با مذهبى ها چه بايد كرد؟

به مجرد اينكه پا از خط قرمز ايذائ دينى فراتر نهاده شد بايستى برخورد كرد


Share/Save/Bookmark

با مذهبى ها چه بايد كرد؟
by Amir-Human Orfi
21-Jun-2010
 
در بخش نخست اين مقاله منظور از اصطلاح "ايذاء دينى" را با ذكر مثال هايى توضيح داديم و ديديم كه چه طيف وسيعى از اعمال غير انسانى كه از دينداران سر مى زند ذيل اين مفهوم جا مى گيرند. اينك با اتكاء به آن مفهوم در پى يافتن موازينى هستيم كه هم از سوى بى مذهب ها و هم از سوى مذهبى هاى خردگرا پذيرفتنى، و در كاستن از تنش و اصطكاك مزمن بين اين دو قشر موثر باشند. لب كلام ما اين است كه مادامى كه ايذاء در كار نيست همزيستى طرفين نبايد مختل شود، در حالى كه به محض بروز ايذاء بايد با آن مقابله كرد.

آغاز سخن

اخيرا" گزارشى خواندم از سخنرانى اى كه دكتر عبدالكريم سروش در اروپا ايراد كرده و در آن اظهار كرده بود (نقل به مضمون) سكولاريزم ستيزنده اى پديد آمده كه ناراحت است از نخشكيدن سرچشمه ى ديانت و كمر بسته به تيشه به ريشه ى درخت دين زدن و غافل است از تنومندى اين درخت و توجه ندارد به واقعيت بازگشت دين به جهان آدميان. آن طور كه از گزارش بر مى آمد، انگار دكتر سروش بفهمى نفهمى از حوادثى همچون بر آمدن طالبان هم بدش نيامده است و انقلاب اسلامى ايران را نشانه ى ناكامى سكولارها مى داند.

چندى پيش مقاله اى آسيب-شناسانه به انتشار رسانده و قول داده بودم كه در بخش دوم راهكارهايى براى درمان دردى مزمن در جامعه ى ايرانى ارائه كنم. متاسفانه آن وعده محقق نشد تا به امروز كه به حكم "عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!" آن سخنرانى دكتر سروش بهانه و مدخلى شد براى پختن و پرداختن بخش دوم مقاله، كه حاصل آن پخت-و-پرداخت را هم اينك پيش رو داريد.

البته در مثل مناقشه نيست و مقصود ما هم چنانكه آشكار خواهد شد دقيقا" ارائه ى طريقى است كه عدوسازى و عداوت-ورزى بين بى مذهبان و مذهبى ها يا به كل نباشد يا نتايج مخرب آن كه اكنون سال ها، بلكه بيش از قرنى است دچار آن هستيم به حداقل برسد.

هم اينجا لازم است خاطرنشان كنيم كه نبود خصومت بين مذهبى ها و بى مذهب هاى ايرانى اصلا" بدين معنا نيست كه مذهبى ها و بى مذهب ها با يكديگر رفيق حجره و گرمابه شوند و دست در دست و گردن هم به تفرج و تماشا بروند. بلكه غرض آن است كه اهالى اين دو خرده-فرهنگ بياموزند كه چگونه با يكديگر بدون تنش همزيستى كنند و برابر حداقلى از اخلاقيات پيشامذهبى و عرفى و انسانى حقوق شهروندى يكديگر را به رسميت بشناسند و براى تعامل و تعايش كار آمد (و نه لزوما" "دوستانه") در جامعه از آزار و ايذائ يكديگر بپرهيزند.

طرح مشكل

به راستى تكليف ايرانيانى كه تعلق خاطرى به ايمان مذهبى ندارند در قبال ايرانيان مذهبى از مومن و متدين و متشرع و متعصب و متصلب گرفته تا امثال دكتر سروش كه ادعاى روشن انديشى دارند چيست؟ در اين نوشته نشان خواهيم داد كه روش هاى رايج و معمول مواجهه ى بى مذهب ها با مذهبى ها كامياب نبوده اند و نه تنها مسيرهايى بوده اند كه ره به هيچ منزل صوابى نبرده اند بلكه مايه ى تحريك بيخودى احساسات و واكنش هاى افراطى مذهبيون هم گرديده و حاصل عكس به بار آورده اند. در واقع سخنان اخير دكتر سروش در هلند را هم از جمله همين واكنش هاى عصبى مى توان ارزيابى كرد.

