Published on Iranian.com (http://www.iranian.com/main)

پیشگویی

پیشگویی

در هر صورت، مردم بدترین صدمه را خواهند دید

by Farinaz Aryanfar
10-Jul-2008
 

ما ایرانی ها علاقه ی شدیدی به تاریخ داریم. این علاقه انقدر شدید است که اکثرا در گذشته زندگی می کنیم. بزرگترین ارزش زندگیمان عدد ۲۵۰۰ است که نشانه ی قدمتمان باید باشد و البته چهره های تاریخی چون بابک و داریوش و کوروش. این زندگی کردن در گذشته باعث می شود نه تنها چشممان را به زشتی های فرهنگی و اخلاقی روزمان ببندیم، بلکه حتی قادر است این باور را به ما بدهد که خیلی "بهتر" از دیگران هم هستیم. مثلا به جای اینکه به دردهای روز رسیده، مشکلات کنونی را زیر ذره بین گذاشته و با آنها مبارزه کنیم، مرتبا در حال برگزاری بزرگداشت روز ایکس و ایگرگ هستیم.

برخلاف این بیماری عشق به گذشته، من تصمیم گرفتم در روز هجده تیر، به جای تکرار مکررات از جنبش دانشجوئی که هیچ چیز از آن نمانده (چه بسا که همه به خارج از کشور پناه برده اند)، نگاهی به آینده بیاندازم و توسط آنچه که از سیستم سیاسی دنیا می دانم، یک تحلیل بنویسم از آنچه بر سر ایران خواهد آمد.

تحلیل های زیادی هست از اینکه مردم ایران قدرتمند هستند (و البته باز هم با استدلال هایی از گذشته ی ایرانی ها) و حکومت جمهوری اسلامی را به دست خود برخواهند انداخت، یا اینکه بالاخره وقتی فشارهای جمهوری اسلامی بر مردم زیاد شود، یک جای کار چون فنری که از جا در رود، مردم خسته خواهند شد و برخواهند خاست.

من یکی اصلا چنین فکر نمی کنم. مردم ایران مردم بسیار خلاقی هستند. در صورت هرگونه فشار، راهی دیگر برای انجام همان کار را خواهند یافت. مثلا وقتی جشن هایی که (در آنها دختر و پسر به طوری که اصلا قابل پسند رژیم و قوانینش نیست)، در کنار هم میتوانند برقصند و لباسهایی ورای مرزهای اسلام به تن کنند، غیر قانونی اعلام می شوند، کسی از جشن گرفتن دست بر نمی دارد. چه از طریق رشوه دادن، چه از طرق دیگر، جشنها سر جای خود هستند. یا مثلا وقتی خوانندگی زن در ایران ممنوع است، آدمهای زرنگی که مدیر برنامه ی خواننده ها می شوند و لا به لای قوانین ایران سینه خیز می روند، به این فکر می رسند که یک "گروه" دختر تشکیل بدهند تا خواننده شان کنند، چیزی مثل گروه کُر، چرا که گروهی خواندنشان مشکلی ایجاد نمی کند!

نه من اصلا به برخاستن مردم ایران اعتقاد ندارم. و این اعتقاد کمتر و کمتر شد وقتی حضور دسته های مردم را زیر منبر آقای رهبر در شیراز دیدم. دسته هایی که به هر دلیلی که آمده بودند، هرگز برنخواهند خاست، هرگز مبارزه نخواهند کرد و نان را به نرخ روز خواهند خورد. هرچقدر هم یک دختر در زنجان بلند شود و باعث شود آبروی کل کسانی که در مراکز دولتی کار می کنند تا حدی برود و قدری خودشان را جمع و جور کنند، و هرچقدر هم گروههای زنان هر ساله اعتراض کنند و کتک بخورند، باز در اقلیت قرار خواهند داشت.

