from segalonline.blogfa.com [1]
به نقل كتاب خاطرات آيت الله خلخالي
.. ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه ، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد .... .
ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام ، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت . ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .
من در صحن مطهر حضرت عبد العظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و ... را تحمل نمايند .
بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .
با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست .
البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم . از طرف ساطمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند .
يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .
ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و آقاي مير سليم ، سرپرست وزارت كشور گفت اگر دست از تخريب بر نداريد ، طبق مقررات با شما برخورد خواهيم كرد .
من هم گفتم ( خلخالي ) : به آقاي بني صدر بگوييد ، هرچه مي خواهد بكند ، ما اينجا هستيم و تا مقبره را خراب نكنيم از اينجا نمي رويم ...... .
ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند .
تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .
شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي ، بدان كارگر نبود .
سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم .
هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب ! از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم ، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت .
بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .
ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است .
بعدا هم امام امت در بيانات خود ، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود : كار آقاي خلخالي درست است .... .
ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم ... .
هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم ، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد ! بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود . ... .
تخريب مقبره رضا خان در همان ايامي بود كه ما از طرف بني صدر براي كنترل مواد مخدر ، انتخاب شده بوديم .
لذا بني صدر در مصاحبه اي گفت : آقاي خلخالي صرفا مامور بازداشت است و حق ندارد آنها را محاكمه كند .
من با خود گفتم : اگر اين شرايط او پذيرفته باشد ، ديگر آن طور كه شايد و بايد نمي توانم عمل موثري داشته باشم .
لذا استعفاي خود را نوشتم . همين كه خبر استعفاي من پخش شد ، مردم ناراحت شدند و دم دفتر آقاي بني صدر تجمع كردند و گفتند خلخالي بايد برگردد .... .
ما هم برگشتيم و با تمام قدرت مشغول كار شديم و قاچاقچيان را محاكمه كرده و دمار از روزگار آنها در آورديم .
===
Links:
[1] http://segalonline.blogfa.com/post-14.aspx
[2] http://segalonline.blogfa.com/post-14.aspx