هركس كه در جامعه ى ايرانى زيسته باشد، حال چه پيش از انقلاب چه پس از انقلاب، تاييد مى كند كه تنش روزانه بين مذهبى ها و غيرمذهبى ها در سطح اجتماع يك واقعيت محسوس و مسلم و ناگزير است. معهذا اجازه بدهيد براى روشن تر شدن مقصودمان از اصطلاح "تنش" يكى دو مثال بزنيم:

اگر مرد يا زنى مذهبى هستيد آيا تابحال شده كه از ديدن زن هاى شل-حجاب و بى حجاب در كوى و برزن يا در جمع هاى خصوصى چهره در هم بكشيد؟ آيا اگر به مهمانى اى رفته ايد و دوستان خواسته اند بساط ورق پهن كنند عرق كرده ايد؟ اگر مذهبى نيستيد آيا از ديدن همسر سراپا سياهپوش رئيس جمهور كشورتان در مجامع بين المللى شرمسارى برده ايد؟ يا از اين كه مجبوريد يك ماه از سال را در مكان هاى عمومى چيزى نخوريد و نياشاميد در رنج و عذاب بوده ايد؟

اينها كوچكترين نمونه هاى تنش و تزاحم متقابل دو خرده-فرهنگ مذهبى و غيرمذهبى اند. دامنه ى اين تنش گاه به درون خانواده ها هم رسيده و همزيستى پدر و فرزند يا خواهر و برادر را دشوار مى سازد.

در حقيقت مى توان قرائتى از حوادث مهم تاريخ معاصر ايران به دست داد كه عامل اصلى در آن ها همانا كش-مكش مذهبى ها و بى مذهب ها بوده است. مثلا" انقلاب اسلامى ايران را مى توان عكس العمل نيروهاى مذهبگرا به به قدرت رسيدن نيروهاى بى مذهب در عصر پهلوى و اصرار آن شاهان بر اشاعه ى نمادهاى ضد مذهبى تعبير كرد. به عبارت ديگر دست كم يكى از وجود برجسته ى انقلاب ايران غالب شدن قشر مذهبى و آمال و ايده آل ها ى آن بر قشر لائيك بود.

سواى انقلاب سترگ پنجاه و هفت، اما، كلا" بخشى از ايذاگرى هايى كه از نيروهاى مومن و متدين و متعصب سر مى زند واكنشى است به افراط بعضى بى مذهب ها كه هرجا مجال يابند نابخردانه به وهن و تحقير عقايد و زيست-شيوه ى مذهبى ها مى پردازند و با واژگانى از قبيل "امل" و غيره آن ها را عملا" دشنام مى دهند. حال آن كه اغلب دينداران در شرايط عادى مردمى بى آزارند و اگر اطمينان داشته باشند كه كسى قصد براندازى دين عزيزدردانه ى آن ها را ندارد و كسى فعالانه در پى اين نيست كه موجبات انقراض آن ها و زيست-شيوه ى آبا و اجدادى شان را فراهم كند دست به عمليات ايذائى نمى زنند.

***

نيك است در اينجا روشن كنيم كه منظور از "بى مذهب" در اين نوشتار كسانى هستند كه پابندى به احكام مذهبى ندارند و شايد بهتر باشد آن ها را "سست اعتقاد" خواند. در نوشته هاى پيشين از اين افراد به عنوان "لامذهب" نام برديم كه با توجه به بار منفى اين اصطلاح در فرهنگ ايرانى (شكل تغيير يافته ى واژه ى "لامذهب" به عنوان فحش استفاده مى شود) بهتر ديديم اصطلاح خنثاتر و نامعروف "بى مذهب" را به كار ببريم. توجه به اين نكته واجب است كه كمتر مسلمان زاده ى ايرانى هست كه از دم بى مذهب باشد و همانطور كه در جاى ديگر شرح داده ايم خصايص "مذهبى" و "بى مذهب" صفروصدى نيستند و در دو بعد درجه و زمان نوسان و سيلان دارند. (براى تفصيل بيشتر به اين نوشته رجوع كنيد.)

ما بر اين باوريم كه در طول تاريخ منازعه بين اين دو گروه از ايرانيان، اكثر "انديشمندان سكولار" ايرانى نقش سازنده اى كه ايفا نكرده هيچ، بلكه اغلب با ندانمكارى آب به آسياب ملايان ريخته اند و به جاى تدبير و تنش-زدايى، تنش-زايى كرده و بر اين آتش نفت و هيزم افزوده اند. البته ايرانيان در اين ميانه استثنا نيستند و در دهه هاى اخير كه اسلام ستيزنده و ويرانگر در عرصه ى جهانى آتش-افروزى كرده است (از فتواى قتل سلمان رشدى بگير تا عمليات تروريستى يازده سپتامبر و بيش از آن)، سكولارهاى عصبانى و ستيزنده هم، چنانكه دكتر سروش به درستى اظهار كرده، در غرب رو به فزونى گذارده و به خيال خود به ارشاد خلق همت گمارده و در رد دين و دين-باورى كتاب ها نوشته و خطابه ها و جدل ها ترتيب داده اند.

به نظر مى رسد كه بزرگ روشنفكران "سكولار" ايرانى هم كمابيش همان راه مواجهه با كليت دين از طريق مهمل شمردن اعتقادات دينى مومنين و به سخره گرفتن آموزه هاى مذهبى را پسنديده و سرلوحه قرار داده اند. به عبارت ديگر، تلاش آنان در مقابله با دين و آثار و نتايج ناميمون و غير انسانى آن تلويحا" يا تصريحا" مبتنى بر اين فرض بوده است كه تماميت دين را بايستى به چالش كشيد و بدان شيوه هم آثار سوء فردى و هم آثار سوء اجتماعى آن را از بين برد.

