مفهوم سازی واژه گونه (بجای جنسیت) ١-٩

واژه ی "گونه" بجای واژه نادرست "جنسیت"


Share/Save/Bookmark

مفهوم سازی واژه  گونه (بجای جنسیت) ١-٩
by Azadeh Azad
10-Nov-2012
 

واژگان کلیدی: ذات گرائی بیولوژیک، ساخت گرائی اجتماعی، ساخت گرائی اجتماعی جامع، کثرت هویت گونه ای، مردانگی های سلطه گر،همدست، مادون و به حاشیه رانده شده.

مقدمه

مقاله حاضر بخش نهم یک مجموعه نوشتار (١) دربارهُ مفهوم «گونه» (زنانگی ها و مردانگی ها) است که امروزه همه آن را به اشتباه «جنسیت» میخوانند.

هدف من از نگارش این سری مقالات رسیدن به شناخت نوعی از مردانگی است بنام مردانگی هژمونیک یا سلطه گر که در رابطه قدرت با دیگر انواع مردانگی ها و با همه زنانگی ها قراردارد. هدف نهایی از این پژوهش یافتن رابطه میان مردانگی هژمونیک و خشونت علیه زنان از یک سو، و مردانگی هژمونیک، دولتهای مردانه و خشونت علیه بشریت یا جنگ و نظامیگری، از سوی دیگراست.

استفاده نادرست از واژه "جنسیت"

جنسیت (Sex) به تفاوت های بیولوژیک میان انسانهای نر و ماده اشاره دارد. در حالی که واژه "گونه") مانند گونه های زنانه یا مردانه( که من بعنوان معادل Gender پیشنهاد میکنم، به معنای ویژگی هایی غیربیولوژیک مانند نقش های اجتماعی، رفتارها و فعالیت هائی است که جامعه یا فرهنگ برای افراد نر و ماده معین میکند. در نتیجه، واژه جنسیت که از "جنس" می آید و امروزه بدون کوچکترین ژرف نگری توسط همه ی فارسی زبانان بکار میرود، نمیتواند بیانگر مفهومی باشد که درمقابل جنس قرار میگیرد. به علاوه، جنسیت همیشه معادل با سکسوالیته ( Sexualité ) بوده است. بعنوان مثال، مهدی کی نیا، در کتاب "جامعه شناسی جنائی(٢)، "جنس" را بعنوان معادل سکسوالیته بکاربرده است و نه بعنوان معادل "Gender یا "Genre" .

واژه انگلیسی مدرن "Gender" از انگلیسی میانه "gendre" میاید که آنهم از زبان فرانسه قدیم وام گرفته شده است. مترادف آن به فرانسه مدرن "Genre" است. همه اینها به معنای " نوع “ هستند. مدتی پیش، در مقاله ای واژه فارسی " گن" را که به معنای " نوع " است بعنوان معادل "Gender" پیشنهاد کردم. ولی از آنجا که واژه دیگری به همان معنای "نوع "، یعنی" گونه " وجود دارد که به مراتب به گوش فارسی زبانان آشناتر است، پیشنهاد میکنم که از این پس، لااقل در محیط های آکادمیک ایران، از واژه " گونه " بعنوان معادل “Gender” استفاده شود. نکته دیگر آنکه در فرهنگ توده ها واژه ی جنسیت متاسفانه هم به معنای جنس بکار میرود و هم به معنای گونه ؛ درست همانطور که در انگلیسی استفاده از واژه واجتماعی رایج شده است به هر دو معنای بیولوژیک Gender

نظریه های ذات گرای بیولوژیک

بطور کلی، دو نوع رویکرد متضاد نسبت به مفهوم گونه موجود است. در رویکرد ذاتگرای بیولوژیک، گونه از نتایج پدیده های طبیعی مانند جنس، عناصرژنتیکی، هورمونها و ترکیب مغز است.(۳)