پس من برای آینده نگری اصلا به داخل ایران نمینگرم. بیشتر به سیاست دنیا مینگرم. اینکه شرایط ایران چند سالی است بسیار بسیار حاد شده و طبل جنگ هم صدای نه چندان خوش آیندی از دفاتر دولتمردان جمهوریخواه آمریکا بلند شده را همه می دانند و نیاز به بررسی آن نیست. اینکه ایران باعث شده وضعیت خاورمیانه از ترازویی که غربی ها (مخصوصا آمریکایی ها) می خواهند در بیاید هم نیاز به توضیح ندارد. آن چه نیاز به توضیح دارد، این است که آمریکا چه خواهد کرد.

دو حمله ی افغانستان و عراق خرج بزرگی برای آمریکا به ارمغان آورده! (یکی از دلائلی که اکثریت ملت آمریکا دیگر هیچ علاقه ای ندارند که آمریکا در جنگ دیگری وارد شود.) ضمن اینکه این جنگها آبروریزی های زیادی به بار آورده، صدام هیچ بمب شیمیایی در حال ساخت یا اتمام شده نداشت، طالبان که مثلا گروه تروریستی ست هنوز قدرتمند است و بن لادن زنده، و همه ی اینها چهره ی آمریکایی ها را در دیگر مکانهای دنیا، چهره ای تلخ کرده و این را آمریکایی هایی که به سفرهای اروپایی می روند خوب حس می کنند (دلیل دومی که با جنگ مخالف هستند). از این رو، اعتقاد من بر این است که جنگ سومی که ایران را شامل شود، نخواهد بود. یعنی فعلا نخواهد بود.

یعنی آمریکا عقب نشینی خواهد کرد؟ خیر. هرگز اینطور نخواهد بود. آمریکا برای تغییر رژیم ایران تلاش های بسیاری کرده، همچنین خرج های بسیاری توسط جمهوریخواهان نئوکان (محافظه کارهای جدید) صورت گرفته که نشان از مصر بودن آنهاست. اینکه هزاران دلار خرج کرده تا سه دانشجوی ایرانی، که هرکدام به نحوی دستی بر اعتراضات دانشجویی داشتند، به آمریکا آورده شوند و در صورتی که هرگونه تلاشی (چه به نفع و چه به ضرر مردم ایران یا اپوزیسیون ایرانی) در راستای مبارزه علیه جمهوری اسلامی بکنند، خرج تمام این سخنرانی ها، رفت و آمدها به کشورهای مختلف و هزاران چیز دیگر را پرداخت میکند، نمونه ایست از تلاش جمهوریخواهان برای چهره کردن این دانشجویان برای جلب توجه مردم ایران که حکومت را تغییر دهند. متاسفانه هر سه دانشجو که سومی چند هفته پیش به آمریکا رسیده، قدرت ایجاد همبستگی میان مردم را ندارند. گرچه سومی به خاطر معروفیت بیش از حد ممکن است به مقام دیگری برسد (پایینتر به این خواهم پرداخت.)

از آنجایی که پروژه ی آوردن و چهره کردن دانشجوها، به نتیجه نرسید و هیچکدام نه تنها دارای قدرت رهبری و منسجم کردن گروههای مختلف را نداشته و نتوانستند مردم را پشت خود به راه اندازند، آمریکاییها به نقشه ی بعدی خود دست زدند و آن بیرون آوردن نام سازمان مجاهدین خلق ایران، از لیست تروریست ها در انگلیس بود.

حدود دو هفته ی پیش وقتی مجاهدین خلق در جمعی هشتاد هزار نفری (از کلیه نقاط اروپا)، در سالنی باشکوه، که خرج رفت و آمد، غذا و هتل تمام این اشخاص را متقبل شده بودند، در کنار میهمانان افتخاری که از پارلمان کشورهای اروپایی نماینده فرستاده بودند، جشن می گرفتند، من به افغانستان و طالبان فکر کردم. طالبانی که توسط آمریکائیها حمایت (مالی و سیاسی) شد تا به جنگ روس های افغانستان بپردازد. و بعد هم پس از تبدیل افغانستان به مکانی که با قانون حکومت جنگلی اداره می شد، به افغانستان حمله کرد و کسی به نام کارزای را برای اداره ی افغانستان بر سر کار گذاشت. افغانستانی که هنوز هم که هنوزه با حملات تروریستی طالبان دست و پنجه نرم می کند.

