چشم انداز مذاکرات ایران و امریکا

و پی آمدهای آن، قسمت اول


Share/Save/Bookmark

چشم انداز مذاکرات ایران و امریکا
by Reza_Fani_Yazdi
21-Nov-2012
 

با انتخاب مجدد آقای اوباما در مقام ریاست جمهوری امریکا و آشکار شدن برخی از ملاقات های غیررسمی بین نمایندگان ایران و امریکا که در چند هفته گذشته در مطبوعات مورد توجه قرار گرفته است، بار دیگر موضوع مذاکره مستقیم میان رهبری ایران و ایالات متحده به یکی از موضوعات جنجالی در رسانه ها مبدل شده است.

در رابطه با موضوع مذاکرات تا به حال مطالب زیادی گفته شده، گرچه مقامات هر دو کشور اصل قضیه را منکر شده اند. اما عده ای از سیاسیون ایرانی از زاویه های گوناگون به موضوع نگریسته و برخی معتقدند که مذاکره امکان پذیر نیست. طرف مذاکره کننده بخصوص طرف ایرانی قابل اعتماد نبوده و اساسا اهل مذاکره نیستند. بعضی با اصل مذاکره مشکل دارند و عده ای نیز از این خبر هیجان زده شده و با استقبال از اصل مذاکره تصور می کنند که همه مشکلات مابین دو کشور قابل حل بوده و حتی چشم انداز حل مسائل داخلی نیز در پرتو این مذاکرات قابل رویت است.

مقامات بین المللی نیز بعضی با استقبال از اصل مذاکره دو طرف را به مذاکره مستقیم و رودررو در سطح رهبری هر دو کشور تشویق نموده و برخی هم مخالف و نگران پیشرفت امر مذاکرات اند.

هدف این مطلب بررسی چند موضوع است که در ارتباط مستقیم با بحث مذاکرات میان دو کشور بوده و پیامدهای آن را مورد توجه قرار می دهد.

1- آیا امکان مذاکره میان دو کشور اساسا وجود دارد؟

2- آیا رهبری کنونی ایران می تواند طرف قابل اعتمادی برای مذاکره با غرب و بویژه مذاکره مستقیم با امریکا باشد؟

3- آیا رهبران ایران می توانند به امریکا اعتماد کنند؟

4- پیامدهای مذاکره با امریکا، در محافل تاثیرگذار در داخل کشور چه خواهد بود؟ حامیان و مخالفان آن چه کسانی هستند و چرا؟

5- پیامدهای مذاکره در اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور چه بوده و حامیان و مخالفان آن چه جریاناتی هستند، و چرا؟

6- چه کشورهایی و یا چه جریاناتی در منطقه مخالف و یا موافق مذاکره امریکا با ایران بوده و چه سود و زیانی حاصل آنها خواهد شد؟

7- سرنوشت منطقه و چشم انداز منطقه خاورمیانه عاری از تنش و بحران دائمی میان امریکا، غرب، و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران چگونه خواهد بود؟

8- آیا لزوما عادی سازی مناسبات میان جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده امریکا به معنای عادی سازی مناسبات ایران با اسرائیل خواهد بود؟

9- پیامدهای درازمدت و کوتاه مدت مذاکرات و احتمال رفع تنش و عادی سازی در مناسبات دو کشور در زندگی مردم چه بوده و تاثیرات سیاسی و اجتماعی کوتاه مدت و درازمدت آن چه خواهد بود؟

10- بهترین آینده قابل تصور در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با همین رهبری کنونی چیست؟

