زشت گشتی

فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟): نامه ی عبدالکریم سروش به علی خامنه ای


Share/Save/Bookmark

زشت گشتی
by Abdolkarim Soroush
21-Jun-2010
 

آن قوٌت جوانی وان صورت بهشتی‌
ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟

تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی‌
پس فعل را نکو کن اکنون که زشت گشتی

آقای خامنه ای،

نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصدو هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌و زبانی در آن موج میزد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشی‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و نا توان مینمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق میزد مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون میجستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری‌های باژگونه تاریخی‌حفره‌های کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی‌بر نیامده در حفره دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی‌با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی‌در محاصره دشمنان میدید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضا ن عهد ولایت پنداشت.

معرکه و مهلکهٔ غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن میگفت نه سخن خوب میگفت.نه به نقل وفا میکرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد وبیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام ،حق و باطل را در نزدیکی‌و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.

آقای خامنه ای،

وقتی‌بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌غرب ندیده‌ای را میدیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمیداند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمیدانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی ،شما را به سؤء تدبیر و ستمگری کشا ند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیرو زندان افتادند ونظم ملک پریشان شد وبانگ بینوایان بر آمد ودست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی‌را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی‌را از هلاکت و سلطانی را از سؤء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما "از قضا سرکنگبین صفرا فزود" و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ ودغلبازی ونقدها را توطئه وبراندازی می دید و جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می خرید ونقادان را می درید ورقیبان را سر می برید. و چندان که نقد و نصیحتها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:

هر درونی که خیال اندیش شد‌‌
چون دلیل آری خیالش بیش شد؟

پس در وعظ و نصیحت بسته شد‌‌
امر "اعرض عنهم" پیوسته شد

پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
سؤء تدبیر و طغیان ستم وزوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد.ولایت معنوی که از ابتدا نداشت،ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌داند، تاریخ را هم کج میخواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمیراند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه ،ایستاده است تا کی‌فرمان "هبوط" در رسد و راهی زمین شود.

و اینک ای "رهبر معظم"! من به شما میگویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟

خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند‌و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌کند و برادر کشی‌هابیل و قابیل را ببیند‌و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی‌میماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند ،مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در" مسجد کرامت" تردد کند و به شکرانه سلامت "درویشان بی‌نوا را تفقّد کند".
یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان ،که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟

*****

اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌جعل خبر کرد و مرا "مرتد" شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان " استرداد ارتداد" صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امرولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند ،نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت ،تحمل نمیکند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند.با خود"حافظانه" میخواندم:

بشکر تهمت تکفیر کز میان برخاست‌‌
بکوش کزگل و مل داد عیش بستانی

جفا نه شیوه دین پروری بود ،حاشا‌‌
همه کرامت ولطف است شرع یزدانی

من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت میکنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش میزنند. "ولیٌ امر مسلمین" باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گلٌه میروند و بر تر از سلطان، فرس میرانند و خادمند و مخدومی میکنند. وبداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند.هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند."صبا گر چاره داری وقت وقت است".

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند‌‌
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز‌‌
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا :خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.

عبدالکریم سروش
خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی


Share/Save/Bookmark

 
G. Rahmanian

Funny Stuff!

by G. Rahmanian on

The poor bastard assumes he'll be accepted by Iranians if and when there's a change of government. Does he think Iranians will ever forget the attacks he ordered on unversities and all the purging of students and professors that followed? He is as shameless as his mullah sidekicks.

With the way things are happening, he'd better start looking for a permanent residence outside of Iran!

 


Farah Rusta

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟

Farah Rusta


متأسفانه حافظ هم ملعبه واقع گشته و فقط به منظور لفاظی از آان استفاده میشود. سروش می‌گوید

: من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان.

عشق می‌ورزم و اميد که اين فن شريف

 چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

 اگر ایمان عارفانه اینست که سروش دارد پس واویلا به ایمان زاهدانه! حافظا کجایی که ببینی چگونه امیدت باطل شد و فنّ شریفت زائل (ای بابا منم که دارم مثل این بابا مینویسم).


fooladi

Besides his style ow writing

by fooladi on

What might be considered interesting is the way there seem to be a build up of fairly frank criticisms of khamenei coming from these so called "melli mazhabis". in the past two weeks we have seen Mosavi's, Karoobi's and this guys "open letters". This all happenning as people are getting more and more frustrated with the "Green Leeders". I wonder if we have another scenario being hatched in London and washington to hijack yet another popular revolution by Iranian people.... 


