Published on Iranian.com (http://www.iranian.com/main)

شمع روزگار

Manoucher Avaznia
by Manoucher Avaznia
08-Jul-2008
 

مرا با موی تو اسرار بوده است.

مرا با لعل تو گفتار بوه است.

به امّیدی که شاید از در آیی،

دو چشمان تَرَم بیدار بوده است.

مگر از زخم چشمت دور دارم،

دعاهایم شبان تار بوده است.

دو چشمم تا ز نقشت سیر سازم،

مرا امّید بر دیدار بوده است.

ز گلبویت دمی تا تازه سازم،

مرا سهمی ز زخم خار بوده است.

بر آن باور که تو تنها بیایی،

دل من خالی از اغیار بوه است.

چو منصوری در آمال وصالت،

هواهای شدن بر دار بوده است.

کنار تو دگر من می نگُنجد؛

تن من بر دلم چون بار بوده است.

نگاهم از غم دوری آن یار،

چو نرگس دائمأ بیمار بوده است.

که تا راهی به سویت باز جویم،

سر من در پی افکار بوده است.

چو من سرگشته اندر شهر عشقت،

بسا ناهوشیار بسیار بوده است.

 چو بختم از طراوتهای رویت

نه هر بختی که بر خوردار بوده است.

نگارینا؛ تو شمع روزگاری

که دلها را ز تو انوار بوده است. 

درشتیها و ناهمواری دهر

به یمن تو مرا هموار بوده است.

مرا از آتش عشقی جگرسوز

هزاران گرمیِ بازار بوده است.

کتاب قصّۀ عشق من و تو

کتاب مخزن الاسرار بوده است.

در آرِ تو دل شیدای چهری

به سرخی چون گُل انّار بوده است.

 

آر : در کرمانجی به معنای آتش است.

انّار: انار؛ بنا بر نیاز شعری مشدد نوشته شده است.

 

بیست و هشتم نوامبر 2004

اتاوا

 

Submit your writing to Iranian.com: log in or register
( filed under:
)

Source URL (retrieved on 11/23/2008 - 09:50): http://www.iranian.com/main/blog/manoucher-avaznia-57

About Us | Contact Us | Advertise With Us | Contributors | RSS Feeds | Log In | Register | E-mail Newsletter | FAQ
© Copyright 1995-2008, Iranian LLC.   |    User Agreement and Privacy Policy   |    Rights and Permissions