ما بر آنيم كه اين رويكرد شكست خورده است و حتا تاريخ چندصدساله ى اخير مغربزمين هم نشان مى دهد كه نمى توان دين و "دينخويى" را به آسانى و به تمامى از مردم گرفت، اما مى توان بخش هايى از آن را كمرنگ تر كرد. با تكيه بر تجارب تاريخى، نيز بر آنيم كه براى اصلاح امور جامعه هم ممكن و هم مطلوب است كه وجه ايذائى دين را بازشناخته و بى آنكه سوداى بيدين كردن مومنين را داشته باشيم به حذف تدريجى بازوى ايذاگر دين اقدام كنيم.

به ديگر سخن، براى رسيدن به وضعيت آرام و بى تنش مدنى، بايسته است كه روشنفكرن ما، اعم از دينى و غيردينى، حمله ى خود را متوجه جنبه هاى ايذائى و تجاوزكارانه و تبعيض-آفرين دين كنند و هدف آن ها قطع بازوهاى ايذائى دين باشد، بى آن كه به حساسيت ها و احساسات مذهبى مومنين ضربه و جراحتى وارد آورند. اين كه ميگوييم بهتر است بى مذهب ها كارى به بنيان هاى اعتقادى مذهبى ها نداشته باشند هم به اين دليل است كه معمولا" حربه ى بحث و استدلال بر اعتقادات دينى كارگر نمى افتد و هم به اين دليل مهم تر كه مومنين از چنين تحركاتى بر مى آشوبند و حتا بى آزارترين آن ها مى توانند به آسانى تحريك شده و تحت زعامت ملايان به مردم آزارترين موجودات تبديل شوند و حتا فرزند خود را هم قربانى كنند.

بى مذهبان و از-مذهب-گريختگانى كه دل خوشى ندارند از بر آمدن و به قدرت رسيدن مذهبى ها در ايران، نبايد از واقعيت تنومندى درخت ريشه-دار دين غافل باشند يا بر حقايق تاريخى چشم ببندند و گمان كنند كه به مدد عقل و استدلال و روشنگرى مى توان با نفوذ عميق و گسترده ى مذهب در جوامع انسانى و بويژه ايران مقابله ى موثرى كرد و خيال كنند كه مى شود طى يك قرن و دو قرن و ده قرن توده ها را از استعمال اين "افيون" منصرف نمود.

جان-سختى مذهب در اروپا و امريكا، على رغم رشد و شادابى چندصدساله ى انواع نحله هاى فلسفى مذهب-گريز در آن بلاد، خود نشان پيوند دين با اعماق روح و روان پيچيده ى انسانى است. بنابراين، آن شيوه ى مواجهه با دين و دين-باوران (از خبيثانى كه گوش به فتوايى هستند براى مردم آزارى و خونريزى تا آدم هاى باهوش و خردمندى كه از بس شيفته و فريفته ى مرام و مذهب پدران خود هستند نمى توانند به هيچ روى دست از دين بشويند) نه تنها مثمر ثمرى نيكو نبوده، بلكه در عمل نتيجه ى عكس داده و حاصلش اين بوده كه حتا مومنان خنثا را هم عصبى و جرى كرده است.

گرچه به چالش كشيدن آرام و مستدل معتقدات دينى هم حق و هم وظيفه ى اخلاقى دانايان بى ايمان است، معهذا اگر مقصود اصلى و اوليه ى ما كاستن از نتايج مخرب تنش هاى موجود بين مذهبى ها و بى مذهب ها در عرصه ى اجتماع باشد، تكيه به آنگونه روش ها عين بى تدبيرى و نزديك-بينى و نادانى است. منظور ما روش هايى هستند كه نوك پيكان حمله شان اعتبار معتقدات دينى را هدف گرفته و از جريحه دار كردن احساسات مذهبيون و توهين به مقدسات آنها ابائى ندارد، و شادمانه بر طبل تحقير مذهب و مذهبى ها مى كوبد و هم اينگونه انبوه آنان را به واكنش هاى جنون-آسا ترغيب و تحريك و تحريص مى كند.

پس چه بايد كرد؟ اجازه دهيد نخست نگاهى بيندازيم به روانشناسى مذهبى ها و در راز بقا و سخت-جانى مذهب اندكى تامل كنيم.

كاركردهاى فردى و اجتماعى مذهب

مذهبى ها بر آنند كه براى رستگارى ابدى و راهيابى به بهشت موعود بايد سلسله مقرراتى را كه توسط كارگزاران دين تبيين مى شود رعايت كنند وگرنه يا در اين دنيا يا پس از مردنشان به آتش خشم پروردگار خويش مبتلا مى شوند. (اين تصور معمولا" از كودكى به فرد خورانده مى شود و تا كودك به بزرگسالى برسد از فرط تلقين او را در يك حالت "هيپنوتيزم" خفيف و مزمن قرار مى دهد و شايد از همين رو است كه معمولا" مومنين در بحث و استدلال به هيچ صراطى مستقيم نمى شوند و دست آخر مانند گربه ى مرتضى على باز بر همان چهارپا فرود مى آيند.) اين مقررات را كارگزاران دين ظاهرا" از "كتاب مبين" خود استخراج كرده اند به علاوه ى كرور كرور حديث و روايت.

