندگی سبک مخصوص داشت. نثر او معجونی بود از دقت تا حد وسواس و پيچيدگی سياست و قدرت دانش، عبارات و جملاتش غالبا مطول بود. از به کار بردن تعبيرات و اصطلاحات نامأنوس و لغاتی که در طول مدت حيات سياسی و ادبی خود به آنها عادت کرده بود پروا نداشت. کلام او پر بود از امثله و شواهد زياد و گاهی آميخته با نيمرنگی از طنز خفيف و پرمعنی .

از آثار مهم او گاهشماری در ايران، مانی و دين او، تحقيق در احوال و آثار فردوسی و ناصرخسرو، رساله تحقيق در احوال کنونی ايران، توجه بيشتر به ولايات، مقدمه تعليم عمومي، آينده روشن، لزوم حفظ زبان فصيح فارسي، جنبش ملی ادبي، اخذ تمدن خارجی و خطابه هايی است در تاريخ عرب در اوايل ظهور اسلام که بعدا به صورت سه جزوه انتشار يافته است.

http://www.tabrizinfo.com/tabriz/mashahir/tagizade.htm

فعالیتهای علمی و فرهنگی تقی‌زاده طیف گسترده و متنوعی را در بر می‌گیرد: تحقیق، تألیف، روزنامه نگاری، تدریس، کتاب‌شناسی، ایراد خطابه و سخنرانی، پشتیبانی از فعالیتهای علمی - فرهنگی به لحاظ مقام و موقعیت سیاسی، مشارکت در تأسیس و سازماندهی نهادهای علمی و فرهنگی و مشاوره و رایزنی در این زمینه‌ها. صورت تفکیکی از آثار او در یادنامه تقی‌زاده آمده‌است. بخش عمده‌ای از نوشته‌ها و یادداشتهای تقی‌زاده، اعم از نوشته‌های فارسی و خارجی به کوشش ایرج افشار به چاپ رسیده و مجتبی مینوی که از دوستداران تقی‌زاده بود، طی مقاله مفصلی کتابهای عمده، سلسله خطابه‌ها و مقالات مهم وی را معرفی و بررسی کرده‌است.

عده‌ای یکی از علل تأثیر و نفوذ او را در سازمانهای علمی - فرهنگی عصر پهلوی، وابستگی به تشکیلات فراماسونری و پیوندهای نزدیک میان اعضای تشکیلات دانسته‌اند. در منابعی که در خصوص تشکیلات فراماسونری در ایران انتشار یافته‌است، تقی‌زاده را دارای مقام استادی اعظم و از مؤثرترین اعضا شمرده‌اند. کسانی که تقی‌زاده را از نزدیک و خوب می‌شناختند، همگی او را مردی تیزهوش، منظم، وظیفه شناس، آداب دان، اخلاقی، صحیح‌العمل، محجوب، منزوی، دارای قدرت شدید جذب و تأثیر، کاشف لیاقتها و حامی و مشوق استعدادها خوانده‌اند.

سيد حسن تقي ‌زاده در سالهای پایانی عمر، توان حرکت را از دست داد و دچار فلج پا شد و در برخی مجامع با صندلی چرخدار ظاهر می‌شد. در ۸ بهمن ۱۳۴۸، در انزوا در ۹۲ سالگی درگذشت . جنازه او از مسجد سپهسالار تشییع و از برابر ساختمان مجلس شورا عبور داده شد و در مقبره ظهیرالدوله دفن گردید

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87

برخی نظریات و گفته های تقی‌زاده :

الف - " تقی‌زاده (احتمالا در سال ۱۳۰۱ شمسی ) در نامه اي به دکتر محمود افشار (از آلمان به سويس) نوشت: اغلب بلکه نزديک به تمام ايرانيان سست عنصر ومُذبذب ومُداهن ومتملّق وبا تعارف وموافقِ مقام حرف زن و دروغگوو اهل تقيّه و مدارا و به اصطلاح خودشان اهل پُلتيک هستند وهر روز به حسب مقام داراي يک عقيده که درحُکمِ آن روزغلبه دارد مي باشند. . . ودايم مشغول دسايس واسباب چيني وکارشکني وآنتريگ اند"

ب - "خلاصه نظر تقي زاده در باره مصدق و ملّي کردن نفت در خاطرات تقي زاده آمده است: راجع به دکتر مصدق، او آدم يکدنده و لجبازي بود. من مخالف عقيده او نبودم و حالا هم نيستم. آن کارهايي که او کرد به نظر من عيبي نداشت. امّا يک قدري افراط داشت.... وقتي در يک سخنراني در جمعي از ايرانيان در آمريکا نظرم را درباره مصدق پرسيدند گفتم: به نظر من (آنچه بايد عين حقيقت بگويم) اين است که خودش آدم درستکار و امين و وطن پرست است. گفتم اين آدم کارهايي که بر ضدّ کمپاني نفت و فلان و فلان کرد، اينها ناحق نبود. براي اينکه آنها خيلي ناحق رفتار مي کردند. . . گفتم دکتر مصدق در آن کار که کرد ناحق نبود. عيب کار مصدق اين بود که خيلي افراط مي کرد، به اصطلاحِ ايران هوچي گري مي کرد. جنجال برپا مي کرد"