1- آیا امکان مذاکره میان دو کشور اساسا وجود دارد؟

این سوال اگر چه در ابتدا به نظر بسیار ساده انگارانه می آید، بدین معنا که مگر ممکن است که امکان مذاکره اساسا وجود نداشته باشد، ولی بسیاری در طول سی سال گذشته از همه طرف، چه از درون حکومت ایران و چه در طیف مخالفین آن و چه در غرب مدعی شده اند که اساسا امکان مذاکره نیست و چشم انداز همکاری و رفع تنش در میان دو کشور موکول به دوران پس از حکومت اسلامی است. و بعضی ها هم در ایران مذاکره و رابطه با امریکا را موکول به تغییرات اساسی در درون نظام امریکا کرده اند. در هردوسوی این گفتمان، دو جریان قوی در هر دو حکومت وجود دارد که موکول کردن رابطه امریکا با ایران را به بانودی و یا تغییر اساسی در یکی از دو کشور می کند ، اما فقط دولتمردان دو کشور نیستند که چنین ادعایی را مطرح کرده اند. در حوزه مخالفین نظام اسلامی هم گروهی مدعی هستند که اساسا تا جمهوری اسلامی ایران و رهبری نظام حکومت دینی در ایران برجاست، بحث مذاکره اساسا بیهوده بوده و اگر گاه گداری این بحث در مطبوعات و یا محافل سیاسی مطرح می شود، ره بجایی نخواهد برد.

در جمهوری اسلامی ایران از همان سالهای اولیه و بویژه پس از اشغال سفارت امریکا و قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور، فضای سیاسی و گفتمان حاکم ظاهرا متاثر از عدم تمایل ایران به مذاکره و برقراری مناسبات دیپلماتیک بوده است. رهبری نظام اسلامی در آن سالها، با زدن برچسب "شیطان بزرگ" به امریکا و تشبیه کردن رابطه دو کشور به رابطه گرگ و بره و شعارهای روزانه مرگ برامریکا و سوزاندن پرچم آن کشور چنین وانمود می کرد که تحت هیچ شرایطی حاضر به برقراری رابطه با امریکا نبوده و اساسا اگر روابطی هم برقرار گردد، ایران از آن سودی نخواهد برد.

آیت الله خمینی بارها و بارها با استفاده از لقب "شیطان بزرگ" برای امریکا و اینکه "رابطه با امریکا را می خواهیم چه کنیم" در مقام رهبری نظام چنین نشان می داد که از برقراری رابطه با امریکا حداقل در کوتاه مدت استقبال نخواهد کرد و مخالف آن است. در چنین فضایی که اگثر گروه های سیاسی ایرانی هم به دلیل تمایلات ضدامپریالیستی و ضدامریکایی خود از قطع مناسبات میان دو کشور خشنود بودند، باور عمومی بر آن بود که حاکمیت سیاسی ایران کمترین تمایلی به برقراری مجدد روابط سیاسی ندارد. اما پشت پرده همه این شعارهای تند و آتشین ضد امپریالیستی و ضدامریکایی، رهبران حکومت در صدد برقراری مناسبات بودند. این مناسبات چه در دوران گروگان گیری و چه در دوران جنگ از طریق کانالهای مختلف ادامه داشت که اوج آن در قضیه دیدار مک فارلین و فروش سلاح به ایران در دوران جنگ با عراق بود. یعنی درست زمانی که صدای فریادهای ضدامریکایی رهبران ایران گوش فلک را کر کرده بود و همه گروه های سیاسی ایران بر این باور بودند که رهبران ایران در یک تقابل سیاسی تمام عیار با امریکا هستند و کمترین مذاکره ای بین این دو کشور ممکن نیست، آقای مک فارلین با یک هواپیمای پر از اسلحه در فرودگاه مهرآباد تهران وارد شده و به رسم تعارف دیپلماتیک یک اسلحه کلت هم برای رهبران ایران هدیه آورده بود.

پس برخلاف ادعای رهبران ایران که ما رابطه با امریکا را می خواهیم چه کنیم و یا با شیطان بزرگ رابطه برقرار نخواهیم کرد و شعارهایی از این دست، می بینیم که پراگماتیسم سیاسی که همه رهبران سیاسی کمابیش در عمل آن را بکار می گیرند باعث شد که رهبری ایران دست دوستی به سوی امریکا دراز کرده و طرف امریکایی هم همان دست های خونین رهبران ایران را که یکی دوسال پیشتر ده ها ژنرال و فرمانده نظامی ایرانی را به اتهام همکاری با رژیم شاه و سرسپردگی امریکا اعدام کرده بودند را فشرده و حاضر به ارسال اسلحه به این کشور شده بودند.