يك كاركرد مذهب اين است كه اضطراب دائمى حيوان ناطق در مورد مرگ و نيستى محتومش را از بين مى برد يا كاهش مى دهد، بدين شيوه كه اصلا" مرگ را نفى مى كند و نويد زندگى جاويد و حتا پاداش هاى رويايى مى دهد براى آن ها كه طبق قوانين موضوعه از سوى پيامبر و جانشينانش زندگى كنند.

يك كاركرد ديگر مذهب اين بوده است كه بر شعله هاى عدالتخواهى اين-جهانى آب سرد مى ريزد و هرگاه زورمان به ظالمى نرسيد خيالمان را راحت مى كند كه قادر متعال عادلى هست كه بالاخره به حساب او برسد، و اگر در اين جهان فانى نشد در آن جهان باقى حق آن ظالم را كف دستش بگذارد و انتقام مظلوم بدبخت را بگيرد.

يك كاركرد ديگر مذهب اين است كه براى بسيارى از پرسش هاى ازلى و ابدى بشر پاسخ هايى فراهم مى كند. مثلا" وجود خداوندى را قائل مى شود كه داناى مطلق و تواناى مطلق است و جهان در يد قدرت اوست و اين گونه خيال ما را راحت مى كند كه پس حيات حيرت آور ارضى و اين همه اجرام سماوى پوچ و بيهوده نيستند و يك نفر آن بالا نشسته كه مسئول پديد آوردن همه ى اين گيتى است و حواسش هم هست كه چه كار مى كند و در عين حال "آدم" خوبى هم هست.

بر طبق آموزه هاى دينى، اين خالق مهربان با مخلوقات ذى-شعور خود قراردادى يكطرفه منعقد كرده كه آنان بايد خواهى-نخواهى به آن تن بدهند، و آن اينكه هرگاه شما مقررات اين فرد واجب الوجود همه-جا-حاضر-و-ناظر را كه توسط كتاب آسمانى و ملايان به شما ابلاغ مى شوند رعايت كنيد اين قادر متعال در همه ى دعواها طرف شما را مى گيرد. واقعا" ديگر چه بهتر از اين؟

و در نهايت يك كاركرد فردى ديگر مذهب آن است كه تجربه ي عوالمى معنوى و ملكوتى را براى بعضى ها ميسر مى كند، بدون آنكه نياز به مواد شيميايى و داروهاى روان-گردان باشد.

به جز اينها، مذهب به ارمغان آورنده ى نوعى "نظم اجتماعى" است و اعتقاد مذهبى استمرار-بخشنده به آن نظم است. يعنى نه تنها اعتقادات مذهبى به نياز هاى روحى و "معنوى" آدميان پاسخ مى دهند، بلكه ساختارى اجتماعى فراهم مى كنند كه نسل اندر نسل به سان يك سنت مقدس انتقال داده مى شوند و حتا تصور عدول از آن ساختارو هنجار براى فرد مذهبى رنج آور است.

به عنوان يك مثال مهم، اكثر مذاهب قديمى سلطه ى مرد بر زن و نتايج اجتماعى مترتب بر آن را تاييد و حتا تقديس كرده و بدينگونه روابط بين دو جنس را تنظيم مى كنند. يك كاركرد اين مذاهب آن بوده كه به انحائ مختلف، زيست جنسى افراد و مخصوصا" زنان را نه تنها به توسط قانون شرع، بلكه از طريق مفاهيم "شرم" و "غيرت" و "ناموس" كنترل كنند. اين نويسنده مدعى است كه يك جذابيت عمده ى زيست-شيوه ى مذهبى براى مردان ايرانى همين امكانى است كه مذهب براى كنترل همسران و دختران و خواهران آن ها به ايشان اعطا مى كند و بدين انگيزه ى مردانه جامه ى قدسى و الهى مى پوشاند.

خلاصه اين كه بى مذهب ها بايستى به خوبى آگاه باشند از روانشناسى مذهبى ها و دو ترسى كه سخت گريبانگير ايشان است. ما اين دو ترس را "خوف دنيوى" و "خوف اخروى" نام مى نهيم. خوف اخروى يعنى آن ترسى كه در اثر تلقينات مذهبى مانند شمشير دامكلوس همواره بالاى سر آن هاست و اگر از مقررات مذهبى عدول كنند (و از جمله اگر در تنبيه بى مذهبان اهمال كنند!) تقاص آن را بايد در محكمه ى عدل الهى پس دهند. و خوف دنيوى هم يعنى ترس مدام از آن كه زيست-شيوه ى مالوف آن ها و روابط اجتماعى و اقتصادى و جنسى اى كه در آن رشد و نمو كرده اند و سخت به آنها خوگر شده اند مورد تهديد و "تهاجم" زيست-شيوه هاى جذاب تر واقع شوند.

