from: iranianuk.com [1]
مشكلِ اصلي ملت ايران مسئلهي قوميتها نيست، بلكه درد آزادي و دموكراسي است.
اگر قرار است كه ايران بهعنوان يك كشور و ايراني بهعنوان يك ملت برصحنهي جغرافيا و عرصهي تاريخ برجا بماند بايد هر ايراني به صِرفِ ايراني بودن از حقوقي مشابه و متساوي با هر ايراني ديگري برخوردار باشد. نژاد و دين و مذهب و زبان و قوميتْ نميتواند تعيينكنندهي هيچ امتيازي يا تحميلكنندهي هيچ محروميتي باشد.
نبايد ازياد ببريم كه شكلِ حد اقلي نظامِ سياسي مورد نظر آزاديانديشانِ ايراندوست كه دردِ آزادي و دموكراسي دارند يك حكومت مركزي انتخابي پاسخگو و مقتدر، با يك سيستم غير متمركز و داراي شفافيتِ كامل در مناسبات قدرت است كه ادارهي امور مردمِ هر منطقه و استان درآن از راه اِعمال ارادهي آزادانهي خودِ مردم صورت گيرد، مردمي كه كارگزارانِ امورشان را، به توسط ابزارهاي جمعي كه همانا گروههاي اجتماعي است، ازميان بخردان و كاردانانِ آزموده و شناختهشدهشان آزادانه برگزينند؛ و بهاينطريقْ كاردانان و بخردانِ كشور، بدون هيچگونه تمايز قومي و زباني و ديني و مذهبي و جنسيتي، به عنوان گُزيدگانِ ادواري مردم، در ادارهي امور كشورشان كه ملك مشاع همگان است دخيل باشند؛ و منزلت و حرمت انساني جايگاه شايستهي خويش را درجامعه تثبيت كند.
بديهي است كه اين نظام غير از نظام فدرالي است كه مناسبِ كشورهائي است كه از اتحاديهي اقوام و مللِ سابقا مستقل و مجزا تشكيل شده است نه ايران كه يك كشور يكمليتي و چندقوميتي است. هيچكدام از اقوام ترك و عرب در هيچ زماني از تاريخِ بعد از مهاجرتشان به ايران يك ملت متمايز نبودهاند بلكه همواره بخشي از ملت بزرگ ايران بودهاند.
تاريخ ميداند و در لابهلاي اوراق نوشتهي خويش ثبت كرده است كه در دورههاي اضمحلال كشور پس از يورش مغولان تا تشكيل دولت صفوي نيز هركدام از حكومتهاي ايلاتي ترك كه در هر پاره از ايران تشكيل ميشده مدعي سلطنت بر كلِ ايران بوده و داعيهي تصرف سراسرِ كشور و يكپارچه كردن ايران را داشته است.
وقتي دولت صفوي تشكيل شد نيز اخلاف تيمور در مرو و هرات، و شاه اسماعيل در تبريز، هركدامشان مدعي پادشاهي بر ايران بود، و جنگهاي شاه اسماعيل و محمدخان شيباني نيز برسرِ همين داعيه بود، كه سرانجام بخشي از ايران با نام اصلي براي شاه اسماعيل و صفويها ماند، و سپس جريانها در پشتِ مرزهاي شرقي دولت صفوي به گونهئي كه خواندهايم و ميدانيم به پيش رفت.
بعد ازآن نيز حملهي محمود قندهاري بهياري سيستانيها و بلوچها به اصفهان و براندازي دولت صفوي ازآنرو بود كه محمود ادعاي سلطنت برايران را داشت و سلطنت صفوي را نامشروع ميدانست؛ ولي باز ايلات ترك درصدد بازيابي قدرتشان پيرامون نادر گرد آمدند و سلطنت افشاري را تشكيل دادند.
با تشكيل سلطنت زنديه دوباره تلاشهاي تركان براي تركيكردن دولت ايران آغاز شد كه سرانجام به تشكيل سلطنت قاجاريها انجاميد.
من گمان نميكنم كه هيچ ايراني آزادانديشي كه درد ايران و ايراني را داشته باشد بتواند پذيرفتنِ اين موضوع را به خود بقبولاند كه مردم يك منطقهئي از ايران كه ملك مشاع همهي ايرانيان است به صِرفِ اينكه داراي زبان قومي خودشانند منطقهشان را ملك خصوصي خودشان بشمارند و خودشان را نه بخشي از ملتِ بزرگ ايران بلكه ملت آن منطقه بنامند و داعيهي جداسري از ايران را داشته باشند.
وضعيت تاريخي اقوام ايراني با كردهاي تركيه و عراق تفاوت دارد. كردهاي تركيه سرزمينشان توسط تركهاي بيگانه و ازدورآمدهئي اشغال شده است كه همهي حقوق شهروندي را از ايشان سلب كردهاند تا جائي كه حتي استفادهي نوشتاري از زبان ملي خودشان برايشان ممنوع است و دستور دارند كه تركنُما باشند.
كردستانِ عراق پس از تشكيل كشورِ نوين عراق در دنبالِ جنگ جهانگيرِ اول (كه توسط انگليسيها براساس پيمانِ محرمانهي سايكس و پيكو ايجاد شد) ضميمهي عراق گرديد. پيش ازآن تاريخ نه دولتي به نامِ دولتِ عراق وجود داشته و نه كردستان شامل عراق بوده؛ بلكه عراقِ عربنشين شامل سه ايالتِ موصل و بغداد و بصره بخشي از امپراتوري عثماني بوده و كردستانِ عراقِ كنوني نيز وضعيت ويژهي خودش را داشته است.
ازاينرو امروز كردهاي عراق حق دارند كه بگويند ما ديگر نميخواهيم ضميمهي كشوري بهنام عراق باشيم. به عبارتِ ديگر، كردها در تركيه و عراق و همچنين در سوريه واقعا مسئلهي ملي دارند. كردها هزاران سال پيش از مهاجرتِ تركان به آناتولي در سرزمين بومي خودشان در درون مرزهاي ايران ميزيستهاند و سپس سرزمينشان به اشغال عثمانيها درآمده است.
در پيمان سايكس و پيكو قرار براين رفته بود كه از كردستانِ تحت اشغال عثمانيها يك كشور مستقل برصحنهي جغرافيا پديد آيد، اما پس از تشكيل كشورهاي تازهتأسيسِ تركيه و عراق و سوريه وضع به گونهئي ديگر پيش رفت، و يك بخش ازآن ضميمهي تركيه، بخش ديگر ضميمهي عراق و بخش سومش ضميمهي سوريه كرده شد.
ولي اقوام ترك و عرب در آذربايجان و خوزستان هيچگاه يك ملت جدا از ملت ايران نبودهاند تا امروز بتوانند از «مسئلهي ملي» ويژهي خودشان دم بزنند؛ بلكه اقوامي هستند كه در زمانهائي كه در صفحاتِ نوشتهي تاريخ ثبت است سرزمين سابقشان را رها كرده به درون ايران مهاجرت كرده اسكان يافته در ملت ايران ادغام شده بخشي از ملت ايران گرديدهاند، و ازاينجهت حقِ مالكيتِ مشاع در كشور ايران يافتهاند.
هم از اينجهت است كه ملت ايران هيچگاه به آنها حق نخواهد داد كه مناطق اسكانشان را ملك قومي خودشان بشمارند.
البته موضوع تساوي كامل حقوقِ شهروندي همهي مردم ايران يك موضوع جداگانه است كه با كل حركتِ دموكراسيخواهي در ايران در ارتباط است، و تلاش براي احقاقِ آن وظيفهي مبرمِ همهي آزادانديشان و بخردانِ ايراني است كه سربلندي ملت و رشد و پيشرفت و شكوه كشور را آرزومندند؛ ولي نميشود نام مسئلهي ملي ويژهي بخش مشخصي از ملتِ ايران به آن داد و آنرا به ابزاري براي پارهپاره كردنِ كشور تبديل كرد.
---
Links:
[1] http://www.iranianuk.com/article.php?id=27359
[2] http://www.iranianuk.com/article.php?id=27359