ج - "نمي دانم به چه سبب يک مرضِ عموميِ وَهم به بسياري از مردم مملکت ما دست داده که درست مثل وباي ماليخوليا شده و هيچ فرقي با مرضِ طبّيِ عمومي ندارد و آن اين است که يک اعتقاد عمومي پيدا شده که انگليس ها مثل جنّ و پري در همه امور دست دارند، و مانند قضا و قدر، کلِّ امور جاريه از کوچک و بزرگ و حتّي مُقدراّتِ اشخاص و ترفيع رتبه مأمورين و انتخاب وکيل براي مجلس و يا انجمنِ بَلَديّه و تعيين معلمي براي تدريس در مدارس ابتدايي، و مأموريّت حاکمِ جوشَقان، تابع اراده آنهاست و به انگشت آنها مي گردد...آنچه بشود و مي شود لابد آنها چنين خواسته اند و آنچه نمي شود به اين جهت است که آنها نمي خواهند، و بايد هر امري را قبلاً از آنها مشورت کرد و مراقب اشارت آنها بود، و اعضاي ادارات و مقامات بالاتر هم به ميل آنها منصوب و معزول مي شوند و به اين طريق بايد اکثر کارکنان دولت و مملکت تقرب به آنها بجويند. . . و حتي سرداران قشوني. . . نيز چشم به اشاره ابروي فلان خارجي داشته باشند و ترقي و تنزل خود را از آنها بدانند...اين جُذامِ مُسري و طاعون مهلک يکي از بدترين بلاهايي ست که به ايران روي داده و کمترکسي ازاين مرضِ وَهمِ سالم مانده...ظاهراً اين نوع عقيده وهميِ اجتماعيِ غريب در تاريخ دنيا کم نظير است و دليل کميِ رشد اجتماعي ست و يقين است که اين مرض ملّي قطعاً مهلک است و تا عافيت نپذيرد اميدِ صلاح و فلاحي نيست".

http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxxi/seyyed-taqizadeh-lifetime

تصویر سيد حسن تقي ‌زاده

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/39/SHT002.jpg/200px-SHT002.jpg

نظر شما چیست؟

xxxxxxxxxxx

ادامه در قسمت هشتم


Share/Save/Bookmark

more from All-Iranians
 
anglophile

گوییم گویمت

anglophile


 

گوییم از چه سبب ماندی خموش

گویمت پندی و کن آویز گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش



All-Iranians

Must Read

by All-Iranians on


All-Iranians

Jenab Siamak Asadian

by All-Iranians on

Thank you for your visit and your input.  According to H. Katozian, later in life Taghizadeh said that by "Farangi" (Western), he meant to become "Farangi Mo-aab" (Westernized). You may also like to view this   http://en.wikipedia.org/wiki/Aramesh_Dustdar


Siamak Asadian

A sad reminder

by Siamak Asadian on

AI jaan, thanks  for your refreshing series on this timely topic. I still think with a little editing and addition this entire series deserves to reach a much, much wider audience outside of IC.

What is sad about the life story of Taghizadeh, an incredibly rich life in struggle and very fecund in terms of cultural , historical production ( according to Prof. Katozian 'three lives ' in one life time), is that at the end his conclusion is to copy the Westerners to the last detail. And that is probably how he honestly thought he would be able to bring about Modernity and progress to Iran. However after all these years and our experince with monarchy and Islamic Republic we've all, more or less, have come to the conclusion that bringing about Modernity to Iran, is a bit more colmplex that just a "copy & paste," procedure, and it involves it's own novel inticacies and complexities, according to each culture and history.

Fortunately on that note, the issue of Modernity and its intellectual introduction to Iran, according to Iranian historical, and cultural problematics currently we have thinkers such as Mr. Aramesh Dostar, who have initiated the path for making Iranian culture and politics compatiable with Modernity in the 21st century. See:

آرامش دوستدار

http://www.aramesh-dustdar.com/

AI jaan, thank you once again.


All-Iranians

Jenab Dr Saadat Noury

by All-Iranians on

Thank you for your visit and for your note of speculation. You may also like to view this  http://en.wikipedia.org/wiki/Hassan_Taqizadeh


M. Saadat Noury

تقي زاده گفت و شقي زاده کشت

M. Saadat Noury


 

در نوشتارهای  گوناگون ، سروده ای را که پس از ترور بهبهانی ، نخست ورد زبان مردم در برخی محلات تهران شد به اینگونه آورده اند:
تقي زاده گفت و شقي زاده کشت
کسی را که اسلام بود پشت ... و یا:

فقيهي که اسلام را بود پشت
تقي زاده گفت و شقي زاده کشت... و یا:

تقي زاده گفت و شقي زاده کشت
همانکس که اسلام د ا شت پشت ... و و و ...

 بنظر می رسد که درست ان چنین باشد:

تقي زاده گفت و شقي زاده کشت
همانا ، که اسلام را بود پشت


All-Iranians

Jenab Nader Vanaki

by All-Iranians on

Thank you for your visit and your invitation. You may also like to view this

http://iranpedia.ir/Iranology/?PageID=6dabb023ce5d78dd51056b249206418e&mid=5


Nader Vanaki

Anglophile کجایی بابا؟

Nader Vanaki


بخون که مرُشد اعظم در اینجا نقد شده و به آرزوی دیرینه ات رسیدی.  راستی تقی زاده که گفته بود "از ناخن پا تا موي سر بايد فرنگي شد" که خودش طاس شد؟ حالا تو بگو تا کجاش واقعاً فرنگی بود؟