در شمارى از مذهبى ها خوف اخروى شديدتر است و در گروهى خوف دنيوى. تعيين اينكه كداميك از اين دو گروه براى بشريت بالقوه خطر-آفرين ترند كار آسانى نيست! مى گوييم "خطر-آفرين" چون متاسفانه برخى از مقررات برنهاده ى مذهب درباره ى چگونگى برخورد با آدم هايى است كه از اين مقرارات سر مى پيچند، حالا يا به خاطر آن كه اصلا" به مفروضات و جهانشناسى خاص آن مذهب بى اعتقاد و بى اعتنا هستند، يا اينكه به رغم نيمچه اعتقادى كه به همان مذهب دارند ياراى كنترل "نفس اماره" ى خود را ندارند و مدام دچار تناقض بين عقيده و عمل خويش اند.

در ادبيات كهنسال مذهبى آدم هايى كه از مقررات مذهبى سرپيچى مى كننند را طبقه بندى مفصلى كرده به هر يك نامى داده و براى هر دسته مجازات هايى با شرح و تفصيل محيرالعقول جزئيات تعيين كرده اند. مثلا" براى شرب خمر فلان تعداد ضربه ى شلاق تعيين كرده اند يا براى ارتباط جنسى دو آدم بالغ و عاقل كه با هم ازدواج شرعى نكرده اند مجازات هاى سنگين قرار داده اند.

طرح يك پروتكل تنش-زدا

مفهوم كليدى در ترسيم پروتكلى كه بين دو خرده-فرهنگ مذهبى و بى مذهب تنش-زدايى كند مفهوم "ايذاء" است، كه مصاديقى از آن را در گفتار پيشين باز نموديم. چنانكه گفتيم، به شهادت تاريخ چندصدساله ى اخير دنياى غرب، تلاش بى مذهب ها براى خشكاندن مذهب از طريق "آگاهانيدن" و ارشاد كرور كرور سرسپردگان مذهب، تلاش بى ثمر يا بسيار كم ثمرى است.

باز چنانچه گفتيم، قبول داريم كه از وظايف اخلاقى هر انسان آگاهى است كه آگاهى خود را با ديگران سهيم شود و آن ها را از شر اعتقادات خرافى (از مسطح بودن زمين گرفته تا امكان حيات مخفيانه ى يك انسان به مدت ده-دوازده قرن و ظهور معجزه آساى او در آينده براى نجات بشر) نجات دهد، وليكن بر آنيم كه اولويت اورژانسى ما در جهان كنونى عبارت است از مهار شيطنت هاى ضد انسانى مذهبيون افراطى (هم در سطح منطقه اى و هم در سطح جهانى) و بنابراين تخطئه ى معتقدات مذهبيون و توهين به مقدسات آن ها را در حكم آب ريختن به آسياب افراطيون مى دانيم.

مراد ما از "شيطنت هاى ضد انسانى" هم تنها عمليات تروريستى و كشتار جمعى و قتل و شكنجه در زندان هاى جمهورى اسلامى نيست، بلكه هر نوع فعل ايذائى را كه آماجش غير مذهبى ها باشند، از تهديد و تحديد اقليت هاى غير شيعه يا غيرمسلمان در جامعه ى ايران تا آزار و اذيت "بدحجابان" در كوچه و خيابان و نيز انواع تبعيضات نهادينه شده در حكومت اسلامى را مصداق چنين شيطنت هاى اهريمنى به حساب مى آوريم.

آنچه سزاوار است اكيدا" مورد توجه خواننده قرار بگيرد (و با عرض معذرت در بخش نخست به اندازه ى كافى بر آن تاكيد نشد) اين است كه اگرچه درجه ى شدت و غلظت اين افعال ايذائى بسيار متغير است، با اينحال اين تفاوت در درجه نبايد باعث شود از وجه كيفى مشترك بين همه ى آن ها غافل شويم، زيرا فارغ از شدت و ضعف اين اعمال، آنچه همه ى آن ها را از ديدگاه يك اخلاق پيشامذهبى زير يك سقف تئوريك واحد گرد مى آورد همانا وجه ايذائى همه ى آن هاست.

جوهر و عصاره و عنصر كانونى پروتكل پيشنهادى ما تاكيد بر ضدانسانى و ضداخلاقى بودن امر ايذاء است، چه ايذاء دينى كه از سوى مذهبيون عليه بى مذهبان به انحائ مختلف اعمال مى شود و چه افعال و اقوال ايذائى كه گاه از سوى بى مذهبان به سمت مذهبى ها شليك مى شود. و چه هر نوع ديگرى از ايذاء كه بنيان و بهانه ى آن همعقيده نبودن يا هم-سليقه نبودن يا هم-قوم نبودن يا همنژاد نبودن فرد مورد ايذاء با فرد ايذاگر باشد، يا آزار كسانى كه نمى خواهند به شيوه ى مورد نظرو مورد قبول ما زندگى كنند. كوته سخن، تراز و ترازو و شاقول اين پروتكل، عدم ايذاء است.

در اينجا نيك است خواننده ى صاحب فراست به اين نكته توجه ويژه كند كه كليه ى تبعيضات رايج و قانونى شده در حكومت دينى و تضييقات ناشى از آن ها هم در ذيل مفهوم ايذاء قرار مى گيرند. نيز اين نكته قابل تامل است كه مى توان گفتمان هاى آزاديخواهانه و عدالت طلبانه را هم از منظر نفى ايذاء نگريست و به جاى روايت هاى غربى و قديمى و كليشه اى حاكى از اصالت آزادى و عدالت، روايتى بر حسب مفهوم ايذاء از آن مفاهيم ارائه كرد، زيرا هم آزادى و هم عدالت عبارت اند از نفى انواع مشخصى از ايذاء.

