Published on Iranian.com (//legacy.iranian.com/main)

چنگ در چنگ زمان

Balatarin
Share/Save/Bookmark

Manoucher Avaznia
by Manoucher Avaznia
08-Oct-2008
 

دل من میگوید:

روزگاری خوش بود.

فصل روییدن گل دانه زخاک آمده بود.

زندگی راه درازی می رفت.

عشق در قلب جهان می جوشید.

آب از دیده جوشان زمین جاری بود.

و افقهای بلند نوروز

شانه برشانه پر راز جهان می سایید.

مرغها شادی سرزنده کوهستان را؛

نو گل باران را،

که به همراه بهار آمده بود؛

همره رستن امید ز خاک

هدیه تا خانه دلهای جوان می بردند.

 

راه دوری رفتم.

خویش را کاویدم.

راز عالم جستم.

رازمندی جهان

قامت افراشته ماند.

 

بار دیگر دیدم

که زمین زیر پی سلطه پاییز افتاد.

رنگها درهمه جا جلوه نمایی کردند.

نه سرم درگرو حال و هوایی رفته ست.

نه دل از مهر به دلدار کهن سرد آمد.

 

کسی آیا نتواند دیدن:

نه "به تنگ آمده ام از همه چیز"؛

یانخواهد پرسید:

"چنگ درچنگ زمان افکندن

کار آسانی نیست؟"

 

همچنان در راهم.

پیش رویم خطر آذر و بهمن ماه است.

باید این سردی جانکاه بپیمایم تفت.

تا دل گرمی خورشید فوردین راهی ست.

 

پانزدهم مهر ماه 1387 

Balatarin
Share/Save/Bookmark

Recently by Manoucher AvazniaCommentsDate
زیر و زبر
6
Nov 11, 2012
مگس
-
Nov 03, 2012
شیرین کار
-
Oct 21, 2012
more from Manoucher Avaznia

Source URL (retrieved on 12/08/2012 - 02:53): //legacy.iranian.com/main/blog/manoucher-avaznia-91

 
© Copyright 1995-2010, Iranian LLC.   |    Archives   |    Contributors   |    About Us   |    Contact Us   |    Advertise With Us   |    Commenting & Submission Policy   |
|    Terms   |    Privacy   |    FAQ   |    Archive Homepage   |