from: khandaniha.eu [1]
طبقهبندی
گروههای عمدۀ ما البته به تشخیص این بنده از این قرار است:
اول ـ مهاجران از پیش تدارک هجرت دیده: اینها عده معدودی هستند که بهدلائل فرهنگی از قبیل ریشههای تحصیلی، خانوادگی از قبیل داشتن همسر آمریکایی، اقتصادی از قبیل تجارت، شناخت بازار آمریکا، سیاسی از قبیل اختلافهای بنیادی با رژیم گذشته، بهتدریج به اینجا آمدهاند و عدد آنها در سالهای آخر کمی بیشتر از معمول بوده است.
دوم ـ خوشباوران روزهای خوش: که بهدلیل ثبات وضع ایران، اتمام دورۀ کاری خویش در آن کشور، وجود فرزندان محصل در این کشور، چند سفر تفریحی برای دیدار و روبوسی نور چشمیها بدین طرف آب و ملاحظه برخی از تنعمات اینجا، خانه و زندگی تهران را فروخته و با تصور این که به نصف این قیمت و با اقساط حلوا جوزی میتوان در آمریکا و بخصوص کالیفرنیا خانهای لب اقیانوس خرید و با دریافت حقوق تقاعد به دلاری هفت تومان و ده شاهی، سلطنت بی تاج و تختی داشت، بار و بنه را بسته و پیش از حوادث به اینجا آمده و حتی به دریافت طلسم باطلالسحر کارت سبز هم نائل آمده و به بقیۀ رفقا نامه پشت نامه و توصیه پشت توصیه کردند که بفروش و بیا.
بهخدا در سال هفتاد و هفت یکی از همین دوستان که در اورنج کانتی ساکن بود آمد تهران یقه مرا گرفت که «دکتر جان، با بیست سال سابقه و بیست روز حقوق خودت را بازنشسته کن، بپر بیا کالیفرنیا، پرتقال داره قد طالبی، دختر داره مثل هلو و اتفاقاً هلو هم داره مثل دختر، معطل چی هستی!»
البته خانمها و آقایان میدانند که هلوهای اینجا با همه خوشآب و رنگی بسیار بیمزه تشریف دارند.
سوم ـ سوت شدهها: اینها گروهی هستند که دست تقدیر آنها را به تفاریق ایام چند ماه، چند هفته یا چند روز، پیش از وقایع به علتهایی از قبیل بورس دانشگاهی، ضرورت معالجه، دیدار کسان و بستگان به اینجا سوت کرده و بعد وقتی که دیدهاند هوای دیگری جاری است ماندهاند آن هم یک لنگهپا تا ببینند چه میشود. اینها از آن دسته آدمهایی هستند که به رادیوهای موج کوتاه چسبیدهاند، تمام روزنامههای فارسی را میخوانند و منتظرند که کار تمام شود.
چهارم ـ فوتشدهها: اینها گروهی هستند که همان روزهای اول با وزشهای تندبادهای موافق و مخالف از صفحۀ خاک وطن فوت شدهاند منتهی فرصت را از دست نداده و لااقل از سبک وزن و سنگینقیمت هرچه داشتهاند در توبرهای بهدوش کشیدهاند و حالا آنها هم با علیامخدره، «رادیو موج کوتاه»، شب و روز به بستر میروند و برمیخیزند.
پنجم ـ جان بدر بردهها: که گروه سعادتمندی هستند که یا همتایانشان خونین کفن روی در نقاب خاک کشیدهاند، یا در بند و زندانند و اینان به دست تقدیر و باور کنید بسیاری از آنها بهخاطر دل پاک، یا اعتقاد به حقیقتی جان از معرکه بهدر بردهاند، و بهای این عمر دوباره را خوب میدانند. اینها شاید کمتر از هر گروه دیگری در قیل و قال روز گرفتارند و نزدیکتر از همه به مفهوم مسافر غریب مهاجر قرار گرفتهاند.
مجموعۀ این پنج گروه که به ذهن من رسید جمعیتی را تشکیل میدهد که ما هستیم. یعنی ایرانیان بهغربت گرفتار آمده مقیم ینگهدنیا. یک نقد واقعبینانه از اوضاع و احوال روحی این غریبان اجباری یا اختیاری میتواند راهگشای آینده، و نیز شاید پاسخگوی پرسش آقای صالح دربارۀ علل عدم موفقیت نسبی ما باشد.
---
Links:
[1] http://www.khandaniha.eu/items.php?id=408&author=sa
[2] http://www.khandaniha.eu/items.php?id=408&author=sa