by Majid Naficy

My love has a narcissus

In her mouth

Carried with her

From a prison in Iran.

I know that from behind bars

One can see a flower

In the face of the moon,

And hear the migrating cranes

In the blue sky.

I know that behind eyelids

And inside clenched hands

And between each execution

And the lines of the last letters

And the whispering knocks on the wall

And the wet hems of sorrow

And the torn seams of joy

And the empty holes of pain

And the twilight of hope

And the hidden summit of pride

One can

Yes, one can hide Spring.

And yet, I wonder in those dark cells

How one can grow a narcissus

So white,

Without any stain of blood.

July 15, 1995

گل نرگس

دلدار من گل نرگسی به دهان دارد

که با خود

از زندان های ایران آورده است.

می دانم که از پس میله ها

شب ها می توان در چهره ی ماه

نقش گلی را دید

و صبح ها در آبی آسمان

صدای بال دُرنای مهاجر را شنید.

می دانم که در پسِ پلک ها

و قاب مشت ها

و فاصله ی میان دو تیربار

و سپیدی نامه های آخرین

و پیام تکضربه ها بر دیوار

و گوشه های تر غم

و درزهای برهنه ی شادی

و حفره های خالی درد

و تاریکروشنای امید

و قله های پنهان غرور

می توان، آری می توان

بهار را پنهان کرد.

با این همه در شگفتم

که در آن بند تاریک

چگونه می توان گل نرگسی پرورد

که لکه های خون

سپیدی آن را نپوشانده باشد.

مجید نفیسی
15 ژوئیه 1995


Recently by Majid NaficyCommentsDate
دلیل آفتاب
Dec 02, 2012
Nov 18, 2012
Sattar Beheshti: "More Honor in Death"
Nov 13, 2012
more from Majid Naficy


by Joli27 on

Lovely imagery! Appears simple, but directs my mind to the bittersweetness of life...merci