from: iichs.org
هنگامي که در شهريور 1320 ارتش رضاشاه نتوانست در برابر هجوم نيروهاي متفقين، از کشور دفاع کند، از هم فرو پاشيد؛ برخي از فرماندهان آن افزون بر ننگ فرار، از تجاوز به اموال عمومي کشور نيز دريغ نکردند.
در چنين شرايطي بود که نوعي سياستگرايي در نيروهاي نظامي ظهور و بروز مييافت. در آن ايام دو تن از فرماندهان ارتش به نامهاي سرلشکر حسن ارفع و سرلشکرحاجعلي رزمآرا با ايفاي دو نقش متفاوت، هر کدام در پي آن بودند تا بخشي از بدنه نيروهاي نظامي را به خود متمايل سازند و بدينگونه آنان را در چارچوب حاکميت آن روز نگه بدارند.
اما در اين ميان عده ديگري بودند که در محدوده بازيهاي رزمآرا و ارفع نميگنجيده و در قالب ايدئولوژيک ديگري ميانديشيدند. اينان در تاريخ به نام "سازمان نظامي حزب توده" شناخته شدهاند و همانگونه که از نامشان پيداست، شناخت آنها و عملکردشان، بدون شناخت ماهيت و مواضع حزب توده ميسر نيست. حزب توده که در تاريخ سياسي ايران به عنوان نماد وابستگي به شوروي مطرح است، تلاش ميکرد تا از فضاي سياسي- رواني پس از شهريور 20 بهره برداري کرده و افسران ناراضي از وضع موجود را به سمت خود کشانده و در جهت اهداف سياسي خود به کار بگيرد.
از آغاز فعاليت حزب توده، برخي از افسران به علت تحصيل در اتحاد جماهير شوروي يا اروپا و يا تحت تأثير فعاليت اعضاي خانوادهشان با آموزههاي مارکسيستي آشنايي يافته و به حزب توده گرايش يافتند. از اين گونه افراد ميتوان سروان محمد آگهي، سروان ابوالحسن رحماني، سرهنگ عبدالرضا آذر، سرگرد علياکبر اسکنداني و سروان مراد رزمآور (شوهر خواهر مرتضي و بزرگ علوي) را نام برد.
افزون بر تبليغات و فعاليتهاي حزب توده، در ابتدا دانشکده افسري عمدهترين کانون فعاليت افسران تودهاي به شمار ميآمد. بر اثر تلاش سرهنگ آذر، گروه خسرو روزبه، شامل ستوان ابوالحسن عباسي، سروان يوسف مرتضوي، ستوان احمدعلي رصدي اعتماد و ستوان عبدالحسين آگاهي، در سال 1323 جذب شدند.
با افزايش اعضاي تشکيلات نظاميان حزب توده، ضرورت سازماندهي ويژه آنها در دستور کار قرار گرفت. زيرا نوع فعاليت نظامي و شيوه عضو گيري آنها با روش فعاليتها و چگونگي عضوگيري حزب توده تفاوتهايي داشت و در انجام آن بايد ظرافتهاي ويژهاي به کار بسته مي شد.
بدين گونه به تدريج، زمينه تأسيس سازماني نظامي نسبتاً مستقل از حزب توده فراهم شد. نتيجه رايزنيها بدان انجاميد که براي اداره تشکيلات نظاميان، هيئت اجرائيهاي برگزيده شود و در پي اين انتخابات، سرهنگ عبدالرضا آذر، سروان خسرو روزبه، ستوان احمدعلي رصدي اعتماد، سروان يوسف مرتضوي، ستوان عبدالحسين آگاهي، ستوان هوشنگ طغرايي و سروان محمدباقر آگهي به عنوان نخستين هيئت اجرايي سازمان نظاميان حزب توده برگزيده شدند.
از سوي اين هيئت اجرايي، سرهنگ آذر براي اداره کميسيون تشکيلات، سروان روزبه براي اداره کميسيون تبليغات و سروان مرتضوي براي اداره کميسيون ماليه تعيين شدند. عبدالصمد کامبخش به عنوان مسئول سازمان نظاميان و رابط هيئت اجرايي با کميته مرکزي حزب توده فعاليت مي کرد.
بررسي ساختار سازماني و چگونگي فعاليتهاي اين سازمان و فراز و فرود روابط آن با حزب توده در اين مقال نميگنجد. تنها اشاره ميشود که سازمان نظامي، همانند حزب توده از سياستهاي پيشهوري و تجزيه آذربايجان حمايت مي کرد. با شکست پيشهوري، سازمان نظاميان همانند حزب توده بيش از پيش مورد نفرت افکار عمومي و ريزش نيرو شد.
کميته مرکزي حزب که مورد انتقاد برخي از اعضاي حزب قرار داشت، در اين شرايط بيشتر در فشار قرار گرفت و با رهبري افرادي چون خليل ملکي به ناگزير اختيارات کميته مرکزي حزب به يک هيئت اجرايي موقت سپرده شد و در همين دوران بود که خليل ملکي اين مسئله را مطرح کرد که وجود سازمان نظامي بر خلاف مرامنامه حزب است و بايد منحل شود. ابلاغ اين نظريه موجب خشم افسران، از جمله خسرو روزبه شد و او سازمان نظاميان را با عنوان "سازمان افسران آزاديخواه" ادامه داد.
اين جدايي هم چندان نپاييد و پس از کش و قوسهاي فراوان در سال 1327، بار ديگر سازمان نظاميان به حزب توده ملحق شد. مواضع و عملکرد سازمان نظامي در مسائل مهم داخلي و خارجي، از جمله مسئله مهم ملي شدن صنعت نفت و دولت دکتر مصدق، همان مواضع و عملکرد حزب توده بود. براي نمونه موضع مشکوک سازمان در روزهاي سرنوشت ساز 25 تا 28 مرداد و عدم به کارگيري امکانات خود براي مقابله با کودتا، بازتابي از مواضع حزب توده بود.
سرانجام در روز 21 مرداد 1333، سروان ابوالحسن عباسي، يکي از مهمترين اعضاي هيئت اجرايي سازمان، در خيابان جمال الحق با بقچه و چمداني پر از اسناد و مدارک دستگير شد و پس از او ظرف مدت کوتاهي ديگر اعضاي سازمان هم شناسايي و دستگير شدند.
از حدود 480 تن اعضاي سازمان، 27 نفر به اعدام، 53 نفر به حبس ابد، 91 نفر به حبس ابد با کار، 119 نفر به پانزده سال حبس، 79 نفر به ده سال حبس، 7 نفر به هشت سال حبس، 5 نفر به هفت سال حبس، 38 نفر به پنج سال حبس، 36 نفر به سه سال حبس و سه نفر هم به 18 ماه حبس تأديبي محکوم شده و عده اي هم موفق به فرار به خارج از کشور شدند.
البته تعداد زيادي از اين محکومين سرانجام با اظهار پشيماني و اعلام اطاعت از محمدرضا شاه، بخشوده شده و حتي جذب نظام شاهنشاهي شده و خدمتگزار آن گشتند.
| Title | Date | Comments |
|---|---|---|
| Need to hear your voice | Jun 26 | 121 |
| Video: Orientalism and Racism | Jun 28 | 106 |
| WHY DID THE CHICKEN CROSS THE ROAD? | Jul 01 | 92 |
| The stone will not roll back | Jul 01 | 85 |
| Pejman Mokhtari | Jun 26 | 76 |
| Person | About | Day |
|---|---|---|
| Lili Afshar | "Una Limosna por el Amor de Dios" | Jul 04 |
| Amin Hedayat | Singing US National Anthem | Jul 04 |
| Parisa Montazaran | MTV reality show star recording music album | Jul 03 |
| Bahram Akradi | CEO of Lifetime Fitness in Minnesota | Jul 03 |
| Pardis Sabeti | Rocker born in Iran is a genetics professor at Harvard | Jul 02 |
| Ahmad Batebi (6) | PART 6: Student activist interview with VoA after escape from Iran | Jul 01 |
| Ahmad Batebi (5) | PART 5: Student activist interview with VoA after escape from Iran | Jul 01 |
| Ahmad Batebi (4) | PART 4: Student activist interview with VoA after escape from Iran | Jul 01 |
| Ahmad Batebi (3) | PART 3: Student activist interview with VoA after escape from Iran | Jul 01 |
| Ahmad Batebi (2) | PART 2: Student activist interview with VoA after escape from Iran | Jul 01 |
Sorry guys but I disagree!
by Critic (not verified) on Tue Apr 22, 2008 11:56 AM CDTThis artilce like many other articles by this man, come form the website of "taarikhe mo'assere Iran", which is a body under full control of the Islamic regime. This artilce like most others is a mish-mash of facts and lies. As for Red wine, he is not a historian but just a copy cat chronicler of events. He has no crediblity among the jounalists of Iran outside or inside of Iran,
good article
by Anonysousk (not verified) on Mon Apr 21, 2008 05:27 AM CDTAli P is right.good article.
This was good! a very good bi sar o tah story
by Luciferous (not verified) on Mon Apr 21, 2008 02:39 AM CDTI miss the name of SIAMAK and 9 other heroes who were - as far as I could see the problems in that time - real iranians and wanted a free iran. These ten were the first group which were killed by order of american ammbassadore in Iran on his majesty. after these ten followed several groups of officers of less military grade who were assasinated by shooting on them.
KHLIL E MALEKI was by Dr. baghai in his partie HESBE SAHMATKESHAN. He went away from baghai and founded the party NIRUYE SSEVOM= The third Power. The Tude party knew no third power. It knew only 2: power of Work(ers) and the power of capital(ism) . After Mordad coup KHalil maleki was in the same Jail as DJANDI, from Tudeh Party. he had a newspaper: BE SUYE AYANDEH. Djandi came free, maleki was killed. His philosophy may have been conform with the philosophy which helped Iranians to be there were they are today: Mighty, selfsufficient, free, enjoing social wellfare, a wellcome naighboure, hated by agressors, rubbers and short: by imperialism. This is an honoure for that nation in my eyes. Are you hated by devils? So You must be an engle. and all Iranians living at home are one.!
This was good!
by Ali P. on Mon Apr 21, 2008 12:15 AM CDTUnlike some previous aricles posted by Red Wine, this one, I thought, was pretty factual. For some of us who were not born back then and do not know much about the history of Communism in Iranian Military, this was a short and acurate piece.
Thanks.
Ali P.
very good
by Bahram the Iranian on Sun Apr 20, 2008 10:38 PM CDTa little and concise article on the history of the pepole and party who at some point of history played a significant rule in iranian politic.
thank u redwine, I still say, I would love see a similiar thing on 1971 treaty in persian gulf.
A "bi sar o tah" story
by Souri on Sun Apr 20, 2008 06:05 PM CDTNot only your story has no meaning, no purpose and too short to be understood, but it's like as you take a single page from a book and try to tale a story.
What's your purpose ? Your message?
We all know (or trying to believe) you have no prejudice, but not having prejudice is not enough.
You must be more responsible abut what you post here, as to respect your reader's time.
Post new comment