لیوان خون بر سر صبحانه ی آقا هر روز به همراه نان و کره و پنیر و مخلفات دیگر آماده است . هر روز ساعت شش و نیم صبح برادر بزرگ از خواب بیدار می شود دستی به سر و شانه اش می کشد . برادر کوچک به آرامی صورتش را می شوید تا خماری صبح ذهن آشفته اش را به یغما نبرد! رنگ خون امروز با دیروز و با فردا همیشه فرق خواهد داشت .سالهای دور فقط چای بود و تکه ای نان و پنیر ولی حالا اوضاع به کلی فرق کرده .لیوان های پر از آب میوه تاثیر خودش را از دست داده و خون تازه شجاعت شروع روز را به برادر بزرگ عطا می کند بی هیچ واهمه و دل واپسی!
دفترچه ی یادداشتم را از روی گنجه صیقل خورده از روغن برمی دارم .سالهای گذشته را ورق می زنم به بیست سال قبل بر می گردم به روزهای داغ تابستان به روزهایی که در همه ی اتاق ها را قفل کرده بودند. هوای مانده از چند روز قبل فاسد شده بود .بچه ها را با خود می بردند و دیگر کسی برنمی گشت .جای خواب بیشتر شده بود فضا برای قدم زدن در اتاق دو در یک باز شده بود . پتوها را به گوشه ی اتاق برده بودم تا برای قدم زدن فضا شکار کنم .
ساعت پنج صبح ساعت دلهره آور! ساعت خروج از تابوت !آقای نرودا با عصا در اتاق قدم می زد . تکه تکه شعر به روی دیوار می نوشت . لورکا در طرف دیگر ایستاده بود تا من و نرودا راحت قدم بزنیم! ساعت پنج که شد کسی در اتاق ما را نزد .صبحانه خوردیم .وقت نهارکه رسید با اشتها غذا خوردیم و به انتظار ساعت پنج عصر نشستیم . لورکا را با خودشان بردند .فقط من و آقای نرودا ماندیم .تکه ای کاغذ از زیر پتو پیدا کردم به دستش دادم .با خط کجکی اش نوشت لیوان خون یادت نرود ؟
سوار قطار زمان شدم .پشت در اتاق سوزنبان پیر مسیر قطار را عوض کرد .در اتاق که باز شد قطار ایستاد تا ما را سوار کند ولی نرودا تا خواست سوار شود پایش لغزید و افتاد. قطار از کشتزارهای خون گذشت به مرز باسک که رسید ژاندارم های فرانسوی تکه کاغذ آقای نرودا را به جای پاسپورت قبول کردند و من به همراه ژانت پیک ارتش جمهوری خواه پیاده شدیم و در دهکده خانه ای برای استراحت اجاره کردیم .
از پشت پنجره ی کلبه مان قطار قطار جنازه می آوردند و ژانت لیوان لیوان شراب روی میز می گذاشت .قرمزی شراب فرانسوی و مزه ی گرم و شبرین اش حالم را به جا می آورد و خستگی ماه ها انفرادی را از تنم بیرون می آورد . شش ماه در تابوت زندگی کردن بی هیچ هوا خوری خستگی هم دارد!
کاغدی که نرودا به دستم داده بود در آستر کتم جا سازی کردم و به انتظار روزی نشستم که موعد نمایش اش برسد .برادر بزرگ حالا روبروی من نشسته و دارد سکه سکه طلا روی میز می چیند تا کاغذ را از چنگ من در بیاورد ولی کور خوانده.
آخرین باری که آقای نرودا را دیدم همین پارسال بود در ایستگاه قطار مارسی بساط کتاب فروشی راه انداخته بود .پیپ خودش را هنوز داشت . مارسیا کنارش نشسته بود با پیراهن رنگی . نیم نگاهی کرد و گفت هنوز کاغذ را به همراه داری .گفتم آره گفت به دست برادر بزرگ ندهی ها ! گفتم مطمئن باش!
لیوان خونش را برادر بزرگ سر کشید و به کنار پنجره رفت .باد ملایم صبحگاهی پرده ی اتاق را تکان می داد تا ساعت پنج عصر وقتی نمانده بود!
| Recently by hadi khojinian | Comments | Date |
|---|---|---|
دو فرشته ی ایرانی | 6 | Feb 07, 2010 |
ملافه های نور | 3 | Jan 22, 2010 |
انگشت دانه | 2 | Jan 13, 2010 |
| Title | Date | Comments |
|---|---|---|
| Nuclear poison | Feb 02 | 80 |
| وقتی بچه بودم , اسلام چه ساده، چه صمیمی بود | Feb 03 | 63 |
| ROYALTY: Yasmine Pahlavi A Princess in Love | Feb 06 | 58 |
| Science & math for dummies | Feb 05 | 55 |
| How The IRI Murdered My Cousin | Feb 07 | 53 |
| Person | About | Day |
|---|---|---|
| Ali Fallahian | Former Intelligence Minister defending mass executions, censorship... | Feb 09 |
| Evlin Baghcheban | Iranian opera pioneer | Feb 09 |
| Rahim Mashaei | Ahmadinejad's top adviser talking about... what is he talking about? | Feb 08 |
| Marjan Kalhor | Skier will be Iran's first female Winter Olympian | Feb 08 |
| Serge Rezvani | Recipient of French Legion of Honor | Feb 08 |
| Mehrzad Marashi | Germany's Idol Show "Deutschland sucht den superstar" | Feb 08 |
| Ali Dizaei | UK Metropolitan police commander found guilty | Feb 08 |
| Egg Attacker | Protester smashes egg on embassy staffer's head in Copehagen | Feb 07 |
| Mostafa Tajzadeh | Former deputy Interior Minister's speech a month before June 2009 elections | Feb 07 |
| Iranian photographers | Used for and against the regime | Feb 07 |
ممنون رفیق جانم
hadi khojinianWed Jul 30, 2008 03:06 AM PDT
ممنون رفیق جانم
هادی جان
ebi amirhosseiniTue Jul 29, 2008 04:53 PM PDT
خیلی وقت خبری ازت نبود ! البته عکسهای جدیدت رو در سایت دیگر دیدم.
شاد باشی رفیق عزیز