و به عراق فکر کردم. و به سیصد دلار در ماهی که آمریکا به هر نفر در ارتش سهوه در عراق میپردازد تا با القاعده مبارزه کنند و فعلا کاری به کار ارتش مهدی (به رهبری مقتدالصدر) نداشته باشند تا بعد از شکست القاعده (منبع: ب. گُش، مجله ی تایمز، چهارده آوریل ۲۰۰۸). و فکر کردم به اینکه آمریکا همیشه نقشه هایی بر پایه ی "دشمن دشمن من دوست من است" می ریزد و بعد از پیروزی این "دوست"، او را هم نابود می کند.

پیشگویی من هم این است که دولتهای غرب، از مجاهدین برای از بین بردن جمهوری اسلامی حمایت خواهند کرد. مجاهدین هم که در حرکتهای تروریستی استاد هستند (اتفاقا از نظر قدرتی اگر کسی از پس جمهوری اسلامی بتواند برآید، همین مجاهدین خواهند بود.) پس ایران تبدیل میشود به ناحیه ی جنگی، با تورم بیشتر، تلفات بسیار، وضعیت آشفته ای که مدرسه، مراکز دولتی و... را از حالت عادی خود خارج خواهد کرد. بعد از مدتی که ایران هر قسمتش دست یا مجاهدین یا جمهوری اسلامی خواهد بود، مردم مرتب کنترل خواهند شد، به طوری که (مثل شرایط افغانستان در زمان حمله ی طالبان به حکومت روسیه در افغانستان) حتی ترک کردن خانه به قصد رفتن به خانه ی دو کوچه آن طرفتر کار بسیار شاق، وحشت انگیز و خطرناکی خواهد بود. بعد از سالها جنگ احتمالا مجاهدین (به دلیل حمایت های مالی و داشتن اسلحه های مدرن که توسط غربی ها به آنها داده خواهد شد) پیروز میشوند. مدتی هم اوضاع به هم ریخته می ماند. در این میان تجزیه طلبان کردستان و آذربایجان و غیره هم بی کار نخواهند نشست و در شرایط بهم ریخته، بهترین فرصت برای جدا شدن از ایران را خواهند داشت.

تا اینجای پیشگویی را نود و هشت درصد مطمئنم اما از این به بعد را شک دارم. چون دو حالت خواهد بود. یا مجاهدین کاملا حکومت را در دست خواهند گرفت و با غربی ها به توافق خواهند رسید. یا اینکه مجاهدین بعد از به دست گرفتن حکومت با غربی ها به توافق نمیرسند که در آن صورت حمله ی سوم به ایران صورت خواهد گرفت و جنگ خواهد شد و باز هم سالهای بدبختی برای مردم خواهد بود و آخر کار یک کارزای ایرانی حکومت ایران را بدست خواهد گرفت. این کارزای ایرانی میتواند همین آخرین دانشجویی باشد که به آمریکا مهاجرت کرده (البته اگر محبوبیتش را مثل دیگر دانشجویان از دست ندهد)، میتواند هم شخص دیگری باشد که فعلا هنوز شناخته شده نیست.

در هر صورت، مردم بدترین صدمه را خواهند دید، که البته حق هم هست، چون کسی که بنشیند تا دیگران برایش تصمیم بگیرند، نفعی نخواهد داشت.

با سپاس از نازنین برای ویراستاری
هجده تیر ۱۳۸۷

Submit your writing to Iranian.com: log in or register
( filed under:
  • Diaspora
  • Op-Ed
)

Source URL (retrieved on 11/23/2008 - 08:33): http://www.iranian.com/main/2008-263

About Us | Contact Us | Advertise With Us | Contributors | RSS Feeds | Log In | Register | E-mail Newsletter | FAQ
© Copyright 1995-2008, Iranian LLC.   |    User Agreement and Privacy Policy   |    Rights and Permissions