Majid

Sheila

by Majid on

 

 

Sorry to disappoint you but.....this is THE only language of choice for Mr. Soroush, so he leaves the door open for multi interpretations of his gibberish in an unforeseeable future (in case he has to recycle and regurgitate his own vomit..... AGAIN)!

 

This guy thinks the path of history is like leaving a comment on "Iranian dot com"!......LOL

Now he wants to push a botton and "edit" the crap he created 31 years ago.

Sorry Mr. Soroush, there's no such a thing as "g**h khordam" button in real life!

 

FOOL ME ONCE....SHAME ON YOU 

FOOL ME TWICE.... SHAME ON ME! 


default

DID I MISS FARSI LANGUAGE...

by sam jade on

Does this guy know how to write in FARSI ??

OR this is the new Farsi grammer , which I missed cause I have not been in Iran for a long time,, ..

Not such a thing as ISLAM= DEOMOCRACY ,, any way you cover it ,shape it, golrify it , or make it colorful , basically ISALMIC Ideology has to come out of this equation....this guy pushed it ,  forced it 30 years ago ,, and this is the result ;IT DID NOT WORK ,,now he wants to edit it or what???

This guy's AKA was ARCHITECT OF ISLAMIC REPULIC wasn't it??


آشنا

سروش و نقش های بی شمارش

آشنا


این مردک اول انقلابی بود بعد مامور انقلاب فرهنگی. گندش که در آمد روضه خوان مدرن شد، پایش که به غرب رسید مارتین لوتر اسلام شد ... حالا که کار بیخ پیدا کرده محلل شده است                                                                 محلل: مردی که زنی را که سه بار از شوهرش طلاق گرفته و بر او حرام شده است، به عقد ازدواج خود در می آورد و باوی نزدیکی می کند تا سپس او را طلاق دهد. در این صورت زن به واسطه ازدواج با مرد دوم (محلل) می تواند مجددا با شوهر اول خود ازدواج کند                                                                      نقش محلل را در اثر یکتای صادق هدایت بخوانید و به ویژگی های اینگونه افراد پی برید    //www.sokhan.com/hedayat/mohallel.pdf 

Sheila K

English please

by Sheila K on

I respect Dr. Soroush about have a hard time understanding his very uncommon use of Farsi vocabulary.


Farah Rusta

Soroush and his self-defeatist deliberations

by Farah Rusta on

فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمیدانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ترین کسان برای ریا ست اند

Could you say the same about Khomeini Mr Soroush?


ونداد

هم با سلطان می جنگی و

ونداد


هم با سلطان می جنگی و هم  نیش سخت سری  سلطان های کوچک  مخالفان سلطان را تحمل می کنی ولی منطقا باید بپذیری که واکنش دوستان  برای مدتی طبیعی است چون : مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد


Ferfereh

روشنفکر جمهوری اسلامی

Ferfereh


جناب آقای سروش، فکر کردید ما هم همان نسل ۵۷ هستیم که هر کس حرف زد،
بدون اینکه بدانیم در گذشته چه کارهای کرده و هدف از کارهایی که الان
می‌کند چیست برایش هوورا میکشیم
؟ فکر کردید ما هم شب‌ها به "ماه" نگاه
می‌کنیم و عکس دلبر شما را میبینیم
؟ فکر کردید میتوانید دینی را که از روز
اول که به ایران حمله کرد و پدران ما را کشت و به مادران و خواهران تجاوز
کرد و ۱۴۰۰ سال برای ایران و ایرانی‌ جز فلاکت و حقارت چیزی دیگری نداشته،
رنگش کنید و دوباره به ما قالب کنید
؟ بسیار جالب است که هر کس را جمهوری
اسلامی روشنفکر نام نهاد، آنها بودن که تلاش کردند و میکنند که ایران و
ایرانی‌ را نابود کنند

Fred

خود کفایی

Fred


کمیسار اسبق "انقلاب فرهنگی " که قرار است متحول شده  و در پی ترمیم فاجعه ای باشد که سالها در شکل دادن آن ساعی و کوشا بوده  و هر روز ابعاد آن گسترده تر و ذات خشن و اصلاح ناپذیر آن آشکارتر میشود، اکنون با تنی چند از دوستانشان طرحی نو درانداخته اند و در پی جا انداختن کوسۀ ریش پهن " همخوانی دین مبین با دموکراسی " میباشند.

 بله بدرستی کمیسار اسبق فرهنگی از حضرت حافظ شاهد می آورد که " همه کرامت ولطف است شرع یزدانی " ولیکن نه در جایگاه قدرت!

برای وارد کردن ضربه های کاری و عقبگرد های تاریخی پر خرج که مانع پیشرفت و اندکی سعادت میباشند با چنین "روشنفکرانی" ایران و ایرانی نیازی به دشمن انیرانی ندارد و کاملاً  خود کفاست.