به باور راقم اين سطور، راه حل عملى براى فراهم آوردن امكان همزيستى هرچه كم تنش تر بين دو خرده-فرهنگ مذهبى و غيرمذهبى در ايران نه تلاش هاى انحصارطلبانه و ايذاگرانه ى مذهبيون است براى "مومن-سازى" از طريق انواع رانت-خوارى و رشوه دهى از يك سو و ايجاد ممنوعيت و محروميت عليه "غيرخودى" ها (از قبيل جلوگيرى از تحصيل دانشگاهى بهائيان و "نمره ندادن به بدحجابان" و انواع گزينش هاى ضداخلاقى نهادينه شده در نظام اسلامى)، و نه تلاش بى مذهب ها براى ريشه كن كردن مذهب از جامعه (از تحقير و تخطئه و تمسخر عقايد مذهبى گرفته تا تمسك به بحث و استدلالات بى انتها و ره-به-هيچ-كجا-نبر). راه حل، بلكه، پذيرش واقعيت حضور جدى و از ميان نرونده ى اين دو خرده-فرهنگ است و محكوم شمردن و نفى ايذاء در هر شكل و اندازه از سوى اهالى هر دو خرده-فرهنگ.

به گمان ما مطرود دانستن و ضداخلاقى شمردن اعمال و مناسبات ايذائى، مخرج مشتركى است كه براى اكثر افراد خردگراى اين هر دو خرده-فرهنگ قابل قبول مى تواند بود و بنابراين قابل حصول. با اينهمه از مشكلات پردازش نظرى اين پروتكل و موانع عملى بر سر راه تحقق تمام و كمال آن يكسره غافل نيستيم.

به عنوان نمونه همانطور كه خوشپوشان موسوم به "بدحجاب" مى توانند نحوه ى برخورد مراجع مذهبى با خود را ايذاگرانه بدانند، امت حزب الله هم مى تواند "بدحجابى" را خارى در چشم مذهبيون و دهن كجى به آرمان هاى امام راحل و بنابراين مصداق ايذائ مادران رنج كشيده ى شهدا به شمار آورد. اگر چنين باشد، اخلاق پيشامذهبى و ايذاستيز ما بايد طرف كداميك از مدعيان را بگيرد؟

نيز از جمله موانع بزرگ عملى اجراى اين پروتكل و منبع اصلى اشاعه و نهادينه كردن ايذا، همانا رژيم جان-سخت جمهورى اسلامى است كه خود به انواع و اقسام ايذائ ايرانيان "غيرخودى" دامن مى زند و اصلا" گويى هويت خود را از نفرت-پراكنى و ايذا كسب مى كند. (براى تفصيل بيشتر در اين باب به اين نوشته مراجعه كنيد.) با اين همه، اميدواريم كه فكر چنين پروتكلى و همت اهل نظر براى پرداختن آن بتواند مقدمه ى تغيير تدريجى در پرسپكتيو افراد و راندن جامعه به سمت تنش-زدايى باشد، و اين جا افتادن اخلاق نافى آزار و اذيت، خود به سست كردن پايه هاى فرهنگ ايذا-مدار و حكومت موذى جمهورى اسلامى كمك رساند.

چالش هاى بى مذهب ها

نخستين چالش بى مذهبان پذيرفتن اصل پرهيز از جريحه دار كردن احساسات افراد مذهبى است، و پذيراندن آن به كليه ى كسانى كه سرسپرده ى "قوانين الهى" نيستند، و دل خوشى هم ندارند از سابقه ى تاريخى تجاوزات و تعديات مذهبيون. از لشكركشى هاى تازيان مسلمان بگير تا مخالفت بعضى ملايان شيعه با مشروطه تا حمايت ملايان معاصر از تبعيضات نهادينه شده در جمهورى اسلامى به نفع ريشوها و سفت-حجاب ها و جانماز آبكش ها.

،چالش ديگر متقاعد كردن مذهبيون است برى پذيرش اين حكم اخلاقى كه ايذائ انسان ها به اين مستمسك كه با ما همعقيده نيستند به هر شكل و در هر ميزان، فعلى غير انسانى و بلكه ضدانسانى است. و زمينه سازى فرهنگى براى تقدم بخشيدن به عدالت انسانى بر خطكشى هاى رايج مذهبى-غيرمذهبى. به نظر مى رسد كه حاشيه ى خردگرا تر جماعت مذهبى، از پس تجربه ى سى ساله ى حكومت ظلم اسلامى، آماده ى چنين پذيرشى باشند.

