در هوای پائیزی به بلفاست رفتن مزه ای دیگر برایم داشت .پل دوست ایرلندی ام به استقبالم در ایستگاه قطار آمد . چمدان کوچک سیاهم را به دنبال خود کشیدم .آخر های ماه سپتامبر بود .پائیز دوست داشتنی از راه رسیده بود .برگ های نارنجی درختان در سراسر راه به روی زمین ریخته شده بودند .خورشید کم جان تر از روزهای قبل بود .مقداری از راه سوار کشتی شدم و در تلاطم دریا امواج شکسته می شدند و باد سرد وادارم می کرد که کت مشکی ام را تنم کنم.
در روی عرشه کشتی مگی با موهای کوتاه شده و صورت زیبایش کنارم نشسته بود و با هر وزش باد خودش را به من می چسباند و من گرم می شدم ! مثل همیشه با وقار و سنگین بود و رژ دوست داشتنی اش را به لبانش مالیده بود و عطر سال را به شال گردن و صورتش زده بود .وقتی از کشتی پیاده شدیم ماتیس دوست مشترک
فرانسویمان با ماشین به استقبالمان آمد .
وقتی به ایستگاه قطار بلفاست - دابلین رسیدیم از من جدا شدند چون مگی برای کنفرانس باید به دابلین می رفت و من بقیه راه را با به خاطر آوردن خاطرات مشترک سر کردم.پل چمدانم را پشت ماشین اش گذاشت و در طول راه خانه از کلیسای مقدس روح صلیب گفت که کار مرمت اش به پایان رسیده و حالا او کشیش ارشد کلیسا شده است و قرار است نامزدش النا از شیکاگو به بلفاست بیاید تا در ماه نوامبر با هم ازدواج بکنند .چشمان آبی خاکستری پل را خیلی دوست دارم چون همیشه آرامم می کند و موهای النا به نرمی پر قوست و قرار است که موهایش را کوتاه کند و برایم بالشی از مو درست کند .موهای النا تا قوزک پایش آمده و شستن هر روزه اش کار طاقت فرسایی شده !
به خانه ی پل می رسیم عطر گل های خانه مشامم را پر میکند .رنگ هر اتاق را به دلخواه النا رنگی متفاوت زده و تمام پرده ها را عوض کرده و خانه بوی بهشت به خود گرفته .سر در چوبی کلیسا را مرمت کرده بودند و ناقوس صد ساله را روغن کاری. اتاق مهمان را از طبقه ی اول به بالا منتقل کرده بودند و تلویزیون بزرگی در اتاق نشیمن خودش را نشان می داد آشپزخانه را به گوشه حیاط برده بودند و بساط باربیکیو را در گوشه باغ مرتب قرار داده بودن.
صدای فلوت و پیانو از اتاق مطالعه می آمد .شتابان به سمت صدا رفتم .وای خدای من ! سی دی موسیقی سر جیمز گالاوی را پل گذاشته بود. بی اختیار روی کاناپه نشستم و غرق رویا شدم .پل بی صدا پرده ها را کشید و شمع های روی میز را روشن کرد و از اتاق بیرون رفت ده ها بار ، گوشش کردم و هر بار بیش از بار قبلی آرام تر شدم.
پیشخدمت کلیسا ، مت ، در اتاق را به نرمی زد لیوان بزرگ چایی را روی میز گذاشت و بی سر و صدا بیرون رفت .مگی از دابلین زنگ زد .حالش خوب بود و جلسه خوب برگزار شده بود.از همه جای اروپا آماده بودند . مگی اولین دفتر شعرش را خوانده بود و اسقبال خوبی کرده بودند شادی در صدایش موج می زد .قرار شد شب را در خوابگاه دانشگاه بخوابد و با اولین قطار صبح به بلفاست بیاید.
پل را صدا کردم از باغ دواندوان آمد و گفت از موسیقی خوشت آمد .مگی سفارش کرده بود که حتما برایت بزارم.امیدوارم خوشت آمده باشد .بغلش کردم و گفتم آه ! پل نازنین چقدر تو خوب و مهربانی ! با شرم موهایش را مرتب کرد و گفت برای تو ما هنوز کاری نکرده ایم ! شام روی میز آماده بود .بعد از شام پل گفت می خواهی یک فیلم خاطره برانگیز برایت بگذارم وگفتم چرا که نه!
وقتی فیلم را گذاشت قلبم
برای لحظه ای از تپیدن ایستاد . فیلم ایستگاه قطار بالم در لندن و کافه ی کنار آندر گراند .همان جایی که برای اولین بار مگی را دیدم و با من اولین مشروب زندگانی اش را خورد .همان جایی که هر دو مست شده بودیم و راه برگشت به خانه را در آندر گراند گم کردیم و بعد به سینما رفتیم و فیلم دفترچه ی یادداشت را دیدیم و هر دو به تقلبد از فیلم وسط خیابان دراز کشیدیم تا با اولین ماشینی که از راه برسد بلند بشویم و در کوچه ها ی خلوت لندن بدویم .
وای ! مگی پس از آن شب از تمام خیابان ها و کوچه هایی که در آن دویده بودیم فیلم برداری کرده بود و حتی بطری مشروب را هم دور نیانداخته بود و در روی طاقچه اتاقش گذاشته بود .پل دست هایش را پل صورتش کرده بود و محو فیلم بود و من در میان موج های رنگارنگ متصاعد از چعبه تلویزیون خودم را گم کرده بودم و به احساس قشنگ مگی فکر می کردم که چقدر این زن مرا دوست دارد و من حواس پرت در میان کلمات و نوشته هایم خودم را زندانی کرده ام و از اطرافم هیچ خبری ندارم .
دست به میان موهایم زدم و سراسیمه از اتاق بیرون آمدم و پا به میان سبزه های باغ گذاشتم و در هوای نیمه سرد پائیزی شروع به نفس کشیدن کردم.
hadikhojinian.blogspot.com
Saturday, 29 September 2007
| Recently by hadi khojinian | Comments | Date |
|---|---|---|
دو فرشته ی ایرانی | 6 | Feb 07, 2010 |
ملافه های نور | 3 | Jan 22, 2010 |
انگشت دانه | 2 | Jan 13, 2010 |
| Title | Date | Comments |
|---|---|---|
| Nuclear poison | Feb 02 | 80 |
| وقتی بچه بودم , اسلام چه ساده، چه صمیمی بود | Feb 03 | 63 |
| ROYALTY: Yasmine Pahlavi A Princess in Love | Feb 06 | 58 |
| Science & math for dummies | Feb 05 | 55 |
| How The IRI Murdered My Cousin | Feb 07 | 52 |
| Person | About | Day |
|---|---|---|
| Ali Fallahian | Former Intelligence Minister defending mass executions, censorship... | Feb 09 |
| Evlin Baghcheban | Iranian opera pioneer | Feb 09 |
| Rahim Mashaei | Ahmadinejad's top adviser talking about... what is he talking about? | Feb 08 |
| Marjan Kalhor | Skier will be Iran's first female Winter Olympian | Feb 08 |
| Serge Rezvani | Recipient of French Legion of Honor | Feb 08 |
| Mehrzad Marashi | Germany's Idol Show "Deutschland sucht den superstar" | Feb 08 |
| Ali Dizaei | UK Metropolitan police commander found guilty | Feb 08 |
| Egg Attacker | Protester smashes egg on embassy staffer's head in Copehagen | Feb 07 |
| Mostafa Tajzadeh | Former deputy Interior Minister's speech a month before June 2009 elections | Feb 07 |
| Iranian photographers | Used for and against the regime | Feb 07 |