پس چنانکه می بینیم، نه تنها امکان مذاکره همیشه وجود داشته که همچنان هم وجود دارد و اگر صحبت از مذاکرات پنهان و پشت درهای بسته می شود، به احتمال زیاد دور از واقعیت نبوده و نیست. بعضی از دوستان ایرانی که مذاکره را ممکن نمی دانند، در حقیقت ادعای رهبران ایران را بیشتر از خود آنها باور کرده اند، چنانکه گروه های سیاسی ایرانی در سالهای اولیه نیز بر این باور بودند ولی خلاف آن ثابت شد.

2- آیا رهبری کنونی ایران می تواند طرف قابل اعتمادی برای مذاکره با غرب و بویژه مذاکره مستقیم با امریکا باشد؟

ظاهرا چنین به نظر می رسد که نه تنها امریکا که کشورهای 5+1 نیز در این باره شک و تردیدی ندارند و طی همه سالهای گذشته با نمایندگان رهبری ایران در موارد گوناگون مذاکره کرده اند و بازهم اگر قرار باشد مذاکره ای صورت گیرد، سر میز مذاکره نمایندگان رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران خواهند نشست.

به نظر می رسد که بحث اعتماد و عدم اعتماد به رهبران ایران بیشتر بحث اپوزیسیون ایران است. اپوزیسیون ایرانی بویژه بخش خارج نشین آن بدون توجه به پروتکل های بین المللی و هنجارهای شناخته شده جهانی، با طرح بحث هایی از جمله اینکه طرف ایرانی قابل اعتماد نیست و نمی توان و نباید با این یا آن فرد وارد مذاکره شد، در حقیقت بیشتر نشان می دهد که از دنیای سیاست بی خبر است و در یک فضای ذهنی و ایده آلیستی زندگی می کند. اگر طالبان که بیشتر از ده سال است با نیروهای ناتو در جنگ هستند از طرف امریکا قابل اعتمادند و با گشایش رسمی دفتری در قطر، مذاکره رسمی با آنها برای برقراری صلح در افغانستان و انتقال قدرت آغاز شده و و در جریان است، و نیز اگر مذاکره با اسمعیل هنیه و خالدمشعل، رهبران حماس، از طریق ترکیه و قطر و مصر در جریان است، و اگر مذاکره و تجدید مناسبت دوستانه با نظامیان برمه که طی ۲۰ سال گذشته دستشان به خون هزاران نفر از مردم برمه آلوده شده است هم اکنون در صدر برنامه های دیدار آقای اوباما و خانوم کلینتون در چند روز آینده قرار گرفته است پس می توان تصور کرد که حکومت ایران هم می تواند طرف مذاکره رسمی و جدی قرار گیرد. بحث اعتماد به رهبری ایران که از جانب اپوزیسیون ایرانی مطرح می شود، یک ساده انگاری ذهن گرایانه خاص ما ایرانی هاست و در دنیای واقعی سیاست کمترین جایی ندارد.

طرف مذاکره را هم برخلاف آنکه برخی از جریانات اپوزیسیون تصور می کنند، متاسفانه اپوزیسیون انتخاب نمی کند و رهبری جمهوری اسلامی ایران است که هیات های خود را به مذاکرات می فرستد و حتی اروپا و ایالات متحده هم نمی توانند در تعیین هیات های نمایندگی طرف مقابل شرط و شروط قائل شوند.

برخلاف نظر برخی از دوستان ایرانی که مدعی هستند که "مذاکره کار هرکس نیست"* و "زبان مذاکره آموختنی است" *و یا اینکه "مدیرانی که ایران را اداره می کنند، هنوز نتوانسته اند با الفبای این زبان آشنا شوند"*، معمولا در بیشتر موارد مذاکره را اتفاقا همیشه همان کسانی پیش برده اند که طرف دعوا هستند و در ظاهر بیشترین پرخاش ها را می کنند واتفاقا همان ها هستند که در پای میز مذاکره نیز به هر شکلی از تهدید و تطمیع و یا کرنش و سرکشی کار خود را پیش می برند. مذاکره، اگر اراده ای برای آن در هر دو طرف باشد، کار هر کسی است که هیات کشور خود را نمایندگی می کند. البته این امری بدیهی است که برخی از دیپلمات ها از توانایی ها و استعدادهای بهتری در مذاکره، چانه زنی و امتیازگیری در میزهای مذاکراتی برخوردارند. نمونه برجسته آن دیپلمات برجسته و فقید آمریکایی آقای ریچارد هل بروک بود که ریاست تیم مذاکراتی امریکا را در بدترین مناطق از جمله کسوو، پاکستان و عراق به عهده داشت و از عهده آنها بخوبی برآمد. او مشهور بود که گاه سر میز مذاکره فریاد می کشید، تهدید می کرد و یا اجازه خروج افراد را از اتاق مذاکره نمی داد.