اگر بى مذهبان در پذيراندن اين ملاك اخلاقى حتا به مومنينى كه ادعاى روشنفكرى و نوانديشى مى كنند توفيق نيابند، به طريق اولى در اخلاقيدن متعصبينى كه كوركورانه گوش به فرمان ملايان هستند هيچ شانسى نخواهند داشت، و عقده گشايى ها و خصومت ورزى هاشان با هيولاى دين تنها نتيجه ى معكوس داده و قاطبه ى مسلمين را نسبت به آنها بر مى انگيزاند و بر لجاجت و عصبيت آن قوم مى افزايد.

و سرانجام چالش نهايى درافكندن طرحى است از يك نظام سياسى و قضائى كه ضمن روادارى رويكردها و نگرش هاى مختلف به مقولات ماورائ طبيعى، بلند كردن دست ايذاء از سوى پيروان هيچ دين و مذهب و گروه و فرقه اى عليه ديگران را برنتابد و ايذاگران را به مجازات مقتضى برساند، حتا اگر بهانه ى آن ايذاگرى ها عمل به مقررات مذهبى و اطاعت از موجودات ماورائ طبيعى باشد.

پيشنهادهايى براى محاجه با مذهبى ها

چنانكه در بخش نخست اين گفتار به اختصار آورديم، سياست كلى نظام اسلامى ايران "مسلمان سازى" بوده است از طريق تنگ كردن عرصه بر كسانى كه استاندارد هاى دينى حاكمان را رعايت نمى كنند و روا داشتن تبعيض به نفع كسانى كه حاضر مى شوند زير علم حكومت سينه بزنند و به هر ساز حكومتيان برقصند. بدين منظور اقسام تبعيضات و ساير انواع آزار و ايذائ "غيرخودى" ها را در سطح جامعه گسترانيده و در كسوت قانون نهادينه كرده است، و بدينگونه فرهنگ تظاهر و دورويى و ريا را در ميان ايرانيان شدت بخشيده است.

يك شيوه ى احتجاج با مومنان و معتقدان حقيقى آن است كه بر اين موضوع هرچه بيشتر تاكيد شود كه روش هاى ايذائى مسلمان-پرورى بسيار بيشتر از آن كه به تكثير ايمان مذهبى در جامعه بينجامد به توليد نامسلمانانى مى انجامد كه براى بهره ورى از امكانات و فرصت هاى معيشتى همرنگ جماعت شده اند. مذهبى هاى ناب بايد نگران دشوارى تشخيص سره از ناسره در شرايط ايذائى فراهم آمده زير يوغ رژيم اسلامى باشند. وضعيت ايده آل يك جامعه براى دين آن است كه وقتى شخصى را مشغول انجام فرايض دينى (نماز، حجاب، و غيره) ميبينيم شك نكنيم كه آيا او اين عمليات را خالصانه انجام مى دهد يا از روى اجبار و اكراه و ريا.

نكته ى ديگرى كه مى توان با مذهبيون معتقد براى نرم كردن خوى ايذاگرانه ى آن ها در ميان نهاد مربوط به "خلوص نيت" است. اى بسا ايذاهاى دينى كه به نام عمل به وظيفه ى شرعى انجام مى شوند و ليكن در حقيقت بر آمده از "خواهش هاى نفسانى" شخص ايذاگر اند. مومنين واقعى بايد همواره متذكر اين نكته باشند كه نكند در جامه ى عمل به وظيفه ى دينى و اطاعت از فرامين الهى از شيطان رجيم پيروى كنند. تاكيد بر اين تمييز ممكن است در كاهش ايذائ دينى در سطح جامعه تاثير داشته باشد.

راه ديگرى كه مصلحان اعم از مذهبى و بى مذهب مى توانند براى تقريب به آن وضع ايده آل فاقد ايذاء از آن سود جويند تفكيك صريح ديانت بى آزار است از ديانت مردم آزار و تشريح مصاديق اين دو شيوه ى ديانت-ورزى. چه عالى است اگر نوانديشان دينى كه بخش عاقل تر قشر مذهبى هستند بپذيرند كه مردم آزارى را تحت هر عنوان كه باشد نفى كرده و ايذائ بيخود هيچ "غيرخودى" را برنتابند و به طور كلى ايذاء را به عنوان خط قرمز براى رفتار مومنين تبليغ كرده و شجاعانه و بالصراحه پايبندى خود به اين محك و معيار اخلاقى را اعلام كنند.

اين نكته بايد مطمح نظر بى مذهبان باشد كه اغلب مسلمانان هنگامى كه احساس نكنند اعتقادات و زيست-شيوه ى مطلوبشان در معرض خطر است و خود نيز مدام در معرض تحقير و توهين از جانب "ملحدين" و "معاندين" قرار نگيرند، رام اند و سرشان به كار و زندگى خودشان است. مادربزرگ خود را تصور كنيد كه مذهبى بودنش در نماز و ذكر و دعا خواندن سر سجاده اش بوده است، يا همسايه و دوست و آشناى مذهبى اى را به خاطر آوريد كه آدم ناپاك و نابكارى نبوده و اگر كمكى از دستش بر مى آمده از مددرسانى به اين و آن دريغ نمى كرده است. اين ها نمونه هاى ديانت بى آزارند.

اما اين جماعت بزرگ مسلمانان آرام و بى آزار گوششان به ملايانى است كه گاه تصادفا" افراد نيك فطرت و خردمندى هستند و گاه، از بخت بد، متعصبينى كم درايت و بعضا" بيماردل اند كه به آيات "بگير و ببند و بزن و بكش" در قرآن بيشتر علاقه دارند تا آيات "رحمانى". هم اين گروه اخير هستند كه به رواج ديانت مردم آزار دامن مى زنند.

به گمان ما، در اين برهه از زمان، استراتژى عاقلانه براى بى مذهبان (در ايران و در سرتاسر جهان) آن است كه مدام به ديانت بى آزار كمك رسانند و از آنان به شرط آن كه از آن ها ايذائى سر نزند، حمايت كنند، نه اين كه بر عكس آن ها را هم به سمت دينداران مردم آزار هل دهند. به عبارت ديگر، مبارزه ى بى مذهبان بايد عليه رواج و اوج گيرى ديانت مردم آزار باشد و همزمان رساندن كمك فكرى و عاطفى و عملى به متدينين بى آزار براى غلبه بر سيئه ى اخلاقى ايذائ دينى، نه عليه كل دين و دينخويى و دين-باورى.

نتيجه گيرى

در بالا كوشيديم به اين پرسش پاسخ گوييم كه رفتار و گفتار كسانى كه به مذهبى اعتقاد ندارند با كسانى كه به آموزه هاى آن مذهب سر و دل سپرده و به احكام آن پابندند چگونه بايد باشد و چگونه نبايد باشد؟

استدلال كرديم كه براى پرهيز از تشديد خشونت مذهبى ها، به جاى مسخره كردن عقايد آن ها كه معمولا" سبب راسخ تر شدن بيشتر آن ها و محكم تر چسبيدنشان به آن عقايد مى شود و نيز به جاى درگير شدن با آن ها در بحث هاى عقيدتى (كه تجربه نشان داده اينگونه مباحثات غالبا" در تغيير عقيده ى هيچ كدام از طرفين بحث اثرى ندارد) آنان و عقايدشان را به حال خود واگذاريم و در ازاى اين لطفى كه در حقشان روا مى داريم، صرفا" از آن ها توقع داشته باشيم و بخواهيم كه از انحائ مختلف ايذائ دينى دست بردارند و ديگرانى را كه خارج از دين و آيين آن ها هستند آسوده بگذارند.

گفتيم كه اين ايذاء ها شامل تبعيضات هم مى شود، اگرچه هر ايذائى مصداق تبعيض نيست.

جان كلام ما اين است كه تا هنگامى كه از فرد مذهبى آزارى سر نمى زند و مذهبى بودن او در اعتقاد به خدا و پيامبر و ائمه و جن و پرى و جهان آخرت است و نماز و روزه و حج و حجاب و امثالهم سزا نيست كه به تحريك او اقدام شود، نه با دشنام و ناسزا و توهين و تحقير و نه ترجيحا" حتا با استدلال! و ليكن به مجرد اينكه وى پا از خط قرمز ايذائ دينى فراتر نهاد بايستى با او برخورد كرد و از عمل غيراخلاقى ايذاء برحذرش داشت.

و نكته ى پايانى اين كه هرچند ممكن است فرد مذهبى بين عقيده ى دينى خود و عمل ايذائى كه از او سر مى زند ارتباط تنگاتنگ ببيند (چون مثلا" در كتاب آسمانى اش آمده كه با كافرين چنين و چنان كنيد)، وليكن جامعه ى اخلاقى نبايد اين عذر و اين ارتباط بين عقيده و عمل مذهبى ها را به رسميت بشناسد: آزاديد كه هر عقيده اى داشته باشيد، ولى آزاد نيستيد كه هر كارى بكنيد! فرد مذهبى بايد متوجه باشد كه تا آنجايى كه به جامعه مربوط مى شود اعتقادات ماورائ طبيعى اش به خودى خود بى اشكال است، ولى اعمال ايذائى كه به نام موجودات ماورائ طبيعى از او سر مى زند ضد اخلاق انسانى و بنابراين محكوم است.

اميرهومن عرفى
خردادماه هزاروسيصدوهشتادونه >


Share/Save/Bookmark

more from Amir-Human Orfi
 
bihonar

bihonar

by bihonar on

به قول معروف شتر سواری دولا دولا نمیشه.

به عبارت دیگه باید با تمام قوا به جنگ لشکر فرومایگان اسلام رفت و آنرا مانند نازیسم و فاشیسم شکست داد. هیچ راه دیگری هم نیست.

the rest is just wishful thinking.


Majid Amini

What a language!!!!

by Majid Amini on

By reading your lengthly article, I came across a new meaning and better understanding of Jamal-Zadeh's famous work: "Farsi Shekarast". I now undersand what prompted him -- one of the fathers of novel writing in Iran -- to write that short story.

As for its content, Thomas Jefferson and, at least, two of his
colleagues were enlightened enough by insisting upon the "wall" of
separation between state and religion over two centuries ago. You could
have educated us (sheerfahm) better by recommending some
readings on Jerfferson's thoughts about the distructive force of
religion when is mixed with the laws of running the affairs of a
society.

Majid Amini