ذات گرائی شامل نظریه های اجتمائی- بیولوژیک گونه و نظریه های نقش جنسی گونه است. برطبق این رویکرد، گونه خصوصیت ها وظرفیت های درون زاد افراد است که منش و دید اخلاقی و ظرفیت های روانی آنها را تعیین میکند. به عبارت دیگر، گونه های مردم جوهر طبیعی یا ذاتی و طرز بودنشان است. این ایده اساسی گفته هائی مثل «پسرها همیشه پسر خواهند بود" است که به وجود شیوه های طبیعی زیستن پسران اشاره میکنند. زن یا مرد بصورت یک رده جهان شمول که در هر فرهنگ و هر دوره تاریخی و در هرطبقه اجتماعی و قومیتی یکی بوده و ثابت می ماند، در نظر گرفته می شود. نظریه زیست شناسی گونه تأثیرات ساختارهای فرهنگی -اجتماعی، توانائی عمل انسانی و گفتمان را نادیده میگیرد. طرفداران این نظریه، واژه های "گونه" و" جنس" را مترادف یکدیگر می پندارند.بطور مثال، در کشورهای غربی در بسیاری از اسناد و پرسشنامه ها، واژه چاپ میشود تا ماهیت بیولوژیکی فردی که فرم را پر میکند مشخص شود Gender "گونه"

از نظر زیست شناسانی مانند لیونل تایگر و رابین فاکس (٤) انسان ها از یک نوع حیوان شکارچی منشاء میگیرند و در نتیجه مردان به طور ژنتیکی برای پر خاشگری، رقابت، حس تعیین حریم و قلمرو شخصی، قدرت سیاسی، سلسله مراتب، بی قیدی جنسی و پیوند مردانه برنامه ریزی شده اند. استیون گولدبرگ (۵) پیشنهاد میکند که سلطه مرد بر پایه هورمون های مردانه است که مزیت پرخاشگری را ایجاد کرده و مردان راقادر به تسلط بر زنان می سازد. این نظریه، همانند نظریه تفاوت مغزی جنس ها، هیچ پایه و اساسی در واقعیت ندارد. کارهای پژوهشی بسیار زیاد راجع به این موضوع نشان می دهد که هیچ تفاوت قابل سنجشی در ظرفیت های ذهنی و ویژگی های فردی بین دو جنس وجود ندارد. تفاوت های صفات شخصی بین اعضای دو جنس نسبت به تفاوت های موجود بین اعضای هر جنس و یا در مقایسه با تفاوت های وضعیت اجتماعی زنان و مردان قابل چشم پوشی است (۶).

نظریه های ساخت گرای اجتماعی

ساخت گرائی اجتمائی در مقابل " ذات گرائی" قرار میگیرد در نظریه های ساختگرای اجتماعی، اصطلاح "گونه" برای زنانگی یا مردانگی تصور شده یا پیش بینی شده یک فرد بکار میرود. گونه ها ساخت های اجتماعی هستند. بر طبق این نظریه، گونه های افراد شیوه های متغیر و قابل مذاکره ی بودن، عمل کردن و رابطه برقرارکردن، شیوه های فرهنگی و اجتماعی ساخته شده "مردانه"، "زنانه» یا «بی گونه» بودن شان است که در یک متن یا فضای خاص فرهنگی وتاریخی صورت میگیرد و تا حد زیادی از یک متن به متن دیگر متفاوت است. گونه شخص پیچیده بوده، برحسب ویژگی های متعدد ظاهر، انتخاب لباس، مدل مو، استفاده از آرایش و جواهرات، حرکات بدن مانند ژست ها یا طرز راه رفتن، گفتار، جنسیت به معنای لذت جنسی، و عوامل دیگری که صرفا به جنس زیست شناختی محدود نمی شوند، مانند شخصیت، نقش های اجتماعی، روابط اجتماعی و غیره، تعریف میشود.

بر طبق این نظریه، گونه های افراد راههای متغیر و قابل مذاکره، راه های بودن و عمل کردن، " زنانه" یا "مردانه" یا "بی گونه" بودن شان و رابطه برقرارکردن، راههای فرهنگی و اجتماعی است که در یک متن یا فضای خاص فرهنگی و تاریخی صورت میگیرد و تا حد زیادی از یک متن به متن دیگر متفاوت است (۷). افراد با اعمال خود گونه را ایجاد می کنند.

با این وجود، در حالی که تاثیر غالب مواضع مردم در ساختارهای اجتماعی، درآمد، شخصیت و هوش، در نظر گرفته شده، اما تاثیر عامل انسانی نادیده مانده است. در حالی که نظریه های زیست شناسی– اجتمائی گونه تنها بر بیولوژی بدن تمرکز کرده و از تأثیرات ساختارهای اجتماعی - فرهنگی، عامل انسانی و گفتمان چشم پوشی میکنند، نظریه های ساخت گرای اجتماعی بر نهادهای فرهنگی - اجتماعی، عمل انسان و گفتمان تمرکزداشته، مادیت، بدن ها و ابعاد بدنی تجربه انسانی را در نظر نمیگیرند. به عبارت دیگر، رویکردهای زیست شناختی اجتماعی به گونه مناسب نبوده و رویکردهای ساخت گرای اجتماعی، با وجود درست بودن، کامل نیستند.

کثرت هویت گونه ای

پژوهشگران فمینیست با مفهوم سازی گونه به مثابه مجموعه ای از روابط اجتماعی ساخته شده، ساخت های دوتایی و ایستای گونه ، یعنی زنانگی – مردانگی، را به نقد کشیده و بدین ترتیب به درک تنوع های پیچیده در بین گونه ها و در درون هر یک از آنها رسیده اند. واقعیت آنست که هیچ زنی نمی تواند از همه ویژگی هایی که به طور سنتی زنانه تلقی شده برخوردارباشد، و هیچ مردی نمی تواند همه صفاتی را به طور سنتی مردانه خوانده میشوند داشته باشد. ما به عنوان موجودات اجتماعی در زنجیره پیچیده و متغیری که بطور اجتمائی ساخته شده زندگی میکنیم. افراد هر جامعه دارای هویت های گونه ای مختلف و شکل های متنوع جنسیت (سکسوالیته) هستند. هیچ چیز واحدی بنام مردانگی یا زنانگی وجود ندارد بلکه چندین نوع مختلف زنانگی و مردانگی وجود دارد که هر کدام با ساختارهای قدرت متفاوتی در ارتباطند.

زنانگی ها و مردانگی ها اساسا مفاهیم رابطه ای هستند، و جوامع مردسالار معمولن آنها را در قطب های متضاد قرار میدهند، هرچند که آنها چنین نیستند. زنانگی ها و مردانگی ها نتیجه موقعیت ها و تجربیات مختلف تک تک زنان و مردان در یک جامعه مشخص و دوره تاریخی مشخصی هستند.

کانل چهار نوع مردانگی را، بدلیل پایگاه شان در ارتباط با یکدیگر و نه شخصیت شان ، فرامینهد: مردانگی هژمونیک یا سلطه گر، مردانگی همدست، مردانگی مادون و مردانگی به حاشیه رانده شده. روابط میان این مردانگی ها، و هر مردانگی دیگری، سلسله مراتبی ست. در فرهنگ های پدر- مرد سالار، مردانگی هژمونیک ایده آل هنجاری مردانگی است که انتظار میرود مردان آن را هدف خود قرار دهندد و زنان خواستار آن باشند. ویژگی های مرتبط با مردانگی هژمونیک عبارتند از: پرخاشگری، با ارادگی ، قوی بودن، جاه طلبی، اعتماد به نفس، استقلال، هدف گرائی، موفقیت، سرسختی و بی پروایی، سرد و غیر عاطفی بودن و، بالاخره از همه مهمتر، سلطه بر زنان. این ویژگی ها دقیقن با زندگی هر مرد فردی مطابقت ندارد، با این حال جامعه پدرسالار مردان را به شدت تشویق به عملی کردن آنها می کند و مانع زنان به انجام این کار میشود. مردانگی هژمونیک لزوما مکررترین مدل مردانگی نیست، بلکه بیشتراز لحاظ اجتماعی مورد ستایش و تایید قرار میگیرد; و این همیشه به موقعیت زیردست زنان کمک می کند. مردانگی هژمونیک در رابطه با مردانگی های زیردست دیگرو همچنین در ارتباط با زنان ساخته میشود. تصویر مرد سلطه گر در جوامع مختلف و در طی تاریخ تغییر کرده و امروزه موضوع بحث و اعتراض در فرهنگ های غربی ست.

اکثر مردان در رده دوم قرار می گیرند، یعنی همدست سیستم پدر- مردسالااری اند. این مردان پذیرای سیستم مردانگی هژمونیک بوده و سعی دارند در آن شرکت کنند تا :

١. از منافع مادی، جسمانی (بدنی) و نمادین پیروی کردن زنان لذت ببرند، ٢. بطور خیالی، حس سلطه گری را تجربه کرده و یاد بگیرند که از آن لذت ببرند، ٣. ازفرمان برداری خودشان جلوگیری کنند.

مردانگی زیردست شامل موقعیتی پایین تر از بقیه مردانگی هاست .مردان همجنس گرا مثال بارز این نوع از مردانگی هستند. این مردان، با وجود آنکه بنظر می آید که از ویژگی های فیزیکی لازم برای داشتن هژمونی برخوردارند، از موقعیت زیردست خود در نظم گونه ها) ٨ (رنج میبرند. مردها هنگامی که گونه خود را مطابق با نظام و ایدئولوژی سلطه اجرا نمی کنند، زیردست شدن را ریسک میکنند .

مردانگی به حاشیه رانده شده از آن کسانی ست که حتی نمی توانند هژمونی را آرزو کنند. سیاه پوستان فقیر آمریکائی وغا لب مردان معلول این نوع مردانگی را دارا هستند

درک وجود کثرت گونه ها نتیجه آمیختن آنهاست با تجزیه و تحلیل روابط اجتماعی دیگر، از جمله طبقه، قومیت و تبعیض نژادی، و تاثیر این روابط درسنین مختلف بر پذیرش تاثیراتی ویژه که زمینه پویائی گونه است. آنها نقش های درونی شده مبتنی برجنس اند و نتیجه اجتماعی شدن توسط نهادهائی چون خانواده، نظام آموزشی و رسانه ها. هنگامی که این عوامل اجتماعی کردن انتظارات خود را تغییرمیدهند، هنجارهای نقش مبتنی بر جنس نیز شرایط جدید را دنبال می کنند. زنانگی ها و مردانگی ها در فضاهای نهادی، تعاملی و فردی جامعه جا سازی شده اند. آنها به راههائی که بدن ها بخشی از تاریخ میشوند مربوطند. (٩)

ادامه دارد.

یا دداشت ها

(۱) بخش های پیشین این مقالات که تا ااینجا فقط به انگلیسی نگاشته شده اند به فارسی بازنویسی خواهند شد.

(۲) کی نیا، مهدی. ۱۳۸۸. مبانی جرم شناسی، جلد اوّل :جامعه شناسی جنائی. نشر دانشگاه تهران

(٣). Weiten, Wayne & Doug McCann. 2009. Psychology. Themes And Variations. Nelson Education Ltd. Toronto, Canada. P. 464

(٤). Tiger, Lionel & Robin Fox. 1971. The imperial animal. Holt, Reinhart and Winston, New York.

(٥). Goldberg, Steven. 1993. Why Men Rule: A Theory of Male Dominance. Open Court: Chicago.

(٦). Epstein, Cynthia Fuchs. 1990. Deceptive Distinctions: Sex, Gender and the Social Order. Yale University Press: New Haven.

(٧). Measor, Lynda & Patricia J. Sikes. 1992. Gender and schools (Introduction to education). Cassell & Co. Publishing, London: UK. P.5 <

)٨ ( نظم گونه ها نشان دهنده الگوهای روابط قدرت میان مردانگی ها و زنانگی ها هستند که در سراسر جامعه گسترده است.

(٩). Connell, R.W. 1995. Masculinities. Blackwell Publishers: Cambridge, UK. P.54


Share/Save/Bookmark

more from Azadeh Azad
 
Azadeh Azad

Dear Mahasti

by Azadeh Azad on

Thank you very much for your very kind words and useful suggestions. As you might know, iranian.com has been sold and soon someone other than Jahanshah Javid will determine its contents and workings. So, your very good suggestions might not be applicable here, but elsewhere.

Already, there are signs of total chaos and absurd happenings here. Some of the people who are helping JJ are even more whimsical and illogical than JJ himself, for instance repeatedly deleting your comment in a blog "because the blog is "beautiful" and this comment doesn't go with the rest"!!!   Plus, as you see here, I have been asking the publisher to make corrections to my article and in response,  he doesn't give a damn about it (which means not giving a damn about the readers, as these corrections are for the readers and not for the author.)

 So, Mahasti jan, I have decided to write on "iroon.com", which belongs to JJ himself, but because of its structure, writers don't need to face JJ's (or his aids') lack of respect for writers. 

 I have published this same article on iroon.com

http://www.iroon.com/irtn/blog/115/

 
and can edit it as much as and as long as I need to do it. No dependency on irresponsible people who nonetheless did have the great idea of creating a website like iroon.com

I suggest that you too write  on iroon.com, where you will be free from most hassles on this website.

Thanks again for your encouraging words, and have a nice day.

Azadeh


Mahasti Shahrokhi

آزاده ای چون تو

Mahasti Shahrokhi


سلام آزاده جان خوشحالم که مقالات تئوریک و با ارزش خود را به فارسی برمی گردانی و منتشر می کنی چون خوانندگان ایرانی و فارسی زبان بیشتر از غربی ها از هر نظر در مضیقه هستند و برای زنان سواد تئوریک و آگاهی رسانی مفیدتر از جنجال های بیهوده و هیاهوهای هیچ و پوچ است 
  • نکته مهم در چاپ این مطالب این است که متن تک زبانه باشد؛ به دلیل لوژیسیلهای مختلف متن های دو زبانه خوب چاپ نمی شود و گاه کلمات لاتین و یا اعداد می سرند سر تا ته خط و معنای جمله به هم می ریزد، و یا گاه کلمات بیخودی می چسبند به هم! برای همین است که من در مطالب فارسی تلفظ فونتیک کلمه فرانسه را به هم به زبان فارسی کنارش می نویسم که بوی خارجی بودن خود را حفظ کند و در ضمن مطلب به هم نریزد که البته این راه حل در مواقع دقیق تر عاجز می ماند
  • سایت ایرانیان که در آن هر کدام صفحه ای داریم، اشکال این را دارد که هنگام چاپ فرمات از دست می رود و همه پاراگراف ها به هم می چسبد و از این جهت باید فکری کرد، گمان می کنم سیستم پیشین که مقاله را می فرستادیم و خودشان تزیین می کردند بهتر بود تا اینطور
  • به نظرم همگی بایست در این مورد فکر کنیم و راه حل مناسبی برای این مشکل مشترک بیابیم تا زحمات نویسنده به باد نرود
  • چه خوبست که انسان های آزاد و آزاده هایی چون تو با نوشتن دقت سعی در پیشبرد شعور اجتماعی بشریت دارند. امیدوارم همه نوشته هایت ارزشمندت را به فارسی برگردانی و در اینترنت منتشر کنی. تلاشت گم نخواهد شد و زحماتت به باد نخواهد رفت 

Azadeh Azad

To the publisher: Please correct the following mistakes

by Azadeh Azad on

A - At the end of the first paragraph of "Estefaadeye  naadorost..." , there is a sentence where the words "jens" must be replace by  "Jensiyyat". This correction is very important, because it makes meaningless the whole idea that is being discussed.

...........................

B- Please write “Vaajgaane Kelidi” in bold letters.
...........................

C- In the section: “Nazariyeh haaye saakht-garaaye ejtemaaii”, please separate the following as paragraphs: 

 

C-1 - In the 3rd line, separate “: “Bar tebghe in” from the rest to make a new paragraph. 

 

C-2 - In the 7th line , separare “Gooneye shakhs pichideh” from the rest to make a new paragraph.

.......................

D- in the beginning of the 3rd paragraph of "Kasrate hoviyyate gooneh-ee", please write  Raewyn Connell  as well as its Persian version  in bold letters, so that readers could clearly identify this sociologist. Her name will come up in future sections.

ریوین کانل

............................

E- In the section: "Nazariyeh haaye zaat garaaye biologique", in the last sentence of the second paragraph, Gooneh (Gender) must be in the sentence above and like this:  "porseshnaameh-haa, vaajeye "gooneh" (Gender) chaap mishavad

..............................

Please do not delete this comment without correcting the article's mistakes

*

Thank you