توانایی اشخاص اما همه قضیه نیست. بعید نیست فردا سر میزمذاکره پنهان یا آشکار چهره هایی از نظام اسلامی شرکت نمایند که به قول بانوی گرامی خانم مهرانگیز کار "روزی صدها ایرانی را سنگسار و اعدام" * کرده اند و بسیار "کم جنبه و بی طاقت"* هستند و "خشونت کلام در سیاست ورزی" *عادت روزانه آنها شده است. ولی متاسفانه همان ها مذاکره را پیش خواهند برد و ما نباید نگران اینکه چه کسی سرمیز مذاکره نشسته است باشیم. نگرانی ما، پیشرفت مذاکره و جهت آن است، و نه اینکه چه کسی به نمایندگی از این یا آن کشور بر سر میز مذاکره نشسته است.

میز مذاکره محل رفاقت ها و دوستی ها نیست. اعتماد و نیت خیر و سلامت شخصیتی افراد نیز شرط مذاکره نیست. قراردادهای صلح را در بسیاری از موارد در تاریخ همان کسانی امضا کرده اند که تا مجبور به صلح نشده بودند در میدان های جنگ به بدترین اشکال خشونت و جنایت دست می زدند ولی به اجبارهای معینی، از همان میدان های جنگ و قتل و کشتار به پای میز مذاکره رفته و قراردادهای آتش بس و صلح را امضا کرده اند که گاه به بهترین مناسبات دوستانه بعدی منجر شده است. بهترین شاهد آن جنگ های میان کشورهای اروپایی در یک سده گذشته است.

3-آیا رهبران ایران می توانند به امریکا اعتماد کنند؟

رهبری ایران بارها طی چند سال گذشته نارضایتی و عدم اعتماد خود را از مذاکره با رهبری ایالات متحده اعلام داشته است. پس از انتخاب آقای اوباما و پیام های نوروزی ایشان به رهبران ایران، نیز ما شاهد بودیم که آیت الله خامنه ای در صحبت خود با بیان این که "آنها می گویند بسوی ایران دست دراز کرده ایم و ما می گوئیم اگر امریکا در زیر دستکش مخملی، دستی چدنی را پنهان کرده باشد این اقدام هیچ معنا و ارزشی ندارد" *** و درجای دیگر باز ایشان چنین گفت که "در همین پیام نوروز نیز ملت ایران طرفدار تروریست و دنبال سلاح هسته ای خوانده شده است. آیا این تبریک است یا دنبال همان اتهامات؟"*** و سپس می گوید "نمی دانیم چه کسی واقعا در امریکا تصمیم گیرنده است، رئیس جمهور یا کنگره و یا عناصر پشت پرده، اما در هرحال تاکید می کنیم که ملت ایران در باره مسائل مربوط به خود اهل محاسبه و منطق است و احساساتی نمی شود." ***

اگر رهبر نظام اسلامی را تصمیم گیرنده اصلی در برقراری مناسبات و آغاز مذاکره میان دو کشور بدانیم، با توجه به آنچه ایشان طی تمام سالهای گذشته بیان کرده است و بویژه دوره اول ریاست جمهوری آقای اوباما، در عین حال که نشان دهنده عدم اعتماد به ایشان است اما بیانگر رضایت به نوعی مصالحه و مذاکره را نیز در آن به روشنی می توان دید.

آنچه بویژه این روزها شاهد آن هستیم و در بیان آقایان لاریجانی و برخی دیگر از محافل نزدیک به رهبری آشکار می گردد، همه و همه نشان دهنده یک واقعیت است که علیرغم بی اعتمادی رهبری نظام اسلامی ایران، اما تمایل نسبی به آغاز فصل جدیدی از مذاکرات باز شده است.

برخلاف نظر بعضی از دوستان، لزوما مذاکره با امریکا نباید منوط به برگزاری یک انتخابات سالم و عادلانه باشد و یا در انتظار زمانی نشست که وسیع ترین اقشار اجتماعی در انتخابات شرکت کنند و دولتی فراگیر و ملی شکل گیرد. به نظر می رسد که گذاشتن چنین شرط و شروطی و معوق کردن مذاکرات میان دو کشور به ایجاد یک دولت فراگیر و ملی، تعویق به محال است و در بهترین حالت آن اگر خیالپردازی نباشد، بی توجهی به واقعیت های مسلم سیاست است. مذاکرات با همین دولت و همین ترکیب هم شدنی است و هیچ مانعی هم برسر راه آن وجود ندارد و اگر رهبری ایران مذاکره را به هر دلیلی بپذیرد ، راه مذکره باز است و مذاکرات به طور رسمی می تواند آغاز گردد.

مهم ترین عامل موثر در شروع مذاکرات و به پای میز کشاندن هر دو طرف، فهم این واقعیت است که ادامه وضع موجود دیگر ممکن نیست و اگر مذاکره ای شروع نشود، احتمال آغاز جنگ و درگیری نظامی در منطقه در آینده ای نزدیک تنها انتخاب بعدی است. شاید همین نکته اصلی است که هر دو طرف را وادار کرده است که این روزها به مذاکره روی خوش نشان دهند.

اما این به این معنا نیست که حداقل در داخل هر دو کشور همه جناح های قدرت موافق پیشبرد امر مذاکره و گفتگو برای حل اختلافات هستند.

4-پیامدهای مذاکره با امریکا، در محافل تاثیرگذار در داخل کشور چه خواهد بود؟ حامیان و مخالفان آن چه کسانی هستند و چرا؟

تقابل با ایالات متحده در تمام سی سال گذشته برای بخشی از حاکمیت در نظامی اسلامی سرما یه ای است برای ادامه سلطه خود و داشتن دست بالا در زمینه های مختلف، از عرصه سیاسی گرفته تا عرصه اقتصاد و یا تکنولوژی و مشاغل واسطه ای و دلالی.

بطور طبیعی در دوران تشنج در مناسبات سیاسی با یک قدرت بزرگ نظامی-اقتصادی چون ایالات متحده، در هر کشوری که باشید، تمایل به نظامی گری خود به خود در نظام بالا گرفته و نقش رهبران و محافل نظامی و امنیتی در قدرت روز به روز بیشتر می شود و عملا پس از مدتی رهبری سیاسی کشور نیز به سمت و سوی آنها کشیده شده و در مدار همکاری هرچه نزدیک تر با آنها قرار می گیرد. در یک چنین شرایطی بیشتر شاهدیم که در بسیاری از کشورها حتی نظامیان دست به کودتا زده و عملا همه نهادهای دیگر حکومتی را تعطیل کرده و خود سکاندار اداره امور کشور می شوند.

تنش در مناسبات ایران و امریکا در سی سال گذشته پیامدهای بسیاری را برای کشور و مردم ما داشته است. تشدید فعالیت های جاسوسی، خرابکارانه و تحریکات امنیتی در تضعیف کردن هرچه بیشتر قدرت حکومتی در ایران توسط امریکا، عملا به امنیتی شدن بیشتر فضای زندگی سیاسی در کشور ما کمک کرده است. بسیار طبیعی است که وقتی رهبری ایالات متحده درهمان سالهای ابتدایی پس از انقلاب به دنبال اجیرکردن جاسوس و ایجاد شبکه های خرابکاری در ایران بوده و طی دستورالعمل هایی به امضای ریاست جمهوری امریکا در دوران ریگان به ایجاد پایگاه های ویژه ای در منطقه برای خرابکاری به کمک کشورهای غربی و ایجاد واحد ویژه فعالیت های جاسوسی در فرانکفورت آلمان تحت عنوان (TEHFRAN) اقدام می کند. مقامات امنیتی ایران برای مقابله با چنین اقداماتی با سوءظن هرچه بیشتر هر گونه تماس و رابطه ای را با دستگاه های غربی و بویژه ایالات متحده زیر نظر داشته باشند و عملا فضای کشور را روز به روز و بویژه در دوران جنگ امنیتی تر از آنچه لازم است نمایند. شدت گرفتن هرچه بیشتر این فضای خصومت و بخصوص تهدید به حمله نظامی که در دروان بوش به اوج خود رسیده بود، عملا بهترین محیط مناسب را برای نظامی-امنیتی ها و کسانی که از امنیتی شدن هرچه بیشتر کشور بهره مند می شدند، فراهم آورد.

نظامیان و دلالان و کارگزاران آنها در چنین فضایی نه تنها پاسخگو به هیچ نهاد دیگر قدرت نیستند که تحت عنوان اجرای پروژه های سری و فوق سری، میلیاردها دلار از سرمایه کشور را در اختیار گرفته و با تکیه برآن قدرت عظیم مالی، شبکه های حامی خویش را در حکومت و جامعه بوجود می آورند. این شبکه ها از شبکه های نظامی و امنیتی چون واحدهای عملیاتی و نظامی گرفته تا کارخانه های تولید وسایل جنگی و یا دلالان و واسطه هایی که با دیگر کشورها برای تامین وسایل تکنولوژیک و یا اطلاعات و حتی اجیرکردن جاسوس فعال هستند را شامل می شود. پروژه های نظامی که در این شرایط از اولویت برخوردار هستند منبع بزرگ درآمدی است که به ایجاد گروه های بزرگ حامی برای رهبران نظامی و امنیتی کمک کرده و قدرت نفوذ آنها را از پادگانها و مراکز نظامی به دیگر عرصه های جامعه گسترش می دهد.

آنچه در چندساله گذشته شاهد آن بوده ایم، دقیقا پیامدهای همین فضای تنش دائمی در مناسبات ایران و امریکا و حامیان منطقه آنها و بویژه تهدیدات جریان های معینی در اسرائیل است.

افزایش تهدیدها، روز به روز به تقویت هرچه بیشتر قدرت نظامیان منجر شده و امروز شاهد آن هستیم که رهبران سپاه هرروزه در مقابل دستگاه های خبری کشور و در صفحه اول روزنامه های کشور پیدا شده و در حقیقت در صف جلوی حکومت قرار گرفته اند، پدیده ای که کاملا غیرعادی بوده و در شرایط عادی و در دیگر کشورها، حضور نظامیان در مقام توضیح سیاست های کشور و یا حضور هرروزه آنها در رسانه ها تقریبا به چشم نمی خورد. شاید یکی از دلایل اصلی حذف کامل جریان اصلاح طلب که کودتای انتخاباتی سال 88 نقطه پایان آن بود، همین وحشت امنیتی حاصل از تنش و تهدیدات خارجی بوده و شاهد هستیم که رهبری نظام نیز در این مرحله دیگر کاملا در حلقه نظامی ها درآمده و عملا خود به یکی از عوامل اصلی در طرح و اجرای نقشه های آنها مبدل می شود.

هدف در این بخش، تحلیل جامع از چگونگی چرخش سیاسی و ناکارآمدی جریان اصلاحات و یا دیگر عوامل موثردر شکل گیری قدرت نظامیان و یا نقش بیت رهبری نیست. تنها نکته ای که اینجا مورد نظر است، چگونگی قدرت گیری محافل نظامی و امنیتی و فرصتی است که تنش های موجود در سالهای گذشته به آنها داده است.

در این بحث می خواهم به یک مطلب اشاره کنم و آن اینست که بخش قابل توجهی از نظامیان که حیات سیاسی آنها (ونه حیات نظامی) به بالا گرفتن هرچه بیشتر تنش ها پیوند خورده است، احتمالا از مذاکره حمایت نکرده و یکی از عوامل اصلی بازدارنده در داخل کشور برای پیشبرد امر مذاکرات و عادی سازی رابطه با امریکا و حامیان منطقه ای او و اسرائیل هستند.

بخش دیگری از مخالفان برقراری مناسبات با غرب که البته شاید نقش برجسته ای در تصمیم گیری های سیاسی نداشته باشند ولی موثر هستند، شاید جریانی باشد که در طی دوران تنش با غرب، روابطی را با رقیب های امریکا برقرار کرده اند. این بخش در مناسبات و روابط تجاری، اقتصادی و حتی بانکی و تکنولوژیک جای پای محکم و انحصاری ویژه برای خود فراهم کرده است. آنهایی که در روابط با روسیه، چین، و کره شمالی در این سالها میلیاردها دلار به جیب زده اند و در حقیقت نقش لنگر آنها را در ایران بازی می کنند، حاضر نیستند کمترین جای پایی برای غربی ها در ایران باز کنند. ویژگی رابطه اقتصادی با روسیه و چین و کره و یا سرمایه گذاری در کشورهایی چون ونزوئلا و مانند آن در این است که دلالان و واسطه ها، با دریافت کمیسیون های چند ده میلیون دلاری و سندسازی های قلابی هرچه را مایل باشند با طرف معامله به توافق می رسانند. اما در معامله با شرکت های غربی و دولت های غربی، محدودیت های معینی وجود دارد که برای واسطه ها و دلال ها بیشتر دست و پا گیر بوده و عملا تمایل آنها به معامله با کشورهای توتالیتر برای روابط اقتصادی و مبادلات بازرگانی بیشتر است.

حجم رشوه ها و کمیسیون ها در سالهای گذشته در رابطه با معاملات با کشورهایی چون روسیه و چین برای طرف های معامله ثروت های افسانه ای را ببار آورده است که امروز شاهد آن هستیم که درست در شرایطی که تحریم های اقتصادی برعلیه ایران در جریان است، کمپانی ماشین سازی پورشه بیشترین سفارش های خود را از ایران دریافت می کند. شاید بتوان گفت

که همین محافل نه فقط به دلیل معاملات و مبادلات اقتصادی و موقعیت ویژه ای که در مناسبات با این کشورها بدست آورده اند بلکه به دلیل دیگری نیز تمایل چندانی به ایجاد رابطه با آمریکا ندارند و آن توجه ایالات متحده و غرب به مسائل حقوق بشر و آزادی های سیاسی در جوامع است. گرچه این مساله در مناسبات غرب نقش اصلی و تعیین کننده را نداشته و ندارد، اما پرواضح است که در مقایسه با روسیه و چین که اساسا هیچ توجهی به مساله حقوق بشر نه در کشور خود و نه در دیگر کشورها ندارند، برای ناقضین حقوق بشر در ایران، بویژه دستگاه های نظامی – امنیتی و دستگاه قضایی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

مسلما مسئولین دستگاه قضایی ایران هیچ دل خوشی از دخالت های اتحادیه اروپا و یا مخالفت های مقامات امریکایی در رابطه با دستگیری ها، سنگسار، اعدام و شکنجه که توسط مقامات قضایی و دستگاه های امنیتی انجام می گیرند، ندارند. و ترجیح آنها شاید تقویت مناسبات با کشورهایی است که اصلا به این مسائل توجهی نداشته و در روابط اقتصادی خود موضو ع رفتار حکومت با مردم و مسله حقوق بشر را سنجاق هیچ قرارداد دیگری نمی کنند.

به نظر می رسد که جریان خشن درون حکومت ایران از بخش های تروریسی آن، چون سپاه قدس گرفته تا جریاناتی در دستگاه قضایی که ناقضین اصلی حقوق بشر در ایران هستند، همگی مخالف آغاز و پیشرفت روند مذاکرات و تنش زدایی در مناسبات دو کشور باشند.

پایان بخش اول

با احترام
رضا فانی یزدی

۲۸ آبان ۱۳۹۱
۱۸ نوامبر ۲۰۱۲

*مقاله خانم مهرانگیز کار تحت عنوان "زبان مذاکره " که در نشریه الکتونیکی روز آنلاین به چاپ رسید

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-...

**مقاله آقای فرخ نگهدار تحت عنوان " امریکا تصمیم گرفت. حالا نوبت ماست؟" که چند روز پیش در نشریه روز انلاین به چاپ رسید

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-...

***سخنرانی آیتالله خامنه ای در نوروز ۱۳۸۸ در مشهد

http://noorportal.net/PrintArticle.aspx?id=26747


Share/Save/Bookmark

more from Reza